یک
سال گذشت ! باورت میشه؟! انگاری همین دیروز بود ! 28 اسفند 86 ! 2 روز مونده بود
به عید ! اون شب جالب ! بیرشیر ! یونان ! کافی نت ! من و تعهداتم ! تو و ....! همه
چیز عجیب تر از اونیه که بشه تجزیه تحلیلش کرد ! یک سال گذشت با همه خوبی و بدیاش
قهر و آشتی هاش معرفت ها و بی معرفتی هاش ! کلی اتفاق افتاد تو این یه سال ....
برای من ... برای تو .... سال دیگه من کجام تو کجای هر کدوم چی کار می کنیم ! کجای
دنیاییم؟! ..... یک سالگیمون مبارک دوست گل خودم 
سلااااااااااام
سلام سلام هزار و شونصد تا سلام 
من
اومدم !
جدی جدی من اومدم ! باور کنید من اومدم !!!! می دونم باورتون نمیشه ولی
باور کنید من اومدم !!!! 
کارمند
نمونه ی کشور
!!! به شما سلام میکنه میگه حالتون چطوره ! خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟
دماغتون چاقه؟! آماده ی شمارش معکوس آخرین ساعتای سالین دیگه؟
امیدوارم سال خوبی
رو گذرونده باشین و سال خیلی بهتری رو در پیش رو داشته باشین .... سال گاو دوست
داشتنی من هم هست ! ( من سال گاو به دنیا اومدم !
) ایشالا خیلی خوش بگذره بهتون و
حسابی از شیرش استفاده کنید حالشو ببرین ! ( شیر گاوه
!!!)
دیروز
آخرین روز کاریمون بود ! یعنی بهترین خبر امسال متعلقه به همین که ما تا 15
فروردین تعطیلیم و حالی به حولی اساسی
!!! دیگه تو پوست خودم جا نمیشم ! هی می
خوام بپرم هواااا !!! یعنی اینقدر خوشحالم و ذوق زده ام که نگو !
سه
شنبه 27 اسفند تولد داداشی بود .... قرار بود خاله اینا با عمو اینا بیان مثلا
تولد ! که به خاطر همینم چهار شنبه سوریمون کنسل شد و موندیم خونه .... که البته
بهتر ! چون یه بارونی اومد همون شب دیدنی واقعا ! یعنی بارونی بود ها ! خیابونا
رودخونه شده بودن
!!! دیگه کلی تو خونه زدیم و رقصیدیم و حالی به حولی و از رو
آتیش شمع کیک پریدیم که زیادم عقده ای نشیم
!!! منم حالا اینقدر خسته بودم چون شب
قبلش درست نخوابیده بودم اون روزم تا 5 شرکت بودم و چون روزای آخر بود خیلی کارمون
زیاد بود واقعا جونی برام نمونده بود ! اومدم خونه می خواستم بیفتم رو تخت فقط !
ولی رفتم حموم و حاضر شدم و بعدشم مهمونا اومدن دیگه تا 1 شب فقط رقصیدیم ! یادم رفت
خسته بودم حتی
!! شب هم رفتم خونه خاله اینا که صبح از اونجا برم شرکت چون یه کوچه
فاصله داره خونشون با شرکت منم که گیج خواب بارونم میومد حالش نبود صبح راه بیفتم
از خونه خودمون برم سرکار ! خوابیدم تا 10 صبح ! یعنی بیهوش بودم دیگه ! به زور
بیدارم کردن و هلم دادن به طرف میز عزیزم ! دیروزم که روز آخر بود و همه خوشحال
بودن ... منم 10 رسیدم گفتم دیگه ببخشید دیشب چهارشنبه سوری بود دیر خوابیدم
!!! رفتم
تو آتلیه دیدم مهندس م... نشسته پشت میزم بعد اون پسر گردن شکسته !! میگه پاشو
دیگه خانوم مهندس از خواب پاشدن
!!! منم گفتم نههههه راحت باشین بابا چه کاریه
شما به کارتون برسین ! اونم گفت نه اختیار دارین بلند شد ولی رئیس جان اومد گفت
این سیستم از همه پر سرعت تره ! آقای م... شما همین جا بشینین امروز سارا میشینه
کنار منا
! آی حال کردم آی چسبید ! نشستم کنار منا هی غیبت کردیم هی خندیدیم هی
