تبليغاتX
من و خودم! - بازگشت خانومی !
سلاااااااااااااام !!!!!!!!!

وااای انقدر ننوشتم که دیگه داشت آدرس وبلاگمم یادم میرفت !

خوبین شماها؟ دلم انقدر تنگ شده بود ! اما اصلا دستم به نوشتن نمیومد !!! چند بار هم سعی کردم بیام و بنویسم اما نشد که نشد ! البته تو این مدت همه وبلاگارو خوندم و از حال همه هم باخبرم ولی کامنت واسه هیچکس نمیذاشتم !

خب اتفاقای مهمی که این مدت واسم افتاده رو بگم که خودمم الان ذوق نوشتنم زده بالا !!!

مهمترین خبر اینکه از اون شرکت مزخرفی که قبلا توش کار می کردم اومدم بیرون ! انقدر کارای زن رئیس بی شرمانه و وقیحانه بود که دیگه نمی تونستم تحمل کنم ! و زدم بیرون .... چند روزی بیکار بودم تا عموم یه کار خوب واسم پیدا کرد ... یه شرکت خیلی خیلی بزرگ و خیلی معروف که داره رو یه پروژه خیلی بزرگ کار می کنه که تا 7 - 8 سال دیگه فکر کنم تموم شه ! .... انقدر محل کار جدیدمو دوست دارم که چی ... البته اینجا هم مشکلات خاص خودش و اعصاب خوردیهای خودشو داره که طبیعی هست ولی در کل اینجا نسبت به جای قبلی بهشتیه واسه خودش !!! هم تو پوشش ظاهری که با هر لباسی بخوای می تونی بری هم تو روابط بین آدما و هم کلی چیز دیگه ! اینجا هممون تقریبا همسن هم هستیم ... دختر و پسر و همه هوای همو داریم و با هم خوبیم .... من و همکارم که یه دختری هست که بهش میگیم "ف" تو دفتر فنی کار می کنیم و نزدیک پروژه هستیم .... پسرا هم تو خود پروژه هستن که مسئولین نظارت و مهندسای اجرا هستن .... دفتر مرکزی شرکت هم یه جای دیگس که دفتر فنی ما رابط مرکزی و اجرایی و مشاوراس ..... شرکت ما هم پره از ماجراهای جالب و خنده دار و گاهی ناراحت کننده ! که از این به بعد تعریف می کنم جالباشو ! .....

ساعت کاریم از 8 صبحه تا 4:30 بعداز ظهر ... بعضی روزا بیکاریم و کار نیست که با همکارم یا حرف می زنیم یا موزیک گوش میدیم یا استراحت می کنیم یا بچه ها میان غیبت می کنیم ! :)) .... البته این اتفاقا چند روزه میفته چون چند روزه که مدیر پروژه از سمتش اخراج شده ! و شده سرپرست نظارت و دفتر ما شده واسه من و همکارم ! حال می کنیم واسه خودمون !!! .... این مدیر قبلی که بهش میگیم " ج " یه مرد مزخرف اعصاب خرد کن روانی متشنج و .... بود که از اولی که من رفتم سر کار ( 19 شهریور ) تا چند روز پیش رئیس و مدیر پروژه بود و اتاقش تو همین دفتر .... ماجراها داشتیم ما با این مرد دیوانه !!!! که خدارو شکر دفتر مرکزی و هیئت عامل از کاراش خسته شدن و پرتش کردن بیرون و شد سرپرست نظارت !ما که راااااااااااااحت شدیم ولی بیچاره پسرا که چی بکشن از دست این مرد خل و چل !!!!

حالا کم کم تعریف می کنم و آشنا میشین با همه چی !

دیگه اینکه شغل دومم هم خوب پیش میره ! :D .... آره دیگه همون اوریفلیم رو میگم ;) ..... هم همکارام هم دوستام هم فامیلام هم آدمای غریبه :)) کلی سفارش دادن که البته این انبار بی تربیت طبق معمول خالی بود و دست مارو گذاشت تو پوست گردو و از هر سفارشی فقط نصفشو داشت یا کمتر !!! :( .... دیگه حسابی سرم گرمه به این 2 تا شغل شریفی که هیچ ربطی هم به هم ندارن :)) .... اینم بگم که اوریفلیم یه حراجی چند روزه گذاشته واسه بعضی از محصولاتش که از 24 آبان شروع میشه تا 9 آذر و کلی جواهرات قشنگ قشنگ و بعضی لوازم آرایشارو با 30% تخفیف می فروشه ! من همه کاتالوگشو اسکن کردم و میذارم اینجا که اگه کسی خوشش اومد و خواست سفارش بذاره بهم بگه .....  من چون خودم عااااشق بدلیجاتم و قیمتا تو دستمه به نظرم این قیمتایی که حراج خوردن خیلی مناسب شده ... همشونم شیکن و من دلم از همشون خواستههههه :) ..... حالا شمام ببینید شاید خوشتون اومد ;) -------> اینجا 

خیلی دوست دارم برگردم به روزانه نویسی که قبلا هم می کردم ! خیلی دلم تنگ شده واسه نوشتن ! تمام سعی خودمو می کنم که اینجا رو به روز نگه دارم ... خوشبختانه بلاگفا امکان خصوصی نویسی رو هم اضافه کرده واسه بعضی مواقع خاص ;)

دوستتون دارم و زود برمیگردم با کلی ماجراهای جالب انگیز ناک :D

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 17:31 توسط خانومی |