تبليغاتX
من و خودم!

به به آخر هفته می باشد و من در استراحت به سر می برم   همچین اومدم 2 تا پست قبل عنوان زدم غیبت صغری انگار دارم میرم سال دیگه بیام  هی تند و تند دارم میام که 
خب ....   حالا دیگه وقتشه پرده برداری کنم  http://i36.tinypic.com/34hypza.jpg خانوما و آقایونی که درست حدس زده بودن یه دست و هوووووورا     ( الان فهمیدین یعنی که من فیتیله رو هم نگاه می کنم؟!  ) بلههههه من روا.نشنا.سی شرکت کردم  ولی خدارو شکر رقبام یه ذره کمترن چون بالینی شرکت نکردم و چون علاقه زیادی به مشاور شدن دارم عمومی شرکت می کنم ... حالا کیا رقبای امسال منن؟!    ( که از همین جا پیروزیشونو تبریک بگم چون به من که امیدی نیست  ) نمی خواستم اینجا اعلام کنم چی شرکت کردم ولی دیگه گفتم .... نمی خواستم بگم چون   زیاده ....
حالا اینکه چی شد من زدم این رشته .... بعد فارغ التحصیلی ازونجایی که اصلا رشتمو دوست نداشتم حاضر نبودم دوباره بزنم همین رشته و بخوام ادامش بدم .... پارسالم اگه یادتون باشه زدم ایران. شناسی که روز کنکور گرفتم   و نرفتم  امسالم چون هنوز تصمیم نگرفته بودم که چی شرکت کنم خیلی رغبت نداشتم برم دفترچه بگیرم .... ولی یه ذره شور و شوق داشتم که شرکت کنم و بزنم مدیریت * اجرایی .... با چند نفرم مشورت کردم که همه گفتن عالیه و .... منم رفتم سراغ دفترچه ( البته روز یکی مونده به آخر  ) که تموم شده بود اینجا و گفتن باید از تهران بگیرین ... حالا شاید هم پست مرکزی بیاره فرداش .... منم که به یکی از دوستای عسیسم  گفتم و اونم منو شرمنده کرد و گفت اگه فردا پست نیورد بگو سریع به من که واست بگیرم  که فرداش پست اورد و دیگه مزاحم مارپل خانومیمم نشدم  ...... حالا وقتم کمه دودل شده بودم بین رشته مدیریت و مرمت  که فهمیدم مرمت دست قوی می خواد که به کل گذاشتمش کنار ظهر جمعه بود و خاله اینا اینجا بودن ... منم می خواستم بیام ثبت ناممو بکنم دیگه تا تموم نشده و بزنم مدیریت که شوهر خالم گفت دفترچتو ببینم چیا داره  که مشغول ورق زدن بود که گفت چرا روا.نشنا.سی نمی زنی خب هم دوست داری این رشته رو هم اینکه خیلی می تونی توش موفق شی چون زمینشو داری  منم این شکلی شدم و اطرافیانم این شکلی  که 4 سال درس خوندی مهندس شدی حالا بری این رشته که چی؟!!! ولی من همچنان این شکلی بودم  تا اینکه همه رفتن و من موندم و داداشیم تنها تو خونه که نشستم یه کم باهاش حرف زدم که دلم آروم شه و اینقدر دودل نباشم که اونم گفت تو خیلی به درد مشاوره می خوری چون زیاد ازین کارا میکنی و استادی  منم این شکلی شدم  و بدون شک و تردید زدم ....  بماند که مامان برگشت خونه چه قدر دعوام کرد 
از فرداشم که شروع کردم به خوندن تا الان   این بود ماجرای خانوم دکتر شدن من  ( توهمه زیاد جدی نگیرید !  )

مامان شدیدا آرزو داره که منو لاغر ببینه ... حالا تا قبل این جریانات میشد یه کاریش کرد ولی من بخوام درس بخونم دیگه عمرا بتونم نخورم اصلا مغزم کار نمی کنه اگه دهنم نجنبه  واسه همین امروز رفته واسم یه دونه ازینا ( + ) خریده گذاشته تو اتاقم که روزی 1 ساعت ورزش کنم بلکه اونایی که می خورم بسوزن آخی اشک تو چشام جمع شد وقتی دیدم اینقدر به فکر من و لاغریه منه میسی مامان خوفم 