بهمون تذکر دادن ! دیگه روز آخر بود هی بچه ها مسخره بازی در می اوردن دیگه من دل
درد شده بودم اینقدر خندیدم
! بعد دیدم خیلی گناه دارن همه دارن کار می کنن منم
رفتم نشستم پای یه سیستم یه کمی کار کردم و بعدش اومدن گفتن آقای رئیس کارتون دارن
! منم استرس گرفتم گفتم نکنه این همه خندیدیم می خواد توبیخم کنه
! با ترس و لرز
رفتم تو اتاق که دیدم بهم یه پاکت دادن گفتن عیدیتونه
! وااااااای منم حالا مرده
بودم از خوشحالی گفتم ا من که کار آموزم هنوز حقوق عیدی ندارم که گفتن حقوق نداری
ولی عیدی داری دیگه
! یوهو یوهو توشم یه سکه پارسیان بزرگ بود ... نمی دونم بزرگاش
چنده فکر کنم 20 – 25 باشه ! بعدشم رئیس گوگولی گفت یه عیدی دیگه هم این که برات 1
ماه حساب می کنم این مدت که اومدی فقط 2 ماه دیگه مجانی کار می کنم ! وای وای وای
دیگه مرده بودم ازخوشحالی
! .... تا 15 فروردین حاااالی به حولی واقعا حالا لذت
تعطیلی رو می چشم ! یه چیزی رو هم اعتراف کنم من قبل از اینکه برم سر کار فکر می
کردم چه قدر سخته صبح زود بیدار شدن دیگه تو خونه نبودن کار کردن و .... اما از
وقتی که میرم سر کار وقتی یه روز نمیرم و تو خونه ام میفهمم چه قدر کار کردن خوبه
و اون روزی که تو خونه ام چه قدر بیخودی وقتم تلف میشه ! واسه همین خیلی خوشحالم
که میرم سر کار حتی با اینکه حقوق هم ندارم هنوز ولی واقعا به محیط اونجا و دوستام
عادت کردم .... امیدوارم تا آخرش هم همین جوری بمونه ....![]()
مامان
داره 4 فروردین با دایی اینا میره مسافرت ... منو داداشی هم دیدیم خیلی بیکاریم با
خاله اینا می خوایم بریم شمال ... با تور میریم ...سی سنگان .... 3 فروردین تا 7 ام .... امیدوارم خوش بگذره ....
خیلی به سفر احتیاج داشتیم .... نکته هیجان انگیزش اینه که ما 2 تا اتاق گرفتیم یه
4 تخته یه 2 تخته ! که منو دخمل خاله جانمان بریم تو یه اتاق و دیگه راحت راحت
باشیم بدون مزاحم
( شبا بریم ساحل کسی نفهمه
!!!) و بقیه تو یه اتاق دیگه ! بی
صبرانه منتظرم بریم دیگه دلم دریا میخواد .....
*** تا اینجا پنج شنبه نوشته شده بود ! از اینجا به بعد جمعه صبح ساعت 5:15 نوشته میشه***
امشب
تولد عمو بود .... همه خونه عمو اینا دعوت بودیم .... هم واسه تولد هم شب سال نو
.... من خیلی دیر رفتم چون تا لحظه آخر نشسته بودم پای کامپیوتر و با یکی حرف می
زدم
!!! اصلا انگار نه انگار دعوتم !! دیگه وقتی رسیدم می خواستن شام بخورن ! بعد
از شام هم که باز مراسم رقصیدن ها به راه بود تا 1 شب .... بعضی ها هم خیلی
خودشونو گرفته بودن ! و داشتن تلافی می کردن مثلا
!!! اون پسر عموم هم که زانوش له شده
بود اومده بود با یه پای از بالا تا پایین تو گچ و عصا و اینا بیچاره در جا رو
صندلی قر میداد
!!! مهمونا که رفتن باز ما بچه ها موندیم و یه کم غیبت کردیم !!! و
بعدشم رقصیدیییییم تا ساعت 3
! بعد عکس نگاه کردیم تا ساعت 5
!!! بعد دیدیم اگه
بخوایم همین جوری ادامه بدیم موقع سال تحویل خوابیم
! گفتیم بریم بخوابیم ! الانم
من خوابم ها
!!!چند روزه می خوام این پست رو تموم کنم و بفرستمش هی نمیشد ! دیگه
الانم با چشمای نیمه باز و خوابالو دارم می نویسم !! آخرین پست سال 87 ....
