سلام سلااااام
... حالتون چطوره؟ ... وااااای دلم یه ذره شده بود دیگه
واسه اینجا .... ولی اینکه چرا حسشو نداشتم چیزی بنویسم رو نمی دونم !
.... الانم دیدم خیلی وقته گذشته از پست قبلی و کلی حرف داشتم بزنم که همش
داره یادم میره گفتم بیام از این ورا یه راهی رفته باشم ! یه سلامی عرض
کنم
....
من بابت پست قبل شرمنده ام
... هر چه قدرم دلم نمی خواد بعضی روزای بدم
نوشته بشه اما گاهی وقتا راهی به جز نوشتنش به ذهنم نمیرسه ! یعنی اون
لحظه به قدری فکرم درگیره و اعصابم به هم ریخته است که فقط می تونم
اینجوری خودمو خالی کنم ... اگه نگرانتون کردم از همین جا از همتون معذرت
می خوام .... اتفاقش خیلی بد بود یعنی واسه من خیلی بد بود ! اما باهاش
کنار اومدم دیگه ! همون طور که همیشه می اومدم ! منتها یه کم زمان برد این
ترمیم روحی ! .... الانم خدارو شکر حالم بهتره یعنی دیگه اونجوری افسرده
نیستم.... 
خب واسه من کلی اتفاقای جور و واجور افتاده این مدت که الان هر چی فکر
می کنم یادم نمیاد !
منم که حافظه ام ماشالا بزنم به تخته ! خوووووب!!!
اینه که همش یادم نیست فقط همیناش الان داره یادم میاد !
اول از جشنواره بگم که فیلم "پستچی سه بار در نمی زند" رو رفتیم اون
مدت که نه خیلی جالب بود نه خیلی بد ! یه فیلم معمولی با یه سوژه مثلا
جدید ! ... تو سینما ردیف جلوی ما یه عده خانوم و آقای خیلی خوش پوش و شیک
و پیک و ژیگولی نشسته بودن که خیلی واسه همدیگه نوشابه باز می کردن !
ما
هی گفتیم یعنی اینا کی می تونن باشن؟! هی به هم می گفتن استاد فلان !
استاد اینجوری ! یه پیرمرد مو سفید که موهاشم از پشت سر بسته بود و جلیقه
هم پوشیده بود و تیپ کاملا هنری هم بینشون بود که از همه بیشتر به اون
احترام می ذاشتن ! بهش می گفتن استاد بزرگ
!!! ( اینم سوژه ای بود ! )
بعدااا فهمیدیم که اینا از صدا سیما اومدن ! اونم صدا و سیمای خراسان
!!!
که برنامه هاش خدایی مفت نمی ارزه ! میومدن فیلم رو می دیدن بعد شبا
برنامه نقد و بررسی داشتن ! اینقدرم اینارو جو گرفته بود و اظهار نظرای
فلسفی می کردن که باید می دیدید!
ولی جالب بود صدا و سیما اینقدر سخت گیری
می کنه رو چادر پوشیدن مجری ها ولی خانومایی که ما دیدیم به همه چی شبیه
بودن الا اون مجری های تلویزیونی که نمیشه نگاشون کرد !
بقیه فیلم هارو هم با اجازتون من خواب رو ترجیح دادم !
و بقیه که رفتن
اومدن گفتن تازه یه فیلم قشنگ دیدیم ! حیف شد نیومدی ! منم هی دلم سوخت !
خلاصه فیلمای قشنگشو ندیدم دیگه
از کنکور بگم که جمعه بعد از ظهر بود ! و من واقعا از خودم خجالت کشیدم
با این وضع کنکوری بودنم !
فکر کنین ساعت 2 نوشته بودن باید حوزه باشیم
بعد من ساعت 1 تازه از خواب پاشدم اونم به زوووور !
هی هم می گفتم من حال
ندارم برم خوابم میاد دیگه عذاب وجدانه نذاشت بخوابم پاشدم تازه دنبال
مداد و پاک کن گشتن !
حالا مگه تو خونه ما مداد پیدا میشد ! بعدشم با
داداشی پاشدیم رفتیم حوزه که بهم یه کم اعتماد به نفس بده !
نهارم نخوردم
یعنی وقت نشد بخورم گشنه رفتیم وایستادیم امتحان 3 شروع میشد الکی نوشته
بودن 2:30 !
... منم با خیال آسوده !! یه ذره هم استرس نداشتم
!! اونجام
که هیچ کسی رو نمیشناختم ! همه با هم سلام روبوسی می کردن من و داداش خان
غریب یه گوشه وایستاده بودیم چرت و پرت می گفتیم !! و از امتحان هم نمی گم
چون نمی خوام آبرم بره ! فقط میگم یه گندی زدم که تا همین امروز هنوز داره
دلم می سوزه ! یعنی کااااااری کردم هاااا !!!! وای وای وای ! از خودم نا
امید شدم کلا !
همه سوالا رو هم الکی از رو حسام جواب می دادم ! که می
دونم همشم غلط زدم ! ولی یکی از سوالارو مطمئنم درست زدم ! یه سوالش مثه
سوالای کنکور سال 80 بود بعدا دیدم درست زدم شانسی
!!! فکر کنم منفی بشم
من
!!!! کنکور جالبی بوداااا !!!