پریروز صبح بعد اینکه یه کم درس خوندم رفتم تی وی روشن کردم برنامه صبح آمد ! بعد داشت گزارش نشون میداد .... یهو یه آقاهه نشون داد که باهاش مصاحبه کنه من اینجوری شدم ... استاد دانشگاهم بود چند ترم پیش که من عاااااااشقش بودم  واسه دکترا رفت مالزی دیگه نشد ترمای بعدم باشه باهامون ... همون جوری با شخصیت و گوگولی بود هنوز فقط موهاش یه کم سفید شده بود  آخی مهندس ت ... خیلی خوشحال شدم دیدمت بعد چند سال .... الانم تهرانه اون روزم داشته ورزش می کرده که گیرش انداختن    .... یادش به خیر اردوی .... من پام پیچ خورد این بدبخت از یه بلندی منو بغل کرد گذاشت زمین بعدش گفت شهید شدم که من 


+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 16:56 توسط خانومی |


سلااااااام سلام من اومدم :)
چه قده دلم تنگ شده بودا .... چه سخته ترک اعتیاد ها !!! .... چطورین ؟ خوبین همگی؟ هنوز وقت نکردم هیچ وبلاگی رو بخونم ... تقریبا از همه بی خبرم به جز چند نفر .... همش چند روزه نبودم ها انگاری خیلی وقته نبودم ولی ! ..... یه کم از خودم بگم که همین جوری دارم می خونم .... به نظر خودم که خیلی شیرین و جذابه ولی خب واسه منی که هیچ سر رشته ای تو این رشته ندارم! یه مقداری فهمیدن و حفظ کردناش سخته .... ولی دیگه به زور دارم می کشم خودمو ....رشته ای که شرکت کردمو این بار نمیگم یه ذره راهنمایی می کنم ببینم چند نفر می فهمن !!! ....
رشته ای است بس جالب انگیز ناک و پر رمز و راز !!! که کتاب هایی دارد برای خواندن بس قطور ! .... طوری که یکی از منابعش فقط که ضریبش هم 2 است در قطع رحلی 800 صفحه میباشد !!!! و باقی منابع نیز در همین حدود ! .... همون کتاب قطوره چندین و چند بخش و فصل و غیره و ذالک دارد که تا اینجا که ما مطالعه فرمودیم یه فصل مغز و مخ و بصل النخاع !!! خوندیم و یه فصل گوش و چشم و بینی !!! و یه فصل بی بی !!!! و یه فصل ..... الان خیلی راهنمایی کردم دیگه بگید ببینم من چی می خونم حالا .... نه اینکه خیلی سکرته واسه همون !!! (سوت!) ولی انتخابش بسیار جالب بود ... حالا دفعه بعدی میام میگم چی شد که این رشته رو زدم ... اول شما حدس بزنید من چی می خونم !!!!
از فواید درس خواندن اینجانب نیز این باشد که بسیااااااااار سحر خیز گشته ایم!!! و ساعتی از خواب بر می خیزیم که حتی ساعتی قبل از ساعت خواب قبلمان است !!! و اینکه طلوع خورشید را می بینیم و خارق العاده ترین قسمت ماجرا نیز خوردن صبحانه می باشد که بسی می چسبد و انرژی می گیریم !!! کلا که حالی می دهد این روزها .... فقط خدارا شکر می کنیم که این رشته برایمان جذابیت دارد وگرنه بکشید مارا ولی نگویید صبح زود برخیز !!!! و تازه ترشم بگویید نیا بچرخ در اینترنت !!! دیگه ببین چه کرده این رشته با ما ! البته اینقدر سخت و پیچیده و قرو قاطی وار است که گاهی اشکمان در می آید وقتی به حجم مطالب می نگریم ! ولی بعد از این واقعه با گفتن یک به درک که قبول نمی شویم به فلان جا می فرستیمش و می گوییم فوقش سال دیگر ! اصلا فوق فوقش هیچ سالی قبول نشدیم این که این همه اطلاعات عمومی ما بالا می رود خود می ارزد به همه آن مسائل بی اهمیت !!! .... ولی چه قدر توهم ، رویای شیرینی است ! این که وسط خواندن مخچه یهو در افکار خود غرق شویم که چند وقت دیگر نشسته ایم پشت رل خود و رهسپار دانشکده می باشیم و کلی جایزه های رنگ و وارنگ نصیبمان می شود لبخندی را به گوشه لبان ما می آورد و غرق در کیف !!! می شویم ..... توهم است دیگر توقعی ازش نمیرود !!!!!
گفتار ما نیز فرق کرده از بس این دانشمندان عزیز حرف های قلنبه سلنبه تحویل ما داده اند  ... ما هم که بی جنبه !!! الان هم ساعت 7 صبح می باشد و بنده بعد از ساعاتی درس خواندن اکنون آمده ایم به استراحت بپردازیم و گفتیم سری به این خانه خود بزنیم ببینیم اوضاع و احوال چگونه است .....
اووووووه چه قدر خودمو تحویل گرفتم و مثه پادشاهای قدیمی حرف زدما ! خسته شدم .... اومدم فقط یه گزارش کوچولو بدم که من حالم خوبه ها نگا چه قدر حرف زدم ! پاشم برم به درس و مقشم برسم .....
سعی می کنم هر 2 روز یه بار یه سری بزنم به اینجا ..... ولی اینکه نمی تونم بخونمتون واقعا شرمنده اصلا اصلا وقتشو ندارم .... یه کم بهم حق بدین شرکت کردن تو رشته ای که هیییییییچی ازش نمی دونی و سنگینه واقعا انرژی واست نمیذاره حالا اونایی که تو رشته تحصیلی خودشون شرکت می کنن باز وضعشون بهتر از منیه که هیچ سر رشته ای ندارم تو بحثاش .... از اینکه بهم سر می زنید با اینکه می دونید نمی تونم بهتون سر بزنم واقعا شرمنده ام می کنید و خیلی خوشحال ..... یادتونم نره واسم دعا کنید :-*
مواظب خودتون باشید :-* هر کی تولدشه این روزا تولدش مبارک ... هر کی مریضی و کسالت و غمی داره ایشالا زودتر رفع بشه .... :)

