تبليغاتX
من و خودم! - معتادی در بازپروری!!!
معتادی در بازپروری!!!

خیلی سخته بعد 2 ماه بخوای بنویسی ! اونقدر سخته که چند روزه میای یه سلام می نویسی و چون نمیدونی چی بگی و از کجا بگی صفحه رو می بندی و میری !

سلام !

عادت وبلاگ نویسی به کل از سرم پریده ! دیگه نه علاقه ای به این کار دارم نه حوصله ای برای نوشتن روزمره هام .... زندگیم خیلی عادی داره پیش میره ... اتفاقای عجیب و غریب این مدت زیاد افتاده .... اتفاقایی که خیلی شیرین بودن بعضی هاش و خیلی دوست داشتم بعضی هاش ادامه داشته باشه و روزای خیلی بد و مزخرفی که آرزوی تموم شدنشون رو داشتم !  همه این روزا گذشت و من دستم نمی رفت رو کی برد تا بتونم بنویسمشون .... اعتیادم از بین رفته و دیگه معتاد نت و وبلاگ و ... نیستم .... خدارو شکر البته ! ....

حالم خوبه .... زندگی هم خوبه ... کار هم بد نیست .... همچنان از حقوق خبری نیست و من امروز خیلی خسته و عصبی ام .... از اینکه این ماه هم از حقوق خبری نبود و خیلی بهم فشار اورد .... از آخر اردیبشت هر روز بهم می گفتن امروز باهات قرارداد می بندیم و حقوق میگیری حتی این ماه رو ولی نه حقوق گرفتم و نه قراردادی بسته شده ! حقوق بچه ها تاخیر داشت و همه امروز حقوق گرفتن ! نمیدونم رئیس ورشکست داره میشه یا منو نمی بینه ! امروز خیلی بداخلاق و بی حوصله ام :( همش با خودم میگم اگه رفته بودم کار دولتی الان یه حقوق ثابت داشتم و اینقدر الکی کار نمی کردم ... خیلی سختته وقتی دیگه کارآموز نیستی و داری از جون و دل مایه میذاری و براشون کار میکنی ! ( حتی اضافه کاری وامیستی ! ) بعد اینجوری باهات برخورد میشه ....

3 , 4 هفته پیش با دایی 2 نفری رفتیم کیش .... با این داییم که باهاش خوبم البته :) .... خوب بود تجربه جدیدی بود با یه مرد تنهایی سفر رفتن ... اعصاب خردی های خودشو داشت ولی در کل بد نبود ... کلییییی خرید کردم و هر چی پول داشتم باز ریختم تو جیب مغازه دارای محترم :)) یه روزم رفتیم پارک دلفین ها که خیلی چسبید و فهمیدیم یکی از دلفینا حامله است ... الان اسمش یادم نیست کدومشون ! یکیشون که یه بچه داشت و هی میرفت بهش سر میزد میومد وسط اجرا:)) اصلا هم براش مهم نبود ما داریم تشویقش می کنیم یهو سرشو مینداخت میرفت پیش بچش :)) یکی دیگه هم که حامله بود کم کاری داشت کلا ! اون یکیم اینا رو میدید جوگیر میشد :)) ولی تو افسردگی اون روزای مسافرت دیدن دنیای پاک حیوون ها !!! خیلی سر حالم اورد و اخمامو باز کرد ! یه شب هم رفتیم رستوران دیدنیها و تا 2 نشستیم موزیک زندشو ... اونجا هم خیلی شارژم کرد و انرژی هام تخلیه شد .... دیگه از دوچرخه سواری این بار خبری نبود .... دلم یه همسن می خواست اونجا که باهاش راحت تر می بودم ولی دیگه ..... یه خانوم محترم هم همون روز بهم زنگ زد که من تو پاساژ مرجان هم بودم یه جییییغ بلندی زدم که همه نگام کردن و منم دویدم از بازار بیرون :)) قربون خانوم محترم بشم من که همیشه شرمندم می کنه :*:*:*

جمعه ای که گذشت عروسی عشقم بود .... راستشو هم بخوام بگم اون روز علاوه بر اینکه خیلیییییییییییییییییی خوشحال بودم و از ته دلم داشتم براش آرزوی خوشبختی می کردم و انرژی مثبت می فرستادم ولی دلمم خیلی گرفته بود ... از اینکه نمی توستم تو عروسیش شرکت کنم بغلش کنم بوسش کنم و از نزدیک بهش تبریک بگم .... وقتی بهش زنگ زدم و تلفن رفت رو پیغام گیر و اومدم پیغاممو بذارم یهو یه بغض گنده اومد تو گلوم و نشد درست ابراز احساسات کنم :( .... نمی دونم اگه رو پیغام گیر نمی رفت و خودش جواب میداد چه جوری می خواستم حرف بزنم ! از یه طرف خیلی ناراحت شدم نشد صدای ماهشو بشنوم از یه طرفم گفتم خب بهتر اینجوری می زدم زیر گریه اونم ناراحت می کردم .... الهی فداش بشم من که اینقدر گل  و دوست داشتنیه .... خوشگل ترین عروس دنیااااااا :* بازم بهت تبریک میگم و بهترین روزا رو برات آرزو می کنم عزیز دلم ... آرزوم خوشبختیتونه :*

پنج شنبه یکی از بهترین دوستام اومده بود مشهد .... خیلی خیلی دلم هواشو کرده بود و دلم تنگ شده بود براش .... چه قدر حس خوبیه کسایی که دوسشون داری و ببینی .... از ظهر تا عصر با هم بودیم و کلی زحمتش دادم و شرمندم کرد مثه همیشه .... قربونت برم اینقدر خوبی :* به خاطر همه چیز ازت ممنونم :*

جمعه با منا و فاطی رفتیم بیرون .... طر.قبه و کلی چیز میز ترش خریدم :)) اکیپ دوستانمونو با منا و گروهی که با هم بودنو خیلی دوست درم ... خیلی جمع صمیمی و گرمی هستن ... اکثرشونم ازدواج کردن و بعضی ها بچه دارن یا باردارن ولی با این حال همیشه پایه همه چیز هستن ... منم وارد دوره هاشون شدم و خیلی خوبه .... خیلی دوست دارم منا رو ... دختر مهربون و خونگرمیه .... این چند وقت هم خیلی واسم زحمت کشیده .... خدارو شکر دوستای خیلی خیلی خوبی دارم که هیچ کدومشونو با دنیا عوض نمی کنم ..... :X

بحث انتخابات داغه ... هر کسی هم یه نظری داره ... اهل بحث و اینا هم نیستم تازگی ها ! فقط میگم من به کروبی می خوام رای بدم .... دلیلاشم خیلی زیاده که خب اینجا جاش نیست .... برخلاف موج سبزی که راه افتاده من اصلا از حرفای این آدم خوشم نیومد ! اصلا به دلم نشست .... کسی که میاد خودشو اصلا*ح طلب اصو*ل گرا معرفی می کنه دیگه تکلیفش معلومه !!! .... نمی دونم دیگه ... هر کی رئیس جمهور شد فقط امیدوارم این میمون جهش یافته دیگه نشه :(( من قصد رای دادن نداشتم الانم فقط میرم رای میدم که اون رای نیاره .... هر چند .... مثبت فکر کن :) ....

حرف زیاد بود ها .... ولی دیگه یادم نمیاد ! :) یه وقت دیدی همین فردا اومدم و نوشتم دوباره یه بارم دیدی رفتم که رفتم :))

مرسی از همتون که به یادم بودین ... و ببخشید نگرانتون کردم .... :*