تبليغاتX
من و خودم!

سلام

این روزا اینقدر تنبل شدم و بی حوصله که واقعا حسش رو ندارم بیام بنویسم یا حتی کامنت بذارم ... همه وبلاگارو می خونم ولی واقعا حس کامنت گذاشتنشو نداشتم .... رو حساب بی معرفتیم نذارین همه رو می خونم ....

خب از این روزایی که گذشت یه کم بگم .... روز سیزده به در زن عمو جونم من و داداشی رو دعوت کرد به صرف آش رشته .... معرکه بود واقعا عالی و خوشمزه بود .... هیچ کدوممونم حوصله بیرون رفتن نداشتیم رفتیم توی حیاط فرش پهن کردیم و نشستیم و غذا خوردیم ! خیلی هم چسبید تازه .... حیاطمون تقریبا بزرگه پر گل و گیاهم هست خیلی فاز داد ! بعد نهارم رفتیم خونه عمو اینا و تا شب دیگه اونجا بودیم و حالی به حولی .... از روزی که اومدیم تا همین امروز همه نهارا رو خونه عمو بودیم .... حسابی زحمتشون دادیم .... شبا هم دختر عموها میومدن بالا و تا نصفه شب حرف می زدیم و بازی می کردیم ! جای مامان که خالی بود ولی این روزای مجردی خیلی چسبید واقعا کیف کردم !!! یه شب با داداشیمو دختر عمو کوچیکم شام رفتیم ایران ایتالیا و بعدشم تا 1 رفتیم طرقبه دور زدیم .... یه شب هم منو دختر عموم باز رفتیم با هم بیرون و جای همیشگی و !!! ( race ) و بعدشم یه انار گلاسه ! زدیم به بدن و اومدیم خونه .... اما دیشب .... نمی دونم به روح و احضار روح و اینا اعتقاد دارین یا نه ! من اعتقاد دارم ولی نه اینکه هر کسی این توانایی رو داشته باشه ! این چند روز ما خیلی حرف از روح و جن و اینا می زدیم واسه همین من اصرار کردم بیایم یه شب واسه تفریح هم که شده احضار روح کنیم !!! دختر عمو کوچکه ی من ادعا می کنه بلده و تا حالا انجام داده ! راست و دروغشو نمی دونم ! اما دیشب که جمع شدیم خونه ما و روح یه بنده خدایی رو احضار کردیم و اون نعلبکی وسط تکون خورد من هر هر می خندیدم !!! هی می گفتم اذیت نکن ! من که میدونم خودت داری تکون میدی !!! اینقدر مسخره کردم که دستشو برداشت !!! باورم نمیشد بازم تکون خورد !!! من اینقدر ترسیده بودم که قلبم داشت میومد تو دهنم !!! زودم ازش خداحافظی کردیم که دردسر نشه واسمون !!!! من خودم به چشم تفریح نگاش می کنم و اینکه دور هم الکی بترسیم ! ولی دیشب نمی دونم ماجرا چی بود و واقعا روحی بود یا نه ! و روح می تونه از این کارا بکنه؟ اجازه داره اصلا یه نه ! من هیچ اطلاعاتی ندارم از روح ! ولی ماجرای دیشب بدجوری منو ترسونده ! دیگه شب می ترسیدم تنهایی و تو تاریکی می خوام بخوابم ! ولی اینقدر واسه خودم صلوات فرستادم و هی گفتم همش الکیه که بالاخره خوابم برد !!! دیشب بعد همون ماجرا هم اومدیم تو نت و کلی درباره جن سرچ کردیم و یه چیزایی خوندیم که قلب من دیگه وایستاد !!! دختر عمومم یه ماجرایی رو تعریف کرد که دیگه دست و پای من یخ کرد !!! یه چند باری هم جیغ کشیدم که زن عموم اینا بیدار شده بودن !!!! ماشالا کوه شجاعتم من عینک!!!! ولی جدی تصور کنید یه جن هر شب با شما تو تختتون می خوابه ! هر روز تو اتاقتونه !!! گاهی وقتا شیطنت می کنه و اذیتتون می کنه ! وسایلتونو جابجا می کنه ! وقتی خونه نیستید صدای پا از خونتون بیاد !!! وایییییی من که جنبشو ندارم !!! استرس