آها اینم بگم و برم دیگه ... تو نظر سنجی بلاگفا اگه دوست داشتین به وبلاگ دانلود فیلمم رای بدید تو قسمت سینما .... این وبلاگ روزانه نویسیم که وضعش خیلی خرابه ! نمی دونم چون فقط بلاگفایی ها می تون توش شرکت کنن اینقدر مایه آبرو ریزیه یا ..... :(

پ . ن : خیلی دوست داشتم به همه نظرای پست قبل جواب بدم اما خیلی دیرم شده دیگه .... از همتون ممنونم ... سعی می کنم وقتای بیکاریم بیام و به همشون جواب بدم هم نظرای پست قبلی هم نظرای این پست .... :-*
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 7:7 توسط خانومی |


بالاخره به خودم یه تکونی دادم و ارشد شرکت کردم ! اونم نه تنها در روز آخر بلکه در دقایق آخر !!! چشم نخورم یه چیزی میشم حتما !!!
می خوام بشینم بخونم ببینم شانسم چه قدره .... البته میدونم احتمال قبولیم صفره ! ولی می خوام بخونم ببینم چی میشه و بعدشم ادامش بدم و آزاد هم شرکت کنم .... با این فرصت کمی که دارم قبولی سراسری محاله .... البته یه کم به خودم امید میدم که 3 ماه میشینم بکوب می خونم !!! ولی میدونم این رشته با این حجم عظیم کتابای منبعش قبولی توش اصلا راحت نیست .... ببینم چی میشه دیگه .... من که توهم زیاد زدم واسه خودم !!!! که نمیگم بیشتر از این آبروم نره !!!  از فردا می خوام شروع کنم به خوندم .... چون وقت کمه ساعتای مطالعه مو باید ببرم بالا .... می دونم بعد این همه تنبلی حالا بخوام اینقدر از خودم و ذهنم !!!! کار بکشم هنگ می کنه !!! ولی چاره ای نیست ....
نت گردی هام خیلی خیلی محدود میشه این 3 ماه .... خیلی خیلی کم می تونم به کسی سر بزنم و یا حتی خودم آپ کنم .... نمی دونم شایدم وقت کردمم !!! از من هیچی بعید نیست :)))
مارپلی گل خودم مرسی واسه زحمتایی که واسم کشیدی و دعاهای خوبی که واسم کردی :-*
دنیا جونم مرسیییی عسیسم خیلی زحمت دادم هم به تو و هم به سپیده جون :-* خیلی کمک بزرگی کردین بهم