پنج شنبه تفلد دخمل خاله جان می باشد
.... قرار بود بیرون بگیره ولی
گویا خانواده دوستاش اجازه ندادن ، احتمال زیاد تو خونه بگیره واسه شام
بریم بیرون ... ولی دلم مهمونی می خواد شدید با این اوضاع روحی که داشتم
یه کم شارژ روحی میشم ! ![]()
من معتاد شدم !
شبانه روز پای این بازی ام ! دیگه حتی خوابامم شده این بازی
! هی خواب می بینم قبیلمو
بزرگ کردم عضو جدید گرفتم رتبم رفته بالا و....!!!
حالا می فهمم اونایی که
حاضر بودن برا قوی تر شدن تو بازی پول واقعی بپردازن واسه چی بوده ! لامصب
بدجوری اعتیاد آوره
! همشم می خوای از کسی کم نیاری خودتو بکشی بالا ! خب
منم دلم سنگ جهنمی میخواد 
امروز از یه نمایندگی ای دی اس ال زنگ زدن میگن خانوم خطتون آمادست لطف
کنین برای مرحله بعدی تشریف بیارین شرکت تا فردا بیایم واستون وصل کنیم !
گفتم بله؟! یعنی چی؟!
میگه خودتون فرم اینترنتیشو پر کردین !
بعدددد یادم
اومد من 2 ماه پیش که قرار بود با دختر عموها شریکی ای دی اس ال بگیریم و
می خواستیم از یه شرکت باشه که سرعتش خیلی بالا باشه رفتم این فرم شرکت رو
پر کردم که نوشته بود اگه تا 3 روز به شرکت مراجعه نکنید فرمتون باطل میشه
! حالا بعد 2 ماه فرمم باطل که نشده هیچی بدون اینکه به من بگن خط رو راه
اندازی کردن برا ای دی اس ال
! حالا منم تا 17 اسفند شارژ دارم از یه آی
اس پی دیگه ! موندم با همین تمدید کنم یا برم شرکت جدید
... شرکت جدید
خیلی خوبه از نظر قیمت و سرعت از اینی که دارم خیلی بهتره فقط باید هزینه
نصب بدم و اینکه پول 3 ماهشو اول میگیره دیگه 1 ماهه ارائه نمیده ! باید
بشینم قلکمو بشکونم سبک سنگین کنم ببینم چی کار کنم
من خیلی بد خواب شدم .... روزا ساعت 10 اینورا میرم تو تخت هی غلت
میزنم اینور اونور میشم به زورررر خوابم میبره بعد کافیه کوچکترین صدایی
تو خونه بلند شه ! منی که بیهوش میشدم وقتی می خوابیدم حالا با یه صدای پچ
پچ هم از خواب می پرم !
بعدش دیگه خوابم نمیبره تا 5 عصر ! 5 دیگه آش و
لاش می افتم رو تخت تا 10 شب ! بعد باز بیدار میشم ! هر کاری هم می کنم
برناممو درست کنم فایده نداره ! اصلا شبا خوابم نمی بره
!!! روزام که
اینجوری واسه همین همش کسلم ! این خواب منم دیگه داره میره رو اعصاب !
فیلم Bolt رو دیدم الهی بگردم اون سگه رو اینقدر نفس و جیگر بود با اون کبوترای خنگی که کله هاشونو اونجوری تکون میدادن
وای خیلی باحال بود حتما ببینیدش
یه عالمه هم فیلمای دیگه دانلود کردم که هنوز نگاه نکردم ... نمی دونم واقعا کی وقت می کنم این همه فیلم رو ببینم !!!
* سونیا جوووونم بهت تبریک میگم عزیز دلم
... ایشالا کنار همدیگه همیشه
همین طور شاد و خوشبخت باشین
... اون چیزی هم که نفر اول من دیدمش خیلی
خوشگل و گوگولی بود و بهت می اومد
مباااارکت باشه عسیسم
** عروسک جونی ، مونس عزیزم ، گلی عزیزم ، نگین مهربونم ، رامای گل ، شکلات مهربون
، سارای گلم ، سونیا جونم و .... مرسی ازتون که به یادم بودین و جویای
حالم
.... باور کنید واقعا خجالت می کشیدم از خودم که نگرانتون کردم
...
بازم میگم بهترین دوستامین هر چند که به جز یکی 2 نفر بقیه تونو هنوز
ندیدم ولی فوق العاده حس خوبی دارم از داشتنتون
.... ایشالا تو شادی هاتون
جبران کنم 

*** منم دلم کادوی ولنتاین می خواست خب 
******
ساعت 11:30 شب سه شنبه 22 بهمن .... دلم میخواست فقط خودمو خلاص کنم .... فقط و فقط دیگه نباشم .... بیزارم از همه چی .... دلم یه مرگ آروم میخواد .... دلم میخواد چشمامو ببندم و بمیرم .... دلم میخواست جراتشو داشتم و می رفتم چند تا قرص مینداختم بالا و بعدش دراز میکشیدم تا فرشته ی مرگ بیاد دنبالم .... سرم داره میترکه معدم داره می سوزه .... حالم به هم می خوره از همه چی
موبایلام خاموش .... آی دی هام آفلاین .... هق هق گریه .... صدای بلند آهنگ .... و منی که حالم از همه چی به هم میخوره .... مزخرف ترین روز ....
