تبليغاتX
من و خودم! - روز اول کاری
سلام !

اول یه چیزی اعتراف کنم که نمیشه نگم ! اگه بدونید با خوندن کامنتاتون من چه ذوقی می زدم ! اگه بدونین از اینکه می دیدم همه دوستای قدیمیم واسم کامنت گذاشتن و اومدن اینجا من چهههههه قدر خوشحال شدم ! نمی دونم چرا این احساس رو داشتم ولی واقعا خوشحال بودم عین روزای اولی که بلاگ نویسی رو شروع کرده بودم ! مرسی ازتون :*

خببببب من کلی خاطره دارم از این روزا که دوس دارم بنویسمشون ولی خب خیلی هاشون از یادم رفتن دیگه ولی دوس دارم اینکه چه جوری شد رفتم سر کار و تا الان چه جوری پیش رفته رو همه بنویسم .... از اول شروع می کنم و با افراد این مجموعه آشناتون می کنم اول بعد دیگه کم کم برسیم به روزانه نویسی .....

اینکه چی شد و چه جوری شد که از شرکت قبلی اومدم بیرون خودش یه بحث مفصله که اگه دوس داشتین می نویسم اگه نه هم که بی خیالش ;)

بعد از بیرون اومدن از اون شرکت منحوس ! یه هفته ای بیکار بودم و تو خونه ... تا اینکه به واسطه عموم به این مجموعه معرفی شدم .... مدیر عاملش از دوستای قدیمی بابا و عمومه .... از مهندسای خیلی معروف اینجا و مدیر عامل یه پروژه بزرگ تو مشهد .... راستش روز اولی که خواستیم با عموم برم اونجا که فرم پر کنم و باهام مصاحبه کنه خیلی از ابهت اونجا ترس برم داشته بود ..... ولی اونجوری که تصور می کردم نبود و خیلی بی نظم تر از اونی بود که فکرشو می کردم ! فرمو پر کردم و یه مصاحبه باهام شد و متاسفانه تو قسمت حقوق درخواستی نوشتم بنا به صلاحدید مدیریت که بزرگترین اشتباه رو کردم !!! منم که سااااده ! قرار شد از فرداش برم سر کار .... محل کارم با خونمون خیلی فاصله داره و تقریبا میشه گفت یکی اینور شهره یکی اونور ! .... فردا صبح زود از خواب پاشدم و عموم منو رسوند اونجا .... نامه معرفیمو به منشی دادم و منتظر شدم تا مدیر اونجا بیاد و مشغول شم .... مدیر خان که تشریف اوردن رفتم تو اتاق و فرممو نگاه کرد و یه کم حرف زد و منو برد تو اتاقی که حکم دفتر فنیشونو داره .... پسری که تو اون دفتر کار می کرد و قبلا به اسم می شناختم و اتفاقا خیلی مشتاق دیدنش بودم ! چون خیلی ازش تعریف میشد چه از نظر اخلاق چه قیافه که راستش انقدر خورد تو ذوقم که چی !!! قیافه ای که من تصور می کردم چی بود و .....!!!! ماه رمضون بود و 19 شهریور ....

ادامه دارد .....

حالا واسه هر کدوم از این افراد یه اسم میذارم که راحت تر باشیم ....

مدیر عامل : عسلی      مدیر خان : جله ای       منشی : زری       همکار پسر دفتر فنی : بشی       آبدارچی : بادی

این اسما تا اینجا تا واسه بقیه هم بعدا یه اسمی بذارم !


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 22:17 توسط خانومی |