ولی انتخاب رشته من هم داستانی داشت ها :)) تو دقایق آخر تصمیمم عوض شد ! اونم به چیزی که اصلا فکرشو نمی کردم !!!!
اگه تونستم بیام نت که هیچی ولی اگه نه دلم خیلی تنگ میشه ... واسم خیلی دعا کنید .... خیلی درسا سنگینه وقت هم خیلی کم .... امیدی ندارم اصلا ولی برام خیلی جذابه وخصوصا با قولی که مامان بهم داده خیلی انگیزه دارم .... تا ببینم چی میشه دیگه .....
دلم می خواد تک تک اسم ببرم ( انگار دارم وصیت می کنم !!!:))  ) خیلی مواظب خودتون باشید :دی
حوله :)) خیلی مواظب خودت باش :-* دوست جونی گل خودم
من جزو فراموش شدگان که نمیشم ؟! میشم؟! اگه میشم که تند تند بیام :))

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 2:55 توسط خانومی |


امروز دوباره وقت دندونپزشکیم بود ... با اون ماجرای 2 روز قبل یه خاطره ی خیلی بد تو ذهنم بود که اضطرابمو چند برابر کرده بود .... این بار هم تنها بودم متاسفانه !!! ساعت 5 وقت داشتم .... موبایلو کوک کرده بودم 3 بیدار شم .... ولی بازم بیدار نشده بودم !  6 صبح خوابیده بودم ! ساعت 4 با اس ام اس دختر عمو از خواب پریدم http://i35.tinypic.com/2n0qzx1.gif و بدو بدو حاضر شدم و خواستم برم که مامان زنگ زد و گفت من تو خیابون فلان واستادم با آژانس بیا دنبالم سر راهت تا باهات بیام .... یه کم آرامش پیدا کردم  .... وقتی رسیدم یه کم نشستم تا نوبتم شد .... مامان خانوم دکتر که میشه همسایه ما هم اومد و یه کم حرف زدیم .... بعد صدام زدن .... منم که سفید شده بودم از ترس ! ... فقط گفتم خانوم دکتر خواهش می کنم این دفعه پارتی بازی نکنید همین جوری عادی منو بی حس کنید  ! اون دفعه جونم اومد تو دهنم !!! گفت خب عزیز دلم !  خودت گفتی می ترسی از آمپول بی حسی منم واسه همین ازین آمپولای کم بی حسی ( بی حسی خفیف ) زدم واست  !!!! یعنی یه چیزی تو همون مایه های تزریق آبی که گفتم  !!!! این آمپول امروز حتی ذره ای هم درد نداشت !(برعکس قبلی) حتی نفهمیدم کی زد کی تموم شد !!!  پانسمانو برداشت و کارشو شروع کرد .... با اینکه بی حسیم خیلی عمیق بود ولی بازم درد داشتم ولی نه به اندازه دفعه قبل که اشکم در بیاد ! .... فقط بعضی وقتا چشمامو محکم فشار می دادم که نشون بدم داره دردم میاد ! ولی در کل این بار خیلی خوب بود .... نیم ساعت رو دندونم کار کرد و گفت تموم شد http://i36.tinypic.com/34hypza.jpg ... یه معاینه کلی هم کرد و گفت 3 تا دندون دیگتم یه ذره مشکل دارن و باید یه کم خالی شه و پر شه که واسه هفته دیگه و هفته بعدش باز وقت داد بهم .... آخیییییییش این اصل کاریش که تموم شد دیگه ! از شرش راحت شدم ..... احساس خوبی دارم ! 