*****
sara : sar be saram nazar ke daghonam ha
ye adami! : man sar be saret gozashtam ?
ye adami! : age ba harf zadane man fékr mikoni daram sar be saret mizaram pas dige harf nemizanam
ye adami! : khodafez
ته خطی که میگن کجاست؟!!!!!
اضافه شد....
مرسی از دلداری هاتون ..... ولی خیلی ها فکر کرده بودین مشکل من عشقی و این چیزا بوده ! ولی اصلا این طور نبود .... یه اتفاق خیلی خیلی خیلی خیلی بد واسم افتاد که نمی تونم بگم چی .... اون چند خط از چتی که می بینید اون مال بعد از اون اتفاقه که من اعصاب نداشتم و داشتم می مردم از ناراحتی ولی اون طور جواب گرفتم ! واسمم دیگه مهم نیست .... فقط یاد گرفتم دیگه دلم واسه هیچ کس نسوزه ! هر کس هر مشکلی داره به خودش مربوطه ! چرا من همیشه باید بشم سنگ صبور این و اون؟!!! .... اگه اونو گذاشتم می خواستم یادم باشه که یه روزی که دلم داشت می ترکید و داشتم می رفتم که حتی خودمو بکشم یه آدمی ! چه جوری برخورد کرد و چه جوابی داد بهم !!! میگن آدما خودشونو تو سختی ها خوب نشون میدن ! اینجارو می گفتن فکر کنم !!! ( هر چند رابطه ی خوبی این مدت نداشتیم باهم ولی بازم .... )
فقط خواستم بگم مشکلم اونی نبود که اکثرتون فکر کرده بودین .... برفی مونس مهسا کامیار شادی تی تاپ خانوم خونه خرس قهوه ای نگین و .... ممنونم ازتون ولی من کم اوردم دیشب ... اعتراف می کنم خر شده بودم اون لحظه ! و واقعا اگه می دونستم اون دنیا چی در انتظارمه حتی یه لحظه هم صبر نمی کردم ! حیف که می ترسم از عاقبت این کار ....
و شما جناب رهگذر که باز اومدی افاضات کردی دلت واسه خودت بسوزه ! شماها همتون آدمای ظاهر بین عقده ای هستین ! امثال همون کسایی که من ازشون متنفرم و دور و ورم هم زیاده ! کسایی که فقط ظواهر واسشون اهمیت داره ... تو چه طور به خودت جرات میدی به من اون حرفارو بزنی؟ نکنه تازگیا شما شدی جانشین خدا ! برو دلت واسه خودت بسوزه آدم بدبخت !!! احتیاجی به دلسوزی تو و امثال تو ندارم ... تویی که فکر می کنی مسلمونی فقط به سینه زدن برا امام حسینه !!!! حالم به هم می خوره از این همه ریا و ظاهر سازیتون ... تو به همون زندگی مسخرت ادامه بده و هیچ تفریحی نکن و برو مسجد صبح تا شب نماز بخون !!! آره اینجوری میری تو بهشت !!! امثال من بدبخت که تووووووو!!!! دلت واسمون میسوزه و تفریحشون 4 تا مهمونی و بیرون و گردش و الکی خندیدنه جامون تو جهنم خداس!!!! آره تو راست میگی !!! از این به بعد سعی کن یا اظهار فضل نکنی یا اگه می کنی اول طرفتو بشناس بعد بیا در و گهر پرانی کن !!!
دیگه هم لطف کن دلت واسه من نسوزه ! و سعی کن دیگه هیچ وقت نظر ندی ! چون هر چه قدرم من سعی کنم خودمو الکی بزنم به اون راه و آروم باشم اما با نظرای تو بیشتر می ریزم به هم ! تویی که هیچی از من نمی دونی پس ....!!!
کسی که بیشتر ساعتای بیکاری و با کاریشو پشت پی سی می گذرونه و دیگه بهش میگن معتاد !
خیلی واسش زیاده که 3 روز اصلا این ورا آفتابی نشده باشه و کل 3 روز رو شاید 3 ساعت این پشت نشسته باشه ! ترک اعتیاد خوبی بود ! فکر می کردم خیلی سخت باشه اما راحت تر از اونی بود که فکرشو می کردم ! البته اینقدر سرم شلوغ بود که نفهمیدم کی گذشت !!! 
پنج شنبه با دختر عموها و داداشی رفتیم جشنواره .... تعریف "عیار 14" رو زیاد شنیده بودیم و نقداشم نسبتا همه خوب گفته بودن .... ساعت 4 شروع میشد و ما تازه ساعت 3:45 حرکت کردیم !
رفتیم بنزین هم زدیم تازه ! دنبال دوست دختر عمویی هم رفتیم !!! تا جای پارک گیر بیاریم و بریم تو بشینیم 10 دقیقه از فیلم گذشته بود
.... دوستای دختر عمو بزرگه واسمون جا گرفته بودن و پیداشون کردیم و نشستیم .... فیلم ساده ای بود بد نبود ولی اینقدر که ازش تعریف کرده بودن تعریفی نداشت ! دیگه ببین بقیه فیلمای جشنواره چی هستن که از این اینقدر تعریف شده بود ! بازی ها هم خیلی تاپ نبودن ولی خب دیگه .... بعد فیلم رفتیم دوباره خیابون گردی مثل همیشه !
