تبليغاتX
من و خودم! - سفرنامه
سفرنامه

روز قبل از این که همه چیز لو بره من از طریق شادی فهمیدم که گلی ادعا کرده وحید مرده !!! حالا چی؟ همون شب که تولد عموی من بود این به من زنگ زد و گفت ما داریم عید میریم ترکیه !!! بعدم خداحافظی و دیگه ازش خبری نشد ! تا من بهش اس ام اس دادم که خارج چه خبر به شوخی ! که زد سارا شادی میگه وحید مرده ولی نمرده ! رفته بستنی بخره !!!  منم 60 تا (؟) رو سرم سبز شد که کدوم شادی؟ شادی از کجا می دونه اس ام اس دادم به شادی که بهم زنگ زد و گفت اینجوری شده .... انگار روز اول عید میرن عید دیدنی و بعدش وحید ! جلو نگار و گلی سکته می کنه و می میره !!! ولی گلی خانوم ! باورشون نمیشه ! و خودشونو می زنن به روانی بازی که وحید نمرده رفته بستنی بخره ! دیگه جک کم اوردین اینو میشه تعریف کنید !!! خلاصه ... منم حالم گرفته شد و نشستم گریه کردن عین احمق ها !!! و صبحش گلی زنگ زد و با یه صدای خیلی خیلی آروم که اصلا ناراحتی توش نبود ! حرف زد ! هی هم می گفت وحید رفته بستنی بخره سارا چرا برنگشته ! ما دیروز رفتیم یه نفرو خاک کردیم شبیه وحید بود دور از جونش ولی وحید ما نبود اسمشم وحید بود ! حالا بلدم نبود خوب نقش بازی کنه چون نه صداش می لرزید نه هیچی خیلی خیلی معمولی و عادی ! منم هی گفتم گلی پاشو برو دکتر تو داری دیوونه میشی ! باز حرف خودشو میزد !! جالبی اینجاست که می گفت خونه مادر شوهرش اینا طبقه پایین ایناس ولی شما فکر کنید شوهر این مرده بود !!! بعد از شب تا صبح این تنها بالا بوده ! فیلم عروسیشونو نگاه می کرده !!! حتی یک نفر هم نیومده بگه زنده ای مرده ای !!! اصلا انگار نه انگار شوهر این بوده مثلا ! صبحم که با من حرف زد صدای مورچه هم نمی اومد چه برسه به گریه و رفت و آمدو حرف و اینا ! بابا خدایی نکرده کسی فوت می کنه خونه طرف تا یه هفته همش مهمونه و شلوغ پلوغ و سر و صدا ! بعد اینجا سکوت مطلق !!! هیچ کس هم نمی اومده سراغشو بگیره !! نیکا هم مثلا پایین بود ! صدای بچه هم نمی اومد ! قبلا هم که حرف می زدیم چه صبح چه ظهر چه شب چه نصفه شب نه صدای غر غر یا حرف شوهری می اومد نه جیک بچه بلند میشد !!! یعنی این بچه یا همیشه خواب بود یا پایین بود ! چند بار هم گفتم گوشی رو ببر دم دهنش نفساشو گوش بدم که هی از زیرش در رفت و .....خلاصه شبش هی با شادی می گفتیم آخه چرا همه بلاها سر این بیاد ! همون جا هی خواستم به شادی بگم شادی نظرت چیه باور می کنی تو؟ ولی روم نشد چون خیلی ناراحت بود بعد مارپل  آن شد و براش تعریف کردم و چون با اون راحتم و همه حرفامونو میگیم و قبلا گفته بودیم به هم که این همه حرفاش خالی بندیه و سوتی زیاد میده ! براش تعریف کردم و یه کم خندیدیم ولی هنوز هم می گفتم نکنه واقعیت داشته باشه ! باز اعصابم خرد میشد میزدم زیر گریه !!! ( واقعا خرم ! ) بعد مریم اس ام اس داد که سارا گلی چی میگه ! گفتم آره میگه وحید مرده ! ولی نظر تو چیه ! که اونم همون اول گفت من که باور نمی کنم و منم همینو گفتم بعدشم کلی اس ام اس کاری باز با مریم و شادی و هی گفتیم بابا دروغه حرفاش ! که مریم اس ام اس داد به گلی که تو مطمئنی با دوستات صادقی ؟ اونم با کمال پرویی جواب داد نه !!! مریم رفت خوابید و من و شادی هی اس ام اس کاری کردیم که یه دفعه شادی گفت سارا می خوای اس ام اسای گلی رو واست بفرستم؟ گفتم آره بفرست ... که من همین جور می خوندم و همین جور سرم می ترکید از عصبانیت !!! دختره مثلا میخواست بگه عصبی هم هست ! چرت و پرت تایپ می کرد و پس و پیش که باید خودت حدس می زدی این چیه !( امروز به اطلس نشون دادم اس ام اس ها رو اصلا نتونست بخونه !!! ) ولی همه حرفش که 400 تا اس ام اس هم داده بود !!! این بود که منو ببخشید ! من نمی خواستم سر کار بذارمتون ولی ماجرا اینه که من و وحید ! دوست دختر دوست پسریم و خیلی دلمون می خواد با هم ازدواج کنیم ولی خانواده ها نمی ذارن ! و ما هم دیدیم تو واقعیت که به هم نمیرسیم بذار حداقل اینجا نقش بازی کنیم و همش توهمات من بوده و .... !!! من 19 سالمه وحید 22 سال !!! چون پدر مادرامون موی دماغمون میشدن تو واقعیت واسه همین من خوانوادمو کشتم تا حداقل اونجا وجود نداشته باشن !!! و چون از تلفن خونه هم پیش اومده بود زنگ زده بود معلوم نیست کدوم یکی از دوستاش زنگ میزنه خونه و برادرش برمیداره و اونم تسلیت میگه به گلی که شوهرش مرده و برادره هم میگه شوهر گلی؟!!! و بعد لو میره که چرت گفته و مجرده و باباش و برادرش کلی تنبیه می کنن و اینا!!! اونم هی می گفت منو حلال کنید ! و شما دوستای خوب من هستید و این اراجیف ! اینارو به شادی گفته بود .... شادی هم به من گفت منم به شادی گفتم به روی خودت نیاری به من گفتی ببینم با من چه قدر نقش بازی می کنه ! که دیدم اولش یه کم دوباره چرتاشو گفت و دروغ بافت ولی بعد خودش گفت منو حلال کن و من واسه همیشه میرم و اینجوری شده !!! که منم دیگه ترکیدم از عصبانیت و دیگه جوابشو ندادم و بقیه ماجرا !!!! هنوز هم اس ام اس هاشو سیو دارم حتی ! همون شب هم 2 تا وبلاگاشو حذف کرد و دیگه هم رفت تو زمین !!! اینم داستان تخیلی ایشون ! و من ساده که این وسط در عوضش کلی تجربه کسب کردم و درس گرفتم !