من هنوز سر کار نرفتم ! چون رئیس جان تا همین دیروز مسافرت بود هنوز و تازه از امروز شرکت فعال بوده ! امروز قرار بود مامان بیاد که هیچ پروازی به ایران نبوده و اجازه پرواز نداشتن حالا فردا میاد ! امروز زمینی تا مرز ایران اومدن و فردا پرواز داره به تهران و بعدشم مشهد ! امروز 11 ظهر قرار بود برسه منم همه جارو مرتب کرده بودم و آماده منتظر که اینجوری شد ! حالا فردا صبح ایشالا 7 - 8 صبح میرسه و بالاخره می بینمش و چشمم روشن میشه ... دلم واسش تنگ شده .... کلی هم در و همسایه و فک و فامیل و دوست و آشنا هی زنگ می زنن که مامان اومد بیان دیدنش یا نه ! هی هر روز میگم نه فردا میاد !!! آخه قرار بود اول 15 ام بیان که تا الان اینجوری شده و هنوز نیومده ! دیگه فردا هم نمی تونم برم شرکت مامان میاد و کلی مهمون داریم .... اگه خیلی خسته نباشم که میرم 5 شنبه رو اگه خسته بودم هم دیگه از شنبه میرم .... این روزا هم منا و مهی هی زنگ می زدن و اس ام اس که دلمون برات تنگ شده و زودتر ببینیمت و اینا ! یه جورایی این تعطیلات خیلی بهم چسبید هم حسشو ندارم صبح زود دوباره بیدار شم برم سر کار ! هم دلم تنگ شده برا بچه ها ! 2 ماه دیگه مونده تا حقوق بگیر بشم !


اینم یه عکس از شب آخری که شمال بودیم .... هوا سرررررد مه هم غلیظ ! تازه این اولشه ! دیگه بعدش نمیشد بغل دستیتو ببینی !!! خیلی دوست داشتم از خودمم عکس بذارم ولی اصلا این کارو صلاح نمی دونم .... دیگه ببخشید حتی سانسور شده هم نتونستم بذارم .... اگه پستای بلاگفا هم رمز دار میشدن میشد اما الان اصلا نمی تونم ریسک کنم .... اینم دریای طوفانی و مه اون شب : ( + )


نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388  توسط خانومی  | 


سلام

بالاخره ما هم رسیدیم خونه خودمون !هورا وای خسته شدم ! هیچ جا اتاق خودم خونه ی خودمون کامپیوتر عزیز از جان خودمون نمیشه ! خوشمزه

من یه عااااالمه حرف دارم برای زدن که نمی دونم تو 2 تا پست بگم یا همه رو بگم بره ! حالا می نویسم ببینم چی میشه ....

30 اسفند .... تحویل سال رو اصلا نفهمیدیم خنثی ! تی وی روشن بود و یهو دیدیم ره*بر داره افاضات می کنه فهمیدیم عید شده ! خنثی به همین خنکی !!! بعد 3 تایی عکس گرفتیم و من و داداشی زودی رفتیم خونه عمو اینا و اونجام عکس گرفتیم و عیدی هامونم گرفتیم خوشمزه و سریع اومدیم خونه حاضر شدیم و با نهارمون رفتیم خونه خاله اینا .... هر سال اونا میومدن امسال ما دعوت بودیم ! ولی غذا با ما بود ! خنده ماهی هم نبود خدارو شکر !!! ته چین مرغ بود ! تا عصر اونجا بودیم و عیدی گرفتیم باز ! خوشمزه و بعد واسه من دلیل و برهان اوردن و گفتن نیومدنت خونه مامان بزرگ خیلی زشته ! و تو که همه جا می بینیشون و پاشو بیا و منم به زور رفتم ! اصلا هم استرس نداشتم ! ما دیر رفتیم هیچ کس نبود .... منم اخمام تو هم فقط یه سلام کردم و خداحافظ ! مژه اون یکی خاله م هم اومد و یه کم نشستیم و بعدش اومدیم خونه ....