شب جمعه هم بود شلوغ بود .... کلی پاساژارو بالا پایین کردیم و بعدشم گشنمون شد هوس ساندویچای نوشین کردیم !
رفتیم و یه گوشت زدیم به بدن و کلی مسخره بازی اونجا در اوردیم شلوغم بود جای نشستن نداشت مردم منتظر بودن یکی بلند شه برن بشینن دیگه رضایت دادیم بریم ! بعدشم که طبق معمول ریس و کلی دور دور !
ساعت 11 بود رسیدیم خونه و اومدیم خونه ی ما ... تا ساعت 3 با دختر عمویی حرف زدیم و بعدش رفت بخوابه منم یه کم نت گردی کردم که دیدم عزییییییییز دلم
( زنم که تو مطبخه
!!!) آن شد و یه عااااالمه باهاش حرف زدم و تازه .... هم بله و کلی ... هم بله
و فداش بشم من که اینقدر ماه و نفس و دوست داشتنیه با اون لپاش
( به علت داشتن موارد اخلاقی مجبود به خود سانسوری شدیم !
) ساعت 6 صبح بود که دیگه خواستم برم بخوابم که دیدم پسر عمه میس کال زد ! منم زدم ! اس ام اس داد بیا دم پنجره
!!! رفتم می بینم تو حیاطه میگه بیا پای اف اف ! یه کم چرت و پرت گفتیم سر صبحی و کلی خندیدیم ! مرض داره فقط ادا در بیاره ! بذاره سر کار ! می خواستن برن بیرون شهر می خواست بگه تو هم اگه میای بیا بریم که گفتم نه من تازه میخوام بخوابم بابا
!!! نمی دونم چرا اینقدر علاف کردم خودمو و بالاخره ساعت 8 صبح رفتم خوابیدم ... شب قبلشم کم خوابی داشتم دیگه خیلی خسته بودم ... ساعت 3 ظهر جمعه داداشی اومد بالا سرم و کلی سر و صدا کرد و گفت میخوایم بریم سینما میای تو هم؟ منم که گیییییج خواب گفتم نه
.... بعدم خوابیدم ... اونم رفت حاضر شدن و مو درست کردن !!! منم یه کم وسوسه شدم گفتم برم خوش می گذره ! باز گفتم نه بخوابم خواب بهتره ! نیم ساعت با خودم کلنجار رفتم که برم یا نرم بالاخره ساعت 3:30 تصمیم گرفتم برم
!!! گفتم وایسین منم میام ! اونام می خواستن 3:40 راه بیفتن !!!! دیگه فک کن من 10 دقیقه ای حاضر شدم یعنی چی دیگه آخه؟!!!
چشامم پف کرده بود این هوا ! با چشای بسته سریع دست صورتمو شستم و یه آرایشی کردم و لباسامو پوشیدم و پریدم تو ماشین .... پسر عمه هام اومده بودن باهامون .... رفتیم فیلم "صداها" که اینم بد نبود ولی واقعا چرا فیلما اینجوری شدن امسال؟! هیچ کدوم هیچ سوژه خاصی ندارن !!! تو سینما هم که شانس من [شادی]
و دوستاش ردیف پشت ما نشسته بودن و این پسر عمه ی خنگم اومد نشست بغل من و ..... (خیلی بد شد !
) ولی خودشونو خوب نشون دادن ! ما باشیم دفعه دیگه با اینا بریم جایی ! یه ذره فرهنگ و ادبم خوب چیزیه
!!! منم یه دفعه از دهنم پرید به دختر عموم گفتم فلانی راست می گفت با اینا نباید سینما بری !
که فکر کنم شنید چون رفت تو خودش و دیگه هیچی نگفت!!! بعد سینما هم یه بستنی قیفی گرفتیم و تو اون هوای سررررد خوردیم ! اومدیم خونه و رفتیم خونه عمو اینا هممون ... شام اونجا بودیم .... دی وی دی 8 لاست رو هم دیدیم و یه عالمه خوراکی خوردیم و کلی چرت و پرت گفتیم و خندیدیم ولی کارای تو سینما هنوز رو نرو بود !
بعد شام نشستیم حکم بازی کردیم و بعدشم 11 .... ساعتای 4 - 5 صبحم پسر عمه ها رفتن و منو دختر عموم اومدیم خونه ی ما و تااااااا ساعت 9:30 صبح فقط حرف زدیم و غیبت کردیم !
دیگه آخراش چشامون بسته بود ! که رفتیم خوابیدیم .... منم بیهوش شدم تا 7 شب ! بیدار که شدم دیدم هیچ کس خونه نیست ولی خونه مشکوکه انگار می خواسته مهمون بیاد و نیومده !
سریع زنگ زدم خونه عمو اینا که گفت از ... اومدن الان اینجان مامانتم اینجاست تو هم دوست داری بیا با داداشی اینا داریم بازی می کنیم و دور همیم .... منم اول یه سر و گوشی تو نت آب دادم و بعدش اینقدر زنگ زدن که بدو بیا که دیگه رفتم و اول 11 بازی کردم با دختر عمو و بعدش چند دست حکم بازی کردیم چهار تایی و بعدم باز یه عالمه آت و آشغال خوریدم و دوباره غیبت !!!( اینقذه خوبه !