واسه من که مُرد ! ولی راست و دروغ و توهماش مال خودش ! هر چی می خواد بیاد اراجیف ببافه و زندگی تخیلی کنه من که دیگه اعتمادم خیلی کم شده .... ولی جالبی ماجرا اینجاست که من آخر این قصه رو می دونستم ! هم به مارپل گفته بودم هم به دختر عموهام !!! گفته بودم آخر این قصه وحید میمیره و نیکا هم یا بعد یه مدت مریضی میگیره و میمیره یا گلی میاد خودکشی می کنه و بچه بی پدر مادر میشه !!! و چه نویسنده ی هولی هم بود که این همه اتفاق رو پشت سر هم نوشت ! عجب دخترک بدبخت و معصومی ! آخی دل همه هم که سوخت واسش ! عقدهاش خالی شد ! ولی خدایی دست مودب پور رو از پشت بست با داستان مسخرش !!! ... و جالب اینجاست که بعد نوشتن این پست خیلی ها اومدن و گفتن که شک داشتن به گلی ! و هیچ کس به کسی نگفته بود ! من هم فقط به مارپل و طنین گفته بودم ! ولی به قول نیلوفر زود قصه تموم شد میتونست بیشتر کشش بده و توهم بزنه !!! حیف شد ....

حالا اینکه چی درسته و حقیقت چیه فقط خدا میدونه اینا چیزایی بود که ما خبر داریم ازش ... مثل اینکه یکی ادعا می کنه تازگی ها که از گلی خبر داره و همه حرفا راسته و ....!!! من که دیگه برام هیچ ارزشی نداره بخوام دنبالش کنم ... اگه هم الان کامل نوشتم واسه این بود که واسه همیشه تمومش کنم دیگه ! .... مهم واسه خودم بود که فهمیدم چه آدمی بوده ! حالا هر کس می خواد سنگ کسی رو به سینه بزنه خودش می دونه و اطرافیانش .... صلواااااات !!!


** می دونم زیادی خاله زنک بازی شد ولی باور کنید من کلی کامنت داشتم که همه هم پرسیده بودن چی شده و از کجا فهمیدی که مجبور شدم اینجوری کامل بنویسم !!! دیگه شرمنده ! یه روزی دوستم بود براش ارزش قائل بودم! ولی طبق یکی از اصول زندگیم که میگه با هر کس مثه خودش رفتار کن و ارزش قائل شو ! الان هم با این کاری که با من کرد هیچ ارزشی دیگه برام نداره ! نه خودش برام مهمه نه زندگی خیالیش نه کاراش !!! ***