امیدوارم
سال خوبی پیش رو داشته باشین و به هر چیزی که میخواین برسین ... سال نوتون مبارک
.....


کارمند نمونه به شما سلام می کنه ! هه هه !
اول بگم توتی جون ازم خواستن عکس نی نی شونو بذارم تو وبلاگم چون نمیخواست بعضی ها عکس نی نی شو ببینن از من خواست بذارم اینجا ... عکس رو هم فردا احتمالا حذفش می کنم ..... این شما و این نیکا خانوم تپل مپل تازه چشم وا کرده ی تنبل کچل :))) الهی قربونش بشم من با اون لپاش کی بشه من بخورم اینو آخه =p~ :*
حذف
فقط لطف کنید نظراشو واسه خودش بذارین تو وبلاگ خودش ... توت فرنگی
-- خب بعد اون همه غر زدن اومدم اعلام کنم من از کار کردن راضی ام !!! آره دیگه اینجوریاس ! خیلی هم خوبه و خوش می گذره و منم با همه صمیمی شدم ! حالا اگه خودمو چشم نزنم !!!! امروزم با منا اومدم برگشتن تا یه جایی رسوندم و یه عالمه غیبت کردیم اینقذه حال داد =p~
خبر مهم این که طرح من به تصویب نهایی رسید و امروز پرینتشم گرفتن که بیان ببرن دیگه ! آی من امروز ذوق کردمممم!!! آخه اون پسره بود روبروییم گفتم گردنش نمی شکنه !!! امروز طرحمو نگاه کرد گفت به به آفرین خانوم مهندس !!! تا حالا خانوم مهندس نگفته بود کسی بهم :)) خیلی حس خوبی بود:)) بعدشم کلی همه تشویقم کردن ! بچه خوشحال شه :))
امروز بچه ها می گفتن روز احسان و نیکوکاریه ! بعد یکی از پسرامون اسمش احسانه !!! گیر دادن بهش برو شیرینی بگیر اسمت احسانه :)) اون بدبختم رفت یه جعبه شیرینی گرفت اومد =p~ بعد می گفت روز عاطفه ها هم داریم ها :))
سیستم انگشت نگاری هم مثه کارتی می مونه .... ولی به جای کارت زدن اثر انگشت میدی به دستگاه و یه بوق میزنه یعنی تایید شد و فهمید تو اومدی وقتیم می خوای بری دوباره اثر انگشت میذاری که یعنی رفتی ! حالا اگه یکی مثه آقای ا.... امروز یادش بره موقع اومدن انگشت بزنه و موقع خروج به هوای انگشت خروج انگشت بزنه انگار همون الان اومده سر کار:)) بعد مجبوره همون جا دوباره انگشت خروج بزنه انگار امروز فقط 30 ثانیه اومده سر کار =)) وای انقدر خندیدیم امروز به آقای ا... که چی :)) بیچاره یه روز مجانی کار کرد :))
من همش شدم من و محل کارم :)) چه قدر آدم می تونه بی جنبه باشه آخه :))
آخ جون فردا پنج شنبه است .... وااااااااااای هوووووووووووووووورا :x
سلااااااااااااام عزیزان دل من :*
من اومدم با کوله باری از خستگی های روزمره و زندگی کارمندی و قسطای جور و واجور و کوپن های اعلام شده و نشده و اجاره خونه و خرید دم عید !!!! هه هه ! حال میده این حرفارو زدن ها !!! :))
اول بزارین یه کم خودمو خالی کنم که در حال ترکیدنم :
بچهههههههههه ها چرا هی تو وبلاگاتون می نوشتین کار کردن خوبه :(( چرا منو اغفال کردین :(( کجاش خوبه کله سحر آفتاب نزده باید از خواب پاشی شال و کلاه کنی بری تو شلوغی های خیابون منتظر تاکسی و اتوبوس :(( ( مرسدس بنزمو نمیارم بیرون خش بر نداره =)) ) بعد بری با چشای پف کرده و خوابالو بشینی پشت میزت و یه چایی رو با 2 تا قند بخوری :(( بعدش چرا باید کلللللل شرکت ما دوربین مدار بسته داشته باشه و