) آخه اینا که اومده بودن از یه جای خاصی اومده بودن واسه یه کار خاصی و یه کادوی خاصی اورده بودن که واقعا سوژه بود واسه غیبت !!!!( شرمنده اصلا نمیتونم بگم کی و چی و واسه چی !
) اوضاع داره یه بوهایی میده و یکی زیادی داره دستمال کشی می کنه
!!! ساعت 3 اومدم خونمون و مثلا خواستم بخوابم ولی تا الان که بیدارم .... ساعت 7 صبحه ! راستی کارت کنکورم رو هم پرینت گرفتم ... کنکورم جمعه است و خوشبختانه نوبت عصر ! اگه صبح بود مطمئنم خواب می موندم یا میرفتم اونجا چرت میزدم ! دلم میسوزه واسه وقتایی که تلف کردم .... می دونم امسال هیچ شانسی برای قبولی ندارم اصلا ! .... ولی دیگه می خوام برم سر کار ... امروز مامان یه کاری کرده که از دستش عصبانی شدم ! به یکی که حتی فکرشم نمی کنه کسی !!! گفته واسه کار من
! دارم از استرس خفه میشم ! اعتماد به نفسمو از دست دادم اگه بخواد اون کاره جور شه من اصلا روحیشو ندارم برم سر کار ! احساس می کنم هیچ کاری بلد نیستم !!! حیف نمی تونم بگم به کی رفته گفته وگرنه می فهمیدین چرا اینقدر استرس دارم
.... من اگه میخواستم برم سر کار که کار برام ریخته بود ! همه دایی ها شوهر خاله کلی دوست و آشناهای بابا واسه همشون میتونستم برم کار کنم حالا با این کار مامان که می دونمم 100% تا چند وقت دیگه کاره جور میشه اونم کجاااااا (....
) !!! خیلی از دستش ناراحت شدم حتی با منم هماهنگ نکرده !!! شنیدم دهنم باز موند
! دختر عموهام هی می گفتن دیگه خوش به حالت و سفارش شده ای !!! و دست مارو هم بگیر و اینا ! خدا به خیر بگذرونه ! ![]()
عجب پست گنگی شد ... بهتون حق میدم اگه چیزی نفهمیده باشین ازش ! ولی واقعا نمیشد بیشتر از این توضیح داد ....
ازت ناراحتم .... خیلی خیلی زیاد .... با چیزایی که توقعشو نداشتم ... نمی دونم چه جوری با خودم کنار بیام .... کاش این طور نبود ... واسه من خیلی اون مساله اهمیت داشت و داره .... خیلی درگیرم کردی با اون حرف و این نوشته ها ... تو یه دوراهیم .... امشبم خیلی اتفاقی یه چیزی دیدم که بیشتر حالمو گرفت ... انتظار اینم نداشتم اصلا ! شک .... مناسب ترین کلمه ای که وضعیت الان منو میرسونه ! من اعتماد کامل داشتم ولی چرا اینجوری شد؟! هوم؟؟؟؟
** گردنبند واسه کسایی که نتونسته بودن عکس رو ببینن
....
.... اون موقع دبیرستانی بودم با آلی و غزاله کلی با این آلبوم خاطره داریم .... یادش به خیر چه قدر زود می گذره زمان ....
شبم تاااااااااااا صبح ساعت 5 نشستیم حرف زدن دخی عمو هم اومده بود کلی چرت و پرت گفتیم ! ساعت 5 هم پسر عمه کوچیکه و داداش خان رفتن حلیم گرفتن و خوردیم و کلی شارژ شدیم ... 
سونیا اینام برا تو خودت میدونی چرا
![]()
* این عکس گردنبندی که قولشو داده بودم ... هنوزم نمی دونم اون سفیده چیه !!!! ( یخچاله آیا؟!!
)
** امیدوارم اگه خا-تمی کاندید شد رای بیاره .... حااااااالم از این جمله به هم خورد ناجووووور
« ببینید
مردم کدام چشم را انتخاب میکنند؛ چشم پف کرده و سرخ شده شما را که به
اقرار مسئول دفترتان برای تماشای فوتبال دو تیم خارجی تا نیمه شب بیدار
مانده یا چشمان قرمز و خسته دولتی را که برای حل مشکلات مردم محروم در این
استان و آن استان تا نیمه شب بیدار مانده؟ » ( + )
*** بالاترین هم که هک شده ! ![]()
**** اینم که جک سال + اینم که آخرشه دیگه !!! ![]()
love you honey 

یس آی ام ا بلک برد !
!!! دیگه ادامه ندم .... خودمم وقتی دیدم شخص مورد نظر طرز تفکرش اینجوریه و این حرفا رو میزنه ترجیح دادم بکشم کنار ! حالا جناب وبلاگشون رو که حذف کردن هیچی میان میگن تو کم اوردی کشیدی کنار
! آدم عقایدشو نگه داره واسه خودش خیلی سنگین تره تا بشینه با یکی بحث کنه که از ریشه و بن و از زمین تا آسمون باهاش فرق داره ! من اینجوری فکر می کنم و اینجوری زندگی می کنم ! شمام به روش خودت ادامه حیات بده ! باشد تا رستگار شوی !!! ولی یکی این وسط خیلی هی منو دعوا می کرد از اولش !