1 فروردین ... رفتیم خونه یه عموم فقط

2 فروردین ... طنین جونقلب و عسلی رو دیدم .... اول قرار گذاشتیم پروما که وحشتناک شلوغ بود ! هیپنوتیزمدیگه اونجا نموندیم و رفتیم نیمکت .... زحمت کشیدن منو هم تا دم در خونه رسوندن .... قربون دوست جون گل خودم برم که انقدر مهربون بود ماچ.... جالب اینکه همون شب طنین گفت به این دختره ( گلی ) مشکوکه و همش توهمه !خنده  به من که خیلی خوش گذشت

3 فروردین ... خونه عمه اینا و بعدش اون اتفاقای مسخره ! سبز ( توضیحای کامل تو ادامه مطلب )

4 فروردین .... مامان صبح ساعت 10 اومد از خواب بیدارمون کرد و روبوسی و خداحافظی و رفت مسافرت .... ما هم خوابیدیم بعدش باز تا 1 ! بعد تند تند چمدونامونو بستیم و رفتیم خونه خاله اینا .... نهار خوردیم و ساعت 6 رفتیم اونجا که اتوبوس تورمون منتظر بود ! روزی که ما رفتیم برا ثبت نام اینقدر از تورشون تعریف کردن ! که ما گفتیم بابا عجب جایی یافتیم ! قیمتش نسبتا خوب بود نه خیلی ارزون نه خیلی گرون .... گفت صبحانه نهار شام ! جنگل سی سنگان ! هتل سه ستاره ! نهار هر روز جوجه و کباب و ... شام غذاهای محلی و شمالی !! تفریحات مسابقه ! هتل با ساحل اختصاصی و ....!!! بعدا گفتن مطمئن باشین این بار رو بیاین مشتری دائم ما میشین !!! whistling مام خوشحال ثبت نام کردیم و از همون اول بسم الله ضد حال خوردیم تا همین آخرش!!! سبز یعنی من رفتم مسافرت اعصابم راحت شه و آرامش بگیرم یه کم به معنای واقعی .... شد به اعصابم ! عصبانیو برگشتم ! ساعت 4 عصر قرار بود حرکت باشه که کردنش 6:30 عصر ! 6:15 ما اونجا بودیم و نشستیم هی نشستیم بالاخره 7 راه افتاد ! 10 مین تو راه بودیم دیدیم وایستاد ! گفت نماز !!! خنثی داشتن اذان می گفتن هنوز ها !!! حالا کجا واستاده بود؟ ترمینال مشهد !!! یه عده رفتن نماز ... بعد که همه برگشتن هی دیدیم چرا نمیاد نه لیدر نه راننده ! فهمیدیم راننده دعواش شده گفته من مسافر نمیارم همه رو پیاده کنید ! خنثی گفت همه رو می برم دم آژانس پیاده می کنم ! ساعت 8:30 بالاخره لیدر راضیش کرد نمی دونم چه جوری حالا ! که اومد و راه افتادیم ! اعصاب همه خورد بود ! نیم ساعت بعدش عموم زنگ زد که کدوم شهرین گفتم تازه راه افتادیم ! من خودم خجالت کشیدم با این تورمون آخ !!! اتوبوس 2 تا تلویزیون داشت یکی اون جلو یکی وسط ! مام عقب بودیم ... یه فیلم گذاشت مزخرف ! بعد دیدیم تی وی وسط سوخته و نشون نمیده ! نشستیم آهنگ گوش کردن و حرف زدن برا خودمون .... شام با خودمون بود ساندویچ برده بودیم ! بعد شام ساعت 9 اتوبوس رفت تو کما !!! همه سکوت مطلق ! صدا از کسی در نمی اومد ! حالا اگه یه تور باحال بود تازه شنگولیاش و بازی هاش و مسخره بازیاش شروع میشد ! اینجا برعکس ! چراغا هم خاموش ! انگار داری با اتوبوس شهری میری مسافرت !  خنثی حالمون گرفته شد ! تو تور هم همه تیپ آدمی بود ! اصلا دست چین نکرده بودن !! دیگه هدفون تو گوشم و جاده نگاه می کردم .... مونس جونی هم اون شب کلی بهم اس ام اس داد که تا یه جاییش اومد بعدش دیگه من تو جاده آنتن نداشتم قطع شد به جاش صبح همش با هم اومد ! .... من تو اتوبوس اصلا نمیتونم بخوابم هر چی این ور اون ور شدم خوابم نبرد ! دیگه نزدیکای صبح گیج می زدم !!! یه 1 ساعتی فکر کنم خوابم برد و ساعت 7 صبح بود که وارد گلستان شده بودیم دیدم تلفنم زنگ زد ... شماره نیفتاده بود .... برداشتم اول صدا نیومد بعد چند ثانیه یه خانوم خوشگله ای گفت الو ... نشناختم ... گفتم بفرمایید باز با تاخیر یکی گفت سارا ! زیبای من قلب!!! تازه شناختم ! همچین با جیغ و بلند گفتم وااااای سونیاااااااا بغل! که همه اتوبوس برگشت ببینه سونیا کیه !! نیشخند الهی قربونش برم من زنگ زده بود عیدو تبریک بگه !ماچ سونی جونم نمی دونی منو چه قدر خوشحال کردی اول صبحیماچ ... خواب از سرم پرید کامل و هی از خوشحالی لپای دختر خالمو می کشیدم !!! نیشخندمرسی سونیای مهربون و نفس خودم جات حساااااابی خالی بود .... بغلماچ