ثانیه به ثانیه اتو چک کنه :(( چرا باید ما یه اینترنت دائمی نا محدود فوق سرعت داشته باشیم ولی از ترس چک شدن حتی نتونیم گوگل باز کنیم:(( چرا روبروی میز من باید اون پسره بشینه و هی گردنشو خم و راست کنه و گردنش صدای شکستگی بده :(( چرا تو شرکت همه با سابقه کار بالای 3 سال هستن و همه حرفه ای من مثه این خنگا میشینم هی در و دیوار نگا می کنم و حرص میخورم و می خوام بشینم گریه کنم که هیچی بلد نیستم:(( آخه این چه زندگی هست :(( من احساس نخودی بودن دارم اونجا :(( من هیچی بلد نیستم همه بهم لبخند می زنن و ازم کاری نمیخوان ولی سر خودشون وحشتناک شلوغه :(( آخر سالم هست کلی کار دارن تحویل میدن هر روز:(( من افسرده ام نالانم گریانم :(( چرا من از کارای اینا هیچی سر در نمیارم :(( من که عمران و معماری نخوندم خب چه میدونم سونا جکوزی چه جوری طراحی مشه که :(( چرا امروز به سونا و جکوزی خوشگل من که به بدترین شکل ممکن لکه گذاری شده بود ایراد گرفتن :)) چرا :| من کی همه این کارارو یاد می گیرم یعنی!!! من کی دیگه نخودی نیستم یعنی ... هیییییی روزگار !!!
روز اول که رفتم شرکت خیلی شلوغ بود و من به همه معرفی شدم ... اونجا کلا شیفت صبح 3 تا دختریم با من و 8 تا پسر و شیفت عصر همه پسرن و ما دخترا میریم خونه ... یه شرکت بزرگ و خیلی معروف که سرش بی اندازه شلوغه ! با کارمندای صمیمی .... بهم یه میز دادن با یه کامپیوتر که هیچ کس جرات نمیکنه از کامپیوترش استفاده ای غیر از کارای شرکت داشته باشه چون به شدت تحت مراقبتن همه و ساعت کاری خیلی دقیق ! یه دقیقه هم نمی تونی وقتتو تلف کنی ! شاید رمز موفقیت این شرکت نسبت به شرکتای ایرانی که از ساعت کارهاشون می دزدن همین باشه که کارمندا خیلی دقیق کار می کنن ! روز اول من فقط کتابای ضوابط و مقررات رو خوندم و امروز که روز دومم بود بهم یه نقشه هتل آپارتمان دادن که باید چند روز دیگه تحویل بدیم و باید تو طبقه منهای 2 ش طراحی سونا و جکوزی می کردم ! حالا مگه من از این کارا بلدم آخه !!!! دیگه هر چی تو عمرم استخر رفته بودم رو اوردم جلو چشمم و یه پلان زدم ! که خیلی شیک اول گفتن آفرین خیلی خوبه ولی بعد کل پوستیم سیاه شد بس که ایراد داشت :)) می خوان استعداد بچه هم سرکوب نشه اولش تعریف می کنن :)) ساعت کاریم از 8 صبحه تا 3:30 بعد از ظهر .... و من کشته مرده این حرکت انگشت نگاری (؟) ام که موقع ورود و خروج اثر انگشتتو میدی به دستگاه و برات ساعت میزنه ! خداییش با هیچی حال نکنم با این یه قسمت خیلی حال میکنم ! که امروز اثر انگشت منو گرفتن و از فردا منم ساعت می زنم \:d/
به قدری سر کار خسته میشم ... بیشترشم چون خیلی کاری به من نمیدن که !!! بلدم نیستم خب ! همش زل می زنم به کارای بچه ها ! یا گردن پسر روبروییمو نگاه میکنم که چرا نمی شکنه :)) !... که وقتی می رسم خونه فقط می خوام بگیرم بخوااااااااابم تا فردا صبح باز ! ولی مگه اعتیاد میذاره !!! میام به هوای فقط نیم ساعت ولی می بینی 3 ساعت نشستم ! الانم بدنم بی جونه ! چشام داره بسته میشه ولی بااین حال دارم خاطره در می کنم از خودم :))