هی گفت بحث نکن باهاش هی من گفتم حالا بذار اینو بگم ! هی گفت (....
) من گفتم نه مواظبم !
آخرشم گفت دیدی من گفتم و تو هی حرف منو گوش نمی کردی
! منم گفتم شما درست می گفتید سرورم
! ببخش این بنده ی خطاکارو
! حالا هوا هم سرررررد .... رفتیم پ.رو.ما .... اینقدررررر شلوغ بود که باید تو صف وامیستادی تا بتونی از پله برقی برِی بالا !
رفتیم یه چرخی زدیم ولی قصد خرید نداشتیم ... رسیدیم به اون مغازه بدلیجات فروشیه که من عاشقشم .... اینقذه چیزای خوشگل مشگل میاره همیشه .... یه گردنبند دیدم اسپرت .... آبی هست بهشم یه لیوان آویزونه با یه چیز سفیدی که تشخیص نمیدم چیه
! همین جوری الکی رفتیم تو مغازه و قیمت کردیم ! پسره هم هی تعریف کرد گفت جدید اوردم و ال و بل و نمی شکنه و پاره نمیشه و این حرفا بخرش حیفه
!!! مگه این گردنبنده مال بچه هاست؟!
شوهر خالمم پق زد زیر خنده گفت بابا خراب کردی که خانوم واسه خودشون می خواستن
!!! حالا ما 4 تا هر هر هر فروشنده هه : نهههه اتفاقا این سری فقط توش همین مدلی که شما انتخاب کردین به درد بزرگا می خوره خیلی قشنگه ببینید من منظورم مدلای دیگش بود این خیلی بهتون میاد و....
.... گفتم ا قشنگه یعنی ... گفت آرهههه خیلی خوشگله با تی شرت و شلوار جین خیلی شیک میشه اسپرته ! آی من خوشحال شدم ... بعدشم اون یکی دخی عمو اومد اونم گفت واااای چه نازه دیگه از خودمان خوشحالی در کردیم که خوبه بابا
آآآآآی حال میده ! من و یکی
! الان دو شبه تو سایتای فروشگاهای .... داریم می چرخیم تا الانم کلی چیز میز پیدا کردیم که انقذه قشنگن
.... ولی کوووووو تا بخوایم بریم خرید و به این چیزا فکر کنیم
! دیگه یه ست راحتی و میز هم پسندیدم که اونم خیلی شیکه باز هم قیمتش خیلی شیکه ! به قول یکی چیزای شیک قیمتشم شیکه ! یه چیزای خیلی خیلی خوشگل هم پیدا کردم که نمیدونم طلاس یا بدله ولی هر چی باشن خیلیییی خوشگل بودن قیمتاش ولی این دفعه کم بود ... کم که یعنی اگه همینا رو بخوای از ایران بخری خیلی گرون تر هستن .... ولی اینا قیمتاش خیلی خوب بود ... یه عاااالمه هم ازونا چیزی پسندیدم ... ولی چه فایده فعلا همشون در حد توهم هستن 
به به می بینم که چند روز بیشتر به کنکور نمونده و من آماده ی آماده ام
!!! الان خودمو دارم تو لباس دکتری می بینم اصلا !
من مطمئنم قبول میشم!!! به قول خانوم خونه از قانون جذب استفاده میکنم من 100% قبول میشم ! ولی میگن بیسکوییت و آبمیوه هاش خیلی می چسبه ! سر کنکور کارشناسی زمان ما که تو تابستون بود یه مدرسه ی خرابه ی پایین شهر که یه کولری پنکه ای چیزی نداشت ! پختیم و شر شر عرق ریختیم تا کنکور دادیم یه تی تاپ خالی دادن بهمون تو اون گرما نمیشد بخوری این دفعه میخوام جبران کنم بیسکوییت آبمیوه مو تا تهش بخورم
! نه که خیلی بار علمیم زیاده و وقت کم میارم واسه زدن تستا واسه همون !
خدارو چه دیدی شومام دعا کن شایددددد دانشگاه طلبید و اسم مام در اومد ! واااالا !!!![]()
Thanks for your interest, but the product that you're trying to download is not available in your country.