قرار بود 10 صبح برسیم ! ولی به لطف لاک پشت خان ! و ترافیک وحشتناااااک نوشهر به نور ساعت 2:30 رسیدیم و همون لحظه ی اول فک همه مسافرا با زمین برخورد کرد !!! یه هتلی رفتیم اسمش نسیم بود ! بین نور و نوشهر ! ستاره متاره که نداشت اصلا !!! هیچ ربطی به جنگل سی سنگان که نداشت اصلا ! کاملا تو جاده و تو برهوت !!! دریا اون طرف جاده و ما این طرف جاده !!! ساحل اختصاصی دیگه چی می خواد بگه !!! سبز یه کم بعضی ها غر غر کردن ولی لیدر به قدری پرو بود که همه ساکت شدن ! فکر کنم از اول تا آخر مسافرت من یکی از همه بیشتر غر زدم و اعتراض کردم !عصبانی بقیه خیلی کم صدایی ازشون در میومد ! 2 تا اتاق 3 تخته هم دادن بهمون !!! جای اون 4 و 2 تخته !!! که من و دختر خالمم گفتیم الا و بلا میخوایم تنها باشیم 4 نفر بقیه رفتن تو یه اتاق 3 تخته و به زور جا شدن ! ولی مگه میشد جیم شد اصلا ! تحت مراقبت شدید شوهر خاله !!!آخ به من که نمیتونستن بگن جایی نرو ولی وقتی به دختر خالم اجازه نمی دادن منم دلم نمیومد تنهایی پاشم برم دیگه می شستیم تو اتاق یا تی وی میدیدیم یا 4 تایی ورق بازی می کردیم ! فقط هم حکم و جوکر ! یه شبم بطری بازی کردیم ( ما به این اسم می شناسیمشنیشخند ) که به هر کی می افتاد ازش سوال می کردیم اگه راست می گفت که هیچی اگه دروغ می گفت بهش می گفتیم یه کاری بکنه ! که داداشی و پسر خاله هم اون شب افتاده بودن رو دور صداقت و چیزایی گفتن که من از پرسیدنش رنگ به رنگ می شدم و خیس عرق ! هی پنجره هارو باز می کردم !!! استرسخدارو شکر از من سوالای بی ناموسی نکرد کسی !!! hee hee

از غذاهامون بگم که افتضاح بود !!! سبز افتضاح ها ! یه روز کباب کوبیده که نمیشد جویدش ! معلوم نیست گوشت کدوم حیوون بدبختی بود ! یه روز پلو مرغ نپخته بو گرفته !!! یه روز پلو قیمه !!! یه روز ماهی که من واقعا بدم میاد ! شب هم یه شب میرزا قاسمی ! یه شب کته کبابی که اینم اصلا نشد بخوریمش نصفش موند ! یه شب هم کوکو سیب زمینی !!! سبز واقعا حال می کنید منوی غذایی رو !!! مجلس ترحیم رفته بودیم تو یه روستای دور افتاده !!! غذاهای محلی شمال کوکو سیب زمینیه آیا؟! اونم از نوع سیاه شدش؟!!! صبحانه هم که هر روز پنیر و کره ! دیگه هتلای 1 ستاره هم یه روز در میون سوسیس و کالباس و اینا میدن !

