تبليغاتX
خونه ی ما - مموتی
سلااااااااااااااااااااام

این روزها اهمدی نجات بدجور ضایع می شود و ما حسابی کیفور می باشیم.... دیشب وقتی دیگه رضایی هم ضربه آخرو به اون مرتیکه دروغگو زد دیگه نمی دونستم از هیجان چی کار کنم :)) وقتی یه سپاهی بزنه یه رئیس جمهورو اینجوری ناک اوت کنه دیگه واقعا باید بگیم بای بای محموتی :)) دیگه حتی تحمل دیدنت تو تلویزیونو هم ندارم جیگر :)) برو بمیر !!!! اصلا هم دلم نمی خواد با ادب باشم ! بیشتر از اینا حقشه .... نصر من الله و فتح قریب مرگ بر این دولت مردم فریب

خب دلم یه کم خنک شد .... به محموت 45 دقیقه فرصت دادن که دوباره به جفنگیاتش ادامه بده !!! ای تو روحت ..... به قول یکی خیلی دلم می خواد عکس کسایی که به مموت :)) رای میدنو ببینمو واقعا باید دیدنی باشن :)) =)) ( خب بی ادب شدم دیگه ! اعصابم ندارم ....باید یه جوری تخلیه روانی کنم خودمو :)) )

این روزا اینقدر مطلب خوندم و هی سند تو آل دادم که شدم مفسر سیاسی :)) انقدرم مطلبای جالب خوندم که دلم می خواست همشو لینک می ذاشتم اینجا ولی اینجوری باید یه طومار فقط لینک بذارم !!!

تو شرکت رئیس با مموته یه آقایی هم مموتیه ! بقیه سبزن ... منا و مهی هم رای نمیدن ! منم تک و تنها سفید ! هر روز تو شرکت بحث داریم .... اون آقا مموتیه هر روز میاد میبینه دیشب سوسک شده بازم میاد شعر تحویلمون میده و هی رو اعصاب راه میره :)) بقیه هم که با من مشکلی ندارن منم با اونا مشکلی ندارم ... خوبیم با هم فقط هی می پرسن چرا دستبندت سفیده Image and video hosting by TinyPic            منم هی باید دلیل بیارم واسشون که چرا سفید شدم ! البته اینم بگم نظرم راجع به موسوی خیلی عوض شده دوسشم دارم دیگه ولی دور اول رو به همون انتخاب قبلیم رای میدم و اگه به دور 2 کشید که حتما هم میکشه اگه بین موسوی و مموت باشه صد در صد منم سبز میشم .... بازم میگم امیدوارم هر کسی رئیس جمهور بشه الا این مموت :((

روزی که کروبی مشهد بود منو داداشی و شادی و حامد رفتیم دانشگاه .... اینقدر بالا پایین پریدیم و جیغ زدیم که آخرش گلومون گرفته بود ! پلاکارد ها هم خیلی سنگین بودن دستامون شکست :)) ولی تو کل اون جمعیت ما از همه تابلوتر بودیم ! چند تا عکس حامد ازمون گرفت که گذاشتم فیس بوک .... اونقدر تابلو بودیم که کروبی و خانومش خیلی به ما نگاه می کردن منم جوگیییییر هی جیغ می زدم جااان پدر شوهرم :)) =)) دیگه افتاد تو دهنمون شد پدر شوهر من ! همه دور و بریامونم دیگه همینو می گفتن :)) بعد از همایش هم رفتیم با بچه ها و دوست داداشی نهار (کریم) و کلی خوردیم ....

دیروز خیلی روز خوبی بود .... هم سوسک شدن مموتی رو دیدم و ضربه آخرشو هم اینکه .... اینکه .... اینکه .... هه هه !!! بگم؟! بگم؟! آره بگم چی شده ؟ =)) من حقوق گرفتمممممممممممممم من قرارداد بستممممممممممم .... بزن بزن اون دست قشنگرو :)) بزن شله شله :)) قربون شما مرسی از تبریکاتون دیگه رسما کارمند شدم ! و پولدار شدم :)) البتهههه با این تورم 25% این پولا پول نیست دیگه =)) ولی خیلی خوشحالم ... از اینکه از بلاتکلیفی در اومدم .... هر چند واسه کار دولتی هم اقدام کردم تا ببینم اونجا چی میشه .... خداروشکر .... حالم خیلی خوبه دیگه ... :)

دختر خالم داره عروس میشه دیگه ! پنج شنبه هفته دیگه نامزدیشه ! اینم رفت ....

امروز یه بوهایی اومد تو شرکت ... این گردن شکسته یه حرفایی زد ما 3 تا میخکوب شدیم :))


* مموت = محموت = محمود

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 22:35 توسط خانومی |