يادته روز اول آشناييمون؟! .... يه آشنايي ساده و معمولي ! هيچ حسي به هم نداشتيم ! فقط حرف زديم ! حرفاي خيلي خيلي معمولي ! .... تو اون موقع ي... بودي ، خيلي کم با هم حرف مي زديم .... گذشت و گذشت تا رسيد به اون روزايي که عوض شده بودي يه کم ! يادته چه قدر اصرار کردم که بگي چي داره تو دلت مي گذره و تو مي گفتي چه فايده گفتنش ! منظورتو نمي فهميدم اون روزا ولي اون روز که بالاخره گفتي تو دلت چي داره مي گذره فهميدم منظورت از چه فايده چي بوده ! حق هم با تو بود چه فايده گفتنش ! باهات حرف زدم و گفتم خودتم خوب مي دوني که جريان چيه ولي تو گفتي نمي دونم چرا اينجوري شد ! بهت گفتم بايد بذاري اين 3 ماه بگذره و تو صبر کردي و صبر کردي و صبر کردي .... يادته اون روزاي آخري که تو ي.... بودي ؟ يادته چه قدر عوض شده بودي؟ چه قدر نااميد ؟! چند وقت بود ازت بي خبر بودم چون خودم خواسته بودم تا اون زمان بگذره .... چه قدر شکه شدم وقتي ديدمت ! چه قدر حالت چشمات عوض شده بود ! چه قدر همه چي عوض شده بود حتي عقايدت ... بريده بودي از همه چي و من اون روز از تعجب مونده بودم چي بايد بگم ! فقط گفتم چه قدرررررر عوض شدي ! از سختي ها گفتي و من باز روحيه دادم اما بي فايده ! يادته مي گفتي تنها آرزوت اينه که برسي به ا....؟! يادته روزي که اومدي گفتي من دارم ميرم اي... که بعدش برم ا...؟! يادمه وقتي پيغامتو ديدم از خوشحالي گريه کردم ! اون روزا روزاي خيلي بدي بودن واسه من .... روزاي خيلي سخت .... از خوشحاليت منم خوشحال شدم ..... بالاخره به آرزوت رسيدي و يه مدت نسبتا طولاني ازت بي خبر بودم ..... تااااااا روزي که براي بار اول تو ا.... ديدمت ! يه شک ديگه! اين بار هم عوض شده بودي ولي از يه جهت ديگه ! چيزي رو گفتي نتونستم هضمش کنم ! اين بار از دفعه قبل بيشتر سورپرازم کردي !!!! يه کم بحث سر اينکه کدوم درسته و آخرشم هر کي آزاده هر جور مي خواد انتخاب کنه ! .... هنوز هم اون حرف رو مي زدي گاهي وقتا اما واسه من ديگه همه چي بي معني بود ! بريده بودم از همه چي ! همه حرفام فقط درددل بود و خستگي از هر چي واسم اتفاق افتاده .... هميشه گوش خوبي بودي .... هميشه با کمال ميل همه حرفامو گوش ميدادي .... چه قدر با هم حرف زديم نمي دونم اما ميدونم خيلي خيلي زيادن ! جوري که کاملا مي شناسيم همو ديگه ! به قول تو يه .... عجيب !!! که واقعا عجيبه ! روحيه من داشت بر ميگشت و تو هنوز مي گفتي ! و من همچنان نظرم همون بود ! دليلشو بهت گفتم و تا يه مدت طوفان خوابيد ! .... گذشت و گذشت و اتفاقاي زيادي اين وسط افتاد تا اينکه يه روز گفتي تصميم خودتو گرفتي و مي خواي اون کاري رو بکني که مي خواي چون .....! چه قدر بهت گفتم من راضي نيستم ! من اينجوري نمي خوام و تو فقط حرف خودتو ميزدي ! با شرايط من ميخواستي کنار بياي شايد حتي به اجبار ! که مي گفتي اين اجبار نيست خودم مي خوام ! و بالاخره قبول کردم ! از اون روز ديگه اون اتفاق ساده برام يه تصادف نيست ! کي ميدونه شايد دست سرنوشت هم تو اين ماجرا بوده .... اما اگه تصادف هم بوده باشه تصادف دوست داشتني بود .... و من بي صبرانه منتظر روزي هستم که ......... ![]()
السلام عليکم ماي دير فرندز ![]()
چيه؟!
چرا چپ چپ نگا مي کني؟!
ها؟ کي؟ من؟!
اااا اون کلاغرو
!!! اوا اون آقاهه رو نگا
! نوچ نوچ نوچ
! خاک عالم ! بلا به دور ! نگا داره چي کار ميکنه!!! خدا مرگم ! الان جوون خام و پاک و چشم و گوش بسته ي مردم مي بينه اون چشم و گوش بستش وا ميشه بعد اسلام در خطر مي افته !
هي هي هي ! همش تقصير همين ماهواره هست ديگه !
همش تقصير اسرائيله اصلا ! درود بر جمهوري اسلامي خودمون
.... اصلا تا اومد دنيارو زير و رو کرد ! الان کل دنيا تو کف ما هستن اصلا !
مي خوان راز موفقيت مارو بدونن ! والا ! همون آمريکاشو نگا ! همين اوباما چند روز پيش مراسم سوگندش بود اصلا گفت تو حرفاش ! چي گفت حالا ؟!
خب حسابي فکر منحرف که چه عرض کنم فکر کنم پيچيد به هم
... خب خيالم راحت شد همه رو فراموش کنيد که اراجيفي بيش نبود
! تب داشتم هذيون مي گفتم اصلا ! آقا مارو چه به جمهوري اسلامي
!!! ولمون کن !!!