وحشتناک ترین قسمتش توالت اتاقا بود که فرنگی بود فقط ! سبز یعنی فاجعه اصلی اینجا بود ! دیگه تصور کنید منو که 4 روز کامل نرفتم دستشویی و روز آخر در حال مردن بودم ! دل درد وحشتناک ! گریهمتاسفانه نمی دونم من چرا اینجوریم ! فقط دستشویی خونه خودمون ! حتی اگه جایی باشم هم نمی تونم برم ! نمیدونم چه مشکلی دارم ! دیگه این که نور علی نور فرنگی هم بود دهن مارو سرویس کرد ! من رسیدم خونمون 1 ساعت کامل یه جایی بودم !!! whistling

از هم سفری هامونم بگم که همه تیپ بودن ... پیر و جوون و نامزدی و بچه دار و مجرد و .... رفتن که همه خواب بودن و بی حال ما فکر کردیم خیلی مسخره ان ! ولی برگشتن دیگه با هم جور شده بودیم و آخر اتوبوس ما جوونا تا ساعت 5 صبح تخم مرغ بازی کردیم ! ( می دونین چیه؟نیشخند ) و انقدر سر و صدا کردیم و خندیدیم به بعضی جمله ها !!! که آخر لیدر عصبیمون اومد با یه لحن بدی گفت تا لیچار بارتون نکردم خودتون ساکت شین !!!تعجب  دیگه فکر کنین !!! مثلا تور بود !!! منم عصبانی شدم گفتم انگار با مدیر مدرسه اومدیم اردو !عصبانی که همه بچه ها اعتراض کردن و اونم اخم کرد و مام به رو خودمون نیوردیم و بازیمونو ادامه دادیم .... من و یه پسره که بهش به مسخره می گفتیم معتاد به شماره های هم گیر می دادیم هی ما شماره همو می گفتیم از آخر یکیمون می باخت ! خنده بعدشم پانتومیم بازی کردیم ! که دیگه غش کرده بودیم از خنده با بازی بچه ها و حدسامون ! مثلا یه بار گروه ما گفت گلبول سفید ! یار اونا رفت اجرا کنه اینجوری خواست تعریف کنه : گل + بول + سفید ! سر دومیش ما اینقدر خندیدیم اونم روش نمیشد اجرا کنه هی الکی ادا در میورد از آخرم نفهمیدن !!!خنده یه بارم واسه ما جلبک بود که یارمون مثه خنگا ادای ماهی در میورد و بعدم می پرید ! ما همه چیز گفتیم هر کلمه ای بود بعد فهمیدیم جلبک بوده ! بهش می گم آخه خنگ جلبک می پره ! میگه نه غواص میره ته دریا جلبک می بینه میاد از دریا بیرون می پره تو ساحل !!! قهقهه آی کیو در چه حد آخه !!!

روز اول ما انقدر خسته بودیم که تا 11 خوابیدیم و بقیه رفتن نمک آبرود ما جا موندیم ! ما هم رفتیم دریا ... روز دوم بردنمون جنگل چمستان و بعدشم ایران کتان که جنگله خیلی خوشگل بود و یه عالمه عکس گرفتیم ... ایران کتان هم که غلغله ! نمیشد نفس بکشی حتی ! قیمتا هم نسبت به اینجا گرون تر بود .... روز سوم هم قایق سواری رفتیم و بعدشم خودمون یا یکی از دوستامون رفتیم نوشهر و کلوچه خریدیم اومدیم ....