حالا می فهمم من چرا این قدر 5 شنبه هارو دوست داشتم !!! چون فرداش تعطیل بود ! منم که همیشه خدا بیکار و تعطیل !ولی عجججججججججیب با 5 شنبه ها حال می کردم یه حس آرامشی داشتم که فردا تعطیله !!!! حالا با تمام وجودم قشنگی 5 شنبه رو درک می کنم :(( ای خدا کی هفته تموم میشه :(( کی اردیبهشت تموم میشه که من حقوق بگیرم :=p~
آیا یک روزی میرسه که منم مثه بقیه کارمندای شرکت نخودی نباشم و مثه فرفره کار کنم ! و پروژه تحویل بدم ! چند سال دیگه یعنی:(( من تحملم کمه نمیتونم صبر کنم دوست دارم فردا کار کنم !!!! منم دوس دارم مثه اونا باشم ولی نیستم :(( داشتیم زندگیمونو می کردیم هاااااا :((
امضا : یه دختر لوس کار نکرده ی تنبل !!!! ها ها ها :D
وااای بعد کلی وقت بالاخره اومدم !!! خسته نباشم ... من اومدم با کلی خبرای جور و واجور .... از کجاش شروع کنم حالا نمیدونم ! در حال حاضر یه جورایی خیلی عصبی هستم ! اصلا هم دست خودم نیست ولی دلشوره دارم اعصابمم ریخته به هم !
-- بعد کلی زنگ زدن و جواب ندادن های تلفن ای دی اس ال جدیده چون دیشب ظرفیتمون تموم شد دیگه تصمیم گرفتیم بریم از همین بگیریم
... امروز اومدن و عرض کنم خدمتتون که نمیدونم چرا این قدر گرون شد !
و
من افسردگی مزمن گرفتم دیگه !!!! قرار بود یه مبلغی بشه که منم همون قدر
داشتم فقط بعد یهو اومد حساب کرد واسه فلان و فلان و فلان هم اینقدر میشه
جمعا اینقدر !!! یعنی اینجوری بگم که دقیقا شد 2 برابر !!! مونده بود بگه
پول نفس کشیدنمم بده ! دیگه هر چی داشتیم و نداشتیم با داداشم گذاشتیم رو
هم و بهش دادیم
.... اه از گلوت پایین نره بی تربیت
-- و اما خبر مهم مهم مهم داغ داغ داغ هم اینکه .... اممممم .... چیزه
.... ناراحتم یه کم .... ولی بالاخره باید جور میشد دیگه ! من از فردا
میرم سر کار
.... همین امروز ازم دعوت به همکاری کردن و قرار شده از فردا
برم سر کار .... ساعت کاریم از 8 صبح تا 8 شب هست .... ولی می تونم هم تا
3:30 بمونم که هنوز نمی دونم می خوام چی کار کنم ..... استرس دارم در حد
.... زیااااد
!!! .... اینقدر یهویی شد که اصلا آمادگیشو نداشتم ! واسه
همینم بیشتر الان عصبی هستم ! اونجام باید با یه تیپ کاملا ساده و با حجاب
کامل باشم !!! حالا یکی بیاد به من یه مانتوی بلند و گشاد بده !!!! خدارو
شکر از دوران دانشگاه یه مقنعه دارم وگرنه رسما از همین فردا اخراج می شدم
!!!! تا اردیبهشت هم از حقوق خبری نیست چون اولش کار آموزیه ولی بعدش دیگه
حقوق دارم ! به هیچ وجه حوصله ندارم برم ولی بوی پول داره خامم می کنه !!!
فکر کنین من هر روز تازه ساعت 5 6 صبح می خوابیدم تا 1 2 ظهر پامیشدم
اینترنت فیلم گردش بیرون حالا همش تعطیل ... صبح تا شب سر کار
..... اه
اصلا با زندگی جدیدم حال نمی کنم .... ولی همه میگن خیلی زود عادت می کنی
.... می گن این زندگی الانت خیلی بیخود بود ! از این به بعد تازه آدم میشی
!!!! به قول داداشم از تو غار میای بیرون و آدمارو می بینی
!!! از محیط
کارم هیچی نمی دونم فردا باید برم ببینم چه جوریه بعد بیام تعریف کنم ...