عرض کنم خدمتتون من ديشب يه پست نوشتم اين هوا
! يعني تو عمرم اينقدر ننوشته بودم ها !!!! داشتم تو خود بلاگفا هم تايپ مي کردم .... هنوز مشغول نوشتن بودم که يهو ديدم صفحه سفيد شد
!!!! ديگه اينجوريشو نديده بودم از بلاگفا که ديدم
! قبلا موقع ثبت کردن پست اتفاق مي افتاد ميرفت از اول و از اونجايي که بايد يوزر پس وارد مي کردي ولي ديگه وسط نوشتن نديده بودم بپره همه چي !!! يه لحظه فقط ميخکوب شدم سر جام ! يه آآآآآآاه جانگداز هم کشيدم و يخ کردم کلا
!!! دقيقا هم همون جا يه لينکي رو کپي کرده بودم و گذاشته بودم وسط نوشته و هيچ کپي هم از نوشته موجود نبود
! همچين فشارم رفت بالا و عصباني شدم که کارد ميزدي خونم در نميومد ديگه !!! خلاصه که همه چي رفت رو هوا ! و من امروز کلي به اين مغزم فشار اوردم تا دوباره بنويسم اما بي فايده بود ديگه هيچي اون نوشته اي اول نوشتم نميشه ! حيف شد .... ( از يه جهت خوب شد ولي ! چشم درد نميشين ديگه آخه خيلي طولاني بود
)
خب ديگه خيلي تکراري شده فکرکنم بخوام از ف-ر-د-و-س-ي-پ-و-ر بگم ! ديگه کسي نمونده که از جريانش بي خبر باشه ! دوشنبه شب مثه خيلي ها مي خواستيم اس ام اس بفرستيم که مخابرات اختلال ايجاد کرده بود و هيچ اس ام اسي نرفت ! باز بگيد اين کشور خوبه ! باز بگيد هنوزم ميشه اميد داشت بهش !!!! اين لينک واسه کسايي که مي خوان اينترنتي حمايت کنن از ع-ا-د-ل ( + )
به سلامتي اوباما هم مراسمش برگزار شد و ديگه رسما شد رئيس جمهور بلاد کفر ! انتخابات ما هم که نزديکه و خا-تمي کانديد شده ! با اينکه خيلي ببخشيد ولي سرنوشت کشورم واسم اصلا مهم نيست
!!! ( نزن تورو خدا !
) ولي اين بارو شرکت مي کنم تو انتخابات که حداقل از کسي که نفرت دارم دوباره راي نياره و بيشتر از اين گند نزنه به همه چي !
مي دونم خيلي ها دل خوشي هم از خا-تمي ندارن ولي هر چي که بود و هر کي که بود خيلي خيلي خيلي بهتر از ايني هست که الان ريش و قيچي دستشه !!! حداقل اينقدر منزوي نبوديم دوران قبلي ! خوشحالم که اين بار هم کانديد شده و اميدوارم راي هم بياره ( البته ما که ميريم نمي بينيم چي کار مي کنه ديگه شماها واسم تعريف کنيد چه کرد با مملکت ---- توهم کلاسيک !!!!
) خنده بازار اين روزا فقط شايعه اي بود که روزنامه هاي جناح را-ست درست کرده بودن ! فکر کردن خا-تمي هم مثه کر-د-ان خودشونه !!! يه مدرک جعلي درست کرده بودن که اين تحصيلاته خا-تميه ( + ) بعد که اصلش رو شد بوي دماغ سوخته اي بود که بلند شد ! ![]()
شنيدم اينترنتمون در معرض تحريم هاي اساسي است و حالي به حولي ! نه تورو خدا چرا خودتونو ناراحت مي کنين ! مگه چي ميشه اگه گوگل و ياهو تحريممون کنن!!! اصلا اونا بايد ناراحت باشن که دارن همچين کاربراي گل بلبلي رو از دست ميدن !!! اونا بايد بيان به دست و پاي ما بيفتن که بيا مصرف کن ! اصلا ما تحريمشون کرديم چون رگ و ريششون ميرسه به امريکاي جنايتکار
!!! ما که نوشابه هاشونو نمي خوريم و حرومن !!!! گوگل و ياهوشونم نجسه اصلا
!!! گفتم نوشابه !!! ياد يه چيزي افتادم !
مشهد يه کارخونه داره کوکا کولا الان چند وقته درش پلمپه چون ميگن تحريم شده است مال اجنبيه ديگه نميذارن توليد شه !!! پپسي هم که خدا بيامرزش !!! با مزه آب قند زم زم فعلا کنار بياين تا .... يه روزي !!!![]()
ديگه رنگ و بوي وبلاگ داره حسابي عوض ميشه ! منم هي مي خوام از قالب خودم که روزانه نويسيه خارج نشم اما فايده اي نداره !
وقتي همه اين چيزا واسه من مهمن مجبور ميشم بنويسمشون !
يه کم از خودم هم بخوام بگم که هيچ کار خاصي نمي کنم فقط هي لواشک مي خورم هي بازي مي کنم يا حرف مي زنم با يکي ! يا مي خوابم ! فقط امروز يه دري به تخته اي خورد نمي دونم قمر رفت تو عقرب چي شد ! که احساس کردم خانوم شدم !
پاشدم اتاقمو که ديگه فکر کنم نزديک گند گرفتنش بود
! يه حال درست درمون دادم بهش و حساااابي سابيدمش و برق افتاد
! رنگ همه چي عوض شده الان ديگه !!! الان احساس مي کنم شاخ غول شکستم اينقدر کار کردم ديگه ! هي احساس رضايت مي کنم
!!! بيچاره شوهرم ! يه روز تو خونه کار کنم ديگه تا يه ماه خودمو رو ابرا میبينم و فکر مي کنم خيلي کار مهمي انجام دادم !
( البته خيلي کار مهميه ها !
) از همين جا به شوهر آينده تسليت عرض مي کنيم به خاطر همچين کدبانوي نمونه اي که نصيبش ميشه !
( دلشم بخواد مگه نه؟!!!
)