تبليغاتX
من و خودم! - تعطیلات
تعطیلات

سلام

این روزا اینقدر تنبل شدم و بی حوصله که واقعا حسش رو ندارم بیام بنویسم یا حتی کامنت بذارم ... همه وبلاگارو می خونم ولی واقعا حس کامنت گذاشتنشو نداشتم .... رو حساب بی معرفتیم نذارین همه رو می خونم ....

خب از این روزایی که گذشت یه کم بگم .... روز سیزده به در زن عمو جونم من و داداشی رو دعوت کرد به صرف آش رشته .... معرکه بود واقعا عالی و خوشمزه بود .... هیچ کدوممونم حوصله بیرون رفتن نداشتیم رفتیم توی حیاط فرش پهن کردیم و نشستیم و غذا خوردیم ! خیلی هم چسبید تازه .... حیاطمون تقریبا بزرگه پر گل و گیاهم هست خیلی فاز داد ! بعد نهارم رفتیم خونه عمو اینا و تا شب دیگه اونجا بودیم و حالی به حولی .... از روزی که اومدیم تا همین امروز همه نهارا رو خونه عمو بودیم .... حسابی زحمتشون دادیم .... شبا هم دختر عموها میومدن بالا و تا نصفه شب حرف می زدیم و بازی می کردیم ! جای مامان که خالی بود ولی این روزای مجردی خیلی چسبید واقعا کیف کردم !!! یه شب با داداشیمو دختر عمو کوچیکم شام رفتیم ایران ایتالیا و بعدشم تا 1 رفتیم طرقبه دور زدیم .... یه شب هم منو دختر عموم باز رفتیم با هم بیرون و جای همیشگی و !!! ( race ) و بعدشم یه انار گلاسه ! زدیم به بدن و اومدیم خونه .... اما دیشب .... نمی دونم به روح و احضار روح و اینا اعتقاد دارین یا نه ! من اعتقاد دارم ولی نه اینکه هر کسی این توانایی رو داشته باشه ! این چند روز ما خیلی حرف از روح و جن و اینا می زدیم واسه همین من اصرار کردم بیایم یه شب واسه تفریح هم که شده احضار روح کنیم !!! دختر عمو کوچکه ی من ادعا می کنه بلده و تا حالا انجام داده ! راست و دروغشو نمی دونم ! اما دیشب که جمع شدیم خونه ما و روح یه بنده خدایی رو احضار کردیم و اون نعلبکی وسط تکون خورد من هر هر می خندیدم !!! هی می گفتم اذیت نکن ! من که میدونم خودت داری تکون میدی !!! اینقدر مسخره کردم که دستشو برداشت !!! باورم نمیشد بازم تکون خورد !!! من اینقدر ترسیده بودم که قلبم داشت میومد تو دهنم !!! زودم ازش خداحافظی کردیم که دردسر نشه واسمون !!!! من خودم به چشم تفریح نگاش می کنم و اینکه دور هم الکی بترسیم ! ولی دیشب نمی دونم ماجرا چی بود و واقعا روحی بود یا نه ! و روح می تونه از این کارا بکنه؟ اجازه داره اصلا یه نه ! من هیچ اطلاعاتی ندارم از روح ! ولی ماجرای دیشب بدجوری منو ترسونده ! دیگه شب می ترسیدم تنهایی و تو تاریکی می خوام بخوابم ! ولی اینقدر واسه خودم صلوات فرستادم و هی گفتم همش الکیه که بالاخره خوابم برد !!! دیشب بعد همون ماجرا هم اومدیم تو نت و کلی درباره جن سرچ کردیم و یه چیزایی خوندیم که قلب من دیگه وایستاد !!! دختر عمومم یه ماجرایی رو تعریف کرد که دیگه دست و پای من یخ کرد !!! یه چند باری هم جیغ کشیدم که زن عموم اینا بیدار شده بودن !!!! ماشالا کوه شجاعتم من عینک!!!! ولی جدی تصور کنید یه جن هر شب با شما تو تختتون می خوابه ! هر روز تو اتاقتونه !!! گاهی وقتا شیطنت می کنه و اذیتتون می کنه ! وسایلتونو جابجا می کنه ! وقتی خونه نیستید صدای پا از خونتون بیاد !!! وایییییی من که جنبشو ندارم !!! استرس

من هنوز سر کار نرفتم ! چون رئیس جان تا همین دیروز مسافرت بود هنوز و تازه از امروز شرکت فعال بوده ! امروز قرار بود مامان بیاد که هیچ پروازی به ایران نبوده و اجازه پرواز نداشتن حالا فردا میاد ! امروز زمینی تا مرز ایران اومدن و فردا پرواز داره به تهران و بعدشم مشهد ! امروز 11 ظهر قرار بود برسه منم همه جارو مرتب کرده بودم و آماده منتظر که اینجوری شد ! حالا فردا صبح ایشالا 7 - 8 صبح میرسه و بالاخره می بینمش و چشمم روشن میشه ... دلم واسش تنگ شده .... کلی هم در و همسایه و فک و فامیل و دوست و آشنا هی زنگ می زنن که مامان اومد بیان دیدنش یا نه ! هی هر روز میگم نه فردا میاد !!! آخه قرار بود اول 15 ام بیان که تا الان اینجوری شده و هنوز نیومده ! دیگه فردا هم نمی تونم برم شرکت مامان میاد و کلی مهمون داریم .... اگه خیلی خسته نباشم که میرم 5 شنبه رو اگه خسته بودم هم دیگه از شنبه میرم .... این روزا هم منا و مهی هی زنگ می زدن و اس ام اس که دلمون برات تنگ شده و زودتر ببینیمت و اینا ! یه جورایی این تعطیلات خیلی بهم چسبید هم حسشو ندارم صبح زود دوباره بیدار شم برم سر کار ! هم دلم تنگ شده برا بچه ها ! 2 ماه دیگه مونده تا حقوق بگیر بشم !


اینم یه عکس از شب آخری که شمال بودیم .... هوا سرررررد مه هم غلیظ ! تازه این اولشه ! دیگه بعدش نمیشد بغل دستیتو ببینی !!! خیلی دوست داشتم از خودمم عکس بذارم ولی اصلا این کارو صلاح نمی دونم .... دیگه ببخشید حتی سانسور شده هم نتونستم بذارم .... اگه پستای بلاگفا هم رمز دار میشدن میشد اما الان اصلا نمی تونم ریسک کنم .... اینم دریای طوفانی و مه اون شب : ( + )