دریا تقریبا آروم بود اون روزا فقط شب آخری که اونجا بودیم یه مه غلیظ بود و هوا هم سرد و دریا هم بالا اومده بود و طوفانی بود که یه کم رو سنگا نشستیم نگاه کردیم بعد قندیل بستیم برگشتیم هتل ! تلویزیون هم فقط کلاه قرمزی شو هر شب نگاه می کنم و هی قربون صدقه این بچه میشم من که چه قدر جیگره قلب .... دیگه من و داداشم هر روز اجرای کلاه قرمزی داریم تو خونه .... فیلمای سینماییشم که اصلا نگاه نمی کنم ! ایرانی هاش که چرت محض ! خارجی ها هم که یه فیلم دیگه تبدیل شدن !!! من که ندیدیم ولی میگن میلیونر زاغه نشینو عوض کرده بودن !!! دارک نایت هم من دیده بودم قبلا که اون شب فقط دوبلشو گوش دادم با صداها واقعا حالم بد شد !!! صدای جوکر آخر مسخره ای بود ! چه قدر صدای اصلیش قشنگ بود و من عاشق حرف زدنش بودم ! بعد چه صدای مسخره ای روش بود ! سبزدوبله هم که قربونش برم !!! نگاه نکردم ببینم سانسور هم کردن یا از فیلم زدن یا نه ! ولی ازینا که بعید نیست !!!

شبی که فوتبال ایران عربستان بود ما تو جاده بودیم با رادیوی موبایل گوش می دادیم خداییش من یکی که حال کردم از باختمون ! باید روی این دایی کم میشد ! تیم ملی ارثیه پدریشه انگار ! مافیایی پررو ! واقعا خوشم اومد که باختیم .... بی بی سی هم که گفت بر کنار شده حالا به قول کامی اینجا ایرانه همه چیز ممکنه اتفاق بیفته !!! خنده

و ضد حال آخر سفرمون این بود که دقیقا همون روزی که ما می خواستیم برگردیم کنسرت رضا صادقی بود ! من دیگه می خواستم بشینم گریه کنم با این سفر قشنگمون !!! به قول سونیا شانس یوخ !!! گریه

این همه حرف زدم که بگم : تا می تونید با تور نرین مسافرت اگه رفتین به هیچ وجه با توری که نمی شناسین نرین سفر !!! هر چه قدر هم اختلاف قیمت داشت با تورای خوب واقعا می ارزه آدم خوب پول خرج کنه و بهش خوش بگذره نه با اعصاب خراب تر برگرده !!! عصبانیمن همش غصه میخورم چرا با ادی*بیا*ن نرفتیم ! قیمتش 2 برابر بود ولی تو کل سفر حالشو می بریدم و اینقدر ضد حال نمی خوردیم و اعصاب خوردی نبود ! حیف شد ...

( اینا دیروز نوشته شده بود ....)

امروز : اطلس جونم قلب اومده بودن و دیگه برنامه جور شد و رفتم پیشش .... خیلی دختر گرم و مهربونی بود .... ماشالا داداششم که از دیوار راست می رفت بالا ! .... کلی حرف زدیم و غیبت کردیم و اینا چسبید ! زحمت کشیده بود برام گز اصفهان هم اورده بود که خیلی خوشمزه بود جاتون خالی .... یه حس خوبی دارم من وقتی دوستاییمو می بینم که یکی 2 ساله همو می شناسیم و با هم حرف می زنیم بعد می بینمشون .... خیلی جالبه برام .... امسالم خیلی سال خوبی بود هم طنین جون قلب رو دیدم هم اطلس گل رو ، سونیای خودمم که صداشو شنیدم ایشالا ببینمش یه روز قلب

 

خب خیلی طولانی شد ولی چون خیلی ها هم خصوصی هم عمومی پرسیده بودین ماجرای گلی چی بوده کامل می نویسم که دیگه کسی سوالی براش پیش نیاد ! ( چون خیلی طولانی بود در ادامه مطلب.... )



ادامه مطلب...
نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388  توسط خانومی  | 


سلام....