نمی دونم اونجا کامپیوتر دارم اینترنت دارم یا نه .... پس دیگه اگه بار
گران بودیم و رفتیم فعلا ! تا ببینیم اوضاع چه جوریاس و کیا میشه اومد
اینترنت ! من از این دلم میسوزه که اییییییین همه پول دادم برا ای دی اس
ال بعد حالا خودم نیستم استفاده کنم ... اه تف تو این .....( بله
)
-- چند روز پیش پسر عموم موقع بازی کردن با دوستش بدجور می خوره زمین ...
البته دوستش هلش میده ! و نتیجه این میشه که بدبخت زانوش له و خرد و
خاکشیر میشه !!! تا الان 3 باز زانوشو عمل کردن و دردشم خیلی زیاده ....
حتی تو اتاق عمل که بیهوش بوده میگن موقع عمل هی جیغ و داد می کرده ! بنده
خدا خیلی دلم واسش سوخت امسالم کنکوری بود حالا با این وضعش .....
-- من دیشب خیلی گرسنه ام بود .... چند روز بود هی غذاهای نذری که برامون
اورده بودنو و تکراری بود رو می خوردم که دیگه اصلا نگاشونم نمی تونستم
بکنم چه برسه به خوردن ! اومدم تو اینترنت سرچ کردن غذا که از عکس سوفله
مرغ و قارچ خیلی خوشم اومد و دهنم آب افتاد
.... نصف موادشو داشتیم فقط !
منم که خدا نکنه هوس کنم ! دیگه به زور داداشی رو فرستادم خرید قارچ و
پنیر پیتزا و چیپس و کالباس و اینا که فقط با 2 مورد اول برگشت خونه
!!!
منم کم نیوردم خودم رفتم سیب زمینی نازک خلالی کردم که بشه شبیه چیپس که
خب نشد ولی بهتر از هیچی بود .... من که خیلی خوشم اومد از مزه اش ...
داداش خان هم که هیچ وقت تشکر بلد نیست اینقدر خوشش اومده بود که ازم تشکر
کرد و گفت دستت درد نکنه !!! ( عجایب !
) یه عکسم ازش گرفتم که می خواستم
به یکی نشون بدم هنر نمایی هاموو
!!!! واسه شمام میذارم ببینین وقت شوهرم
شده یا نه !!!! این شما و سوفله مخصوص سر آشپز **
-- امروز که نت تا عصر قطع بود بالاخره قسمت شد که بشینم یه فیلم نگاه کنم
.... Revolutionary Road رو دیدم .... من که خیلی خوشم اومد .... ولی
خودمونیم ها ! منم جوگیرررر
!!! اینقدر از سیگار کشیدن و صلابت کیت تو
فیلم خوشم اومده بود که بدجور هوس سیگار کشیدن کرده بودم !!!! فیلم قشنگی
بود توصیه می کنم ببینید حتما ... من اینننننقدر فیلم دارم که هنوز ندیدم
!!! خوره ی دانلود دارم ولی وقت نگاه کردنشو ندارم !
-- مراسم اسکار رو خیلی دوست داشتم زنده می دیدم ولی خیلی خوابم میومد و
خوابیدم فرداش تکرارشو نگاه کردم .... که رفت رو اعصابم این شبکه foxmovie
با این تیزر پخش کردنش
!!! یعنی 5 دقیقه مراسم نشون میداد 10 دقیقه
تبلیغای تکراری !!! اه اه ! هندی ها هم که درو کردن جایزه ها رو !!! نمی
دونم چرا خوشم نیومد ازشون !!! ولی واسه کیت خیلی خوشحال شدم .... شان پن
هم لیاقتشو داشت ... ولی از همه بیشتر دلم واسه هیث لکچر سوخت .... چه قدر
جوکرشو دوست داشتم من ... چه قدر عالی بازی کرد .... حیف شد ... خدا
بیامرزش
* دلم تنگ میشه برا روزای بخور بخواب و تنبلی !
** دوستت دارم و مرسی که اینقدر کمکم می کنی