مسافرت ما افتاد فردا ... تور تماس گرفت و گفت به جای سوم چهارم برنامه هست ! فردا ساعت 4 حرکتمونه ! میریم سی سنگان ... خیلی خوشحال بودم ! .... امروز عصر رفتیم خونه عمه اینا عید دیدنی بعدشم اومدم خونه و چمدونمو بستم کم کم و با یکی حرف زدیم و و اینا تا یه اتفاقایی افتاد که من هنوز شکه ام ! مغزم هنگ کرده ! اصلا نمی دونم چه جوری باید بگم ! یه مساله ای پیش اومده که من از خودم داره حالم به هم می خوره ! من واقعا ساده ام ! واقعا احمقم !!! من .... چی بگم که می دونم گفتنش اینجا شاید درست نباشه و یه جنجال حسابی درست می کنه ! ولی به قدری به گلوم داره فشار میاد و داره خفه ام می کنه که نمیتونم جلو خودمو بگیرم ! با اینکه با خیلی ها هم همین نصفه شبی حرف زدم و گفتیم چی شده ! ولی من هنوز دست و پام داره می لرزه !!!

من از دروغ متنفرم !!!! یعنی نفرتی که از دروغ دارم تو این دنیا از هیچ چیز دیگه ای ندارم !!! اونایی که این وبلاگ و زندگی منو دنبال می کنن می دونن چرا من یه شروع جدید زندگی داشتم! دلیلش فقط یه چیز بود اون هم دروغ ! من از کسی که عاشقش بودم یه زمانی !!! به خاطر دروغ هاش متنفر شدم و واسه همیشه از قلب و دل و ذهنم پاکش کردم !!! اما امشب ضربه ای خوردم که واقعا هضمش برام سخته !

گلی خانوم ! نمی دونم اینجارو می خونی یا نه ! نمی دونم چه قدر تو دلت به سادگی من خندیدی !!! گلی من چه هیزم تری به تو فروخته بودم؟! ها؟! بگو من با تو چی کار کردم که این کارو با من کردی؟! گلی خانوم توت فرنگی !!! واقعا داغونم کردی ! واقعا گلی داغونم کردی !!! تو دوست صمیمی من بودی ! من چندین ماهه با تو تماس تلفنی دارم ! چه شبا که با هم خندیدیم و گریه کردیم ! یادته گلی خانوم؟! یادته اون شبی که واسه اولین بار صداتو شنیدم؟! یادته می گفتی وحید می خواد طلاقت بده؟! یادته اشکمو در اوردی؟! یادته چه قدر نصیحتت کردم ! چه قدر دوستت داشتم مثه خواهرم ! یادته گلی روزی که گفتی وحید باهات شوخی کرده و دوباره با هم زندگی می کنین؟!!! یادته زایمان نیکارو؟!!! یادته عکسایی که فقط به من نشون دادی از نیکا !!!! یادته گفتی این موهای مامان عاطفه است ! یادته گلی ؟! سارا !!! جانم؟! سارا نیکا اصلا چشاشو باز نمیکنه همش خوابه ! گلی بچت مرده !!! ببرش دکتر ! به بچه من توهین نکن ها سارا !!! بشین بابا با اون بچت !! هه هه هه !!! یادته گلی؟! من خونه ی خاله م بودم بهم اس ام اس دادی سارا بابام فوت کرد !!! تولد بود اون شب خونه خاله م ! نشستم پا به پات اشک ریختم چرا؟! چون یادآوریم کردی منم بابامو از دست دادم !! یادته گفتی سارا تو درد منو میفهمی !!! چون تو هم پدر نداری !!! منم بابا ندارم گلی !!! سخته سخته وحشتنااااااکه یتیم بودن ! فکر می کردم می فهمی درد منو اون روز !!! تو هم مثه من بی پناه شده بودی ! ولی ..... گلی ! یادته عکس نیکارو بهم دادی گفتی بذار تو وبلاگت تا مزاحمای وبلاگیت نبینن؟!!! آره یادته؟!!! یادت میاد دیشب رو گلی خانوم؟!!! گفتی وحید مرده ! خاکش کردین ! رفته بودین عید دیدنی جلو تو و نگار سکته کرده و .... بیچاره شادی که گفت 2 شب فقط زار زار گریه می کرده واسه تو ! بچه هایی که غصتو خوردن ! منی که به خاطر این خبر مسخره به قدری داغون شدم که با یکی دعوامون شد سر همین جریان بس که اخلاقم بد شد ! چه قدر گریه کردم دیشب برات گلی ! چه قدر دوست داشتم میومدم پیشت و آرومت میکردم !!! واییییی که من چه قدر ساده و احمق بودم !!! چه قدر زودباور !!! من همه حرفاتو باور کردم ! البته بگم بهت شک داشتم ! اینو مریم و شادی و مارپل و طنین و یکی هم می دونن !!! ما بهت شک داشتیم اما بازم می گفتیم شاید همه حرفاش راست باشه ! سوتی زیاد می دادی ولی باز هم می گذشتیم ازت ! تا اینکه امشب ..... امشب شادی چیزایی بهم گفت که کاملا به هم ریختم !!! و بعد از اون اس ام اس های خودت !!! بهت گفتم نمی دونم ولی می دونستم همه جریانو !!! میخواستم ببینم تا کی می تونی به این بازی وقیحانت ادامه بدی !!! ولی آخرش خودتو لو دادی !!! دختر خانوم 19 ساله ای که هم پدر بالا سرته هم برادر !!! دختر خانومی که ازدواج نکردی هنوز و میومدی رویاپردازی می کردی تو وبلاگ و من ساده رو گیر اورده بودی و با احساساتم بازی می کردی !!! متاسفم برات !!! گلی خانوم متاسفم برات متاسفم برات ! بهم میگی سارا حلالم کن !!!! من آدم کینه ای نیستم گلی خانوم ولی تو با من بازی کردی ! من چه جوری باید تورو ببخشم گلی؟!!! من همین امروز صبح با تو حرف زدم ! یادته؟ از خواب بیدارم کردی و باهام حرف زدی !!! گلی چطور تونستی؟!!! چی کارت کرده بودم مگه؟!!! نمی بخشمت گلی ! شادی میگه من بخشیدمش ولی من به شادی هم گفتم اینجا هم میگم که نمی بخشمت گلی خانوم ! تو به من خیلی بد کردی ! من نمی دونم با بقیه چه قدر رابطه داشتی چه مدت ! ولی می دونم من چندین ماهه با تو دوست بودم ! صمیمی بودم !!!  چه شبا که تا صبح با هم حرف نزدیم یا اس ام اس ندادیم به هم ! اما تو چی کار کردی با من؟!!! امشب همه اعتماد منو از بین بردی ! من فردا مسافرم ! با این حال خراب و روحیه داغون .....!!! نمی دونم چه حرفی داری بزنی ! چی داری که بگی !!! گلی بد کردی ! به من بد کردی ! من کاری به بقیه ندارم هر کس بخشیدت بزرگواری خودش بوده اما من نمیتونم ! شاید بعدا ببخشمت اما الان اصلا .... ازت عصبانیم ! خیلی عصبانیم ! دلم می خواد فحش بدم ! اما شخصیتم اجازه نمیده !!! گلی دروغگو بودن بدترین صفت دنیاست .... ترکش کن .... تو ذهن من واسه همیشه مردی .... اگه می بینی اینجا حرف زدم چون فقط نوشتنه آرومم می کنه ! من امشب با خیلی ها حرف زدم و گفتم چی شده اما هنوز دستام داره می لرزه ! نوشتم تا بخونی حرفای من رو هم ! البته اگه باز هم اینورا پیدات شه !!!

داشتم اینارو می نوشتم و گریه می کردم ! دختر عموم اومد تو اتاقم منو دید ترسید وقتی براش گفتم اون گلی که همیشه حرفش بینمون بود و بهم می گفت بهت چی بگم و راهنماییت می کرد چی از آب در اومده گفت متاسفم ! یه آدم ساده گیر اورده هر چی خواسته بارش کرده ! گلی بد کردی ..... نمی بخشمت .....


** نظرات این پست تاییدیه ! منم تا 9 فروردین نیستم و سفرم ... خواهش می کنم جنجال درست نکنین ! اون دختر خانوم همه وبلاگاشو حذف کرد ! هر چی خوندید واقعیت داشت ! واقعیتایی که بعد 1 سال تازه رو شدن ! نمی دونم چند نفرتون مثه من گول خوردین ! نمیدونم چند نفرتون با من مخالفین ! ولی من اعتمادمو از دست دادم دیگه ! خانواده سه نفره ای که جلو چشمام نابود شد ! .... قضاوت با خودتون ***


نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388  توسط خانومی  |