همین جوری اتفاقی رفتم تو یه سایتی ثبت نام کردم امروز واسم ایمیل اومده که چون تو فلان تاریخ عضو شدی و ما هدیه می دادیم اون روز، 2000 تومان اعتبار داری می تونی بیای هر فیلم روز و جدیدی می خوای مجانی بگیری ! البته 2000 تومان فقط به 1 دی وی دی میرسه ولی به قولی مفت باشه کوفت باشه !!! 

مامان واسه تشویق به لاغر شدن بهم گفته اگه لاغر کنی واست ماشین می خرم !!!! دیگه ببین چه قدر در عذابه از چاقیه من !!! حالا ازون روز که گفته من نمیدونم چرا اشتهام 100 برابر شده !!! البته خیلی رعایت می کنم ولی بازم ویاره دیگه  !!! دیگه این بار خیلی انگیزه دارم رژیم بگیرم .... مااااااشین  ( آخی الان معلوم شد چه ذوق زده ام؟! ) فکر کنم دیگه وقتشه دوباره وبلاگ رژیمی رو آب و جارو کنم !

طی یه عملیات خوابالودگی زدم کلی از عکسامو شیفت دیلت کردم !!!! الان دارم فکر می کنم انگیزم از انجام این کار چی بوده یعنی؟!!!   کلی سرچ کردم یه نرم افزار پیدا کنم بتونه برگردونه عکسارو ... یه چیزی پیدا کردم دانلودش کردم کلی فایل الکی واسم برگردوند ولی عکسا رو گفت شرمنده نمی تونم ! restore هم خاموش بود نشد برگردونم ... خیلی دپرس کننده بود ....

تقدیر شادمهر عقیلی رو دوست میداریم تاز گی ها و شدیم خوره ش باز .... چرا اینا تو ویدئوش اصلا همدیگه رو بوس نمی کنن یعنی ؟! آخی شادمهر چه جدی شدی گوگولی  ....

  من یه چیز جالب گذاشتم تو وبلاگ ... خودم که خیلی خوشم اومده ازش .... البته به چند نفر گفتم گفتن فیلتره واسشون نشون نمیده .... کسایی که می بینیدش سمت راست وبلاگ اون آخر ماخرا یه چیزی هست واسه چت آنلاینه .... فقط کافیه یه نیک نیم بدین و وقتایی که من آنلاین هستم و چراغم روشنه اگه دوست داشتین پی ام بدین ....


پ . ن : دلم واست تنگ شده .... امروز زنگ زدی بهم بعد از دکتر ... هنوز بی حس بودم .... آخی سرما نخوری ....
 


+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 22:51 توسط خانومی |


سلام
الان یه خانومی چشم پف کرده خسته درد دار در حال ...! اینجا نشسته با چشمای نیمه باز بیشتر بسته با سردرد فراوون و درد های زیاد داره تایپ میکنه !!! مثل اینکه مجبور هم هست ! چون از تو خواب بلند شده مثه جن زده ها اومده اینجا داره خاطره تعریف می کنه !!!
وای وای وای خداااا من متنفرم از هر چی دندونپزشک و دندونپزشکیه !!! ماماااااااااان .... من می خوام بمیرم ولی نرم دندونپزشکی ! دیگه این بلای آسمونی چی بود آخه ! نه بابا خیلی هم خودمو لوس نمی کنم به خدا ! من تا حالا دندونپزشک زیاد رفتم ! حتی یکی از دندونام اندو هم شده ولی این بار .....!!! رسما مردم و هنوز زنده نشدم !!!! چند روز پیش یکی از دندونام خیلی حساس شده بود ! به آب سرد و گرم و حتی هوا! حدسم این بود که کامل خراب شده و درمان ریشه لازم داره .... دکتری که همیشه می رفتم و نفس من بید از بس کارش خوب و عالیه رفته بود مسافرت خارج از کشور و مجبور شدم برم یه دکتر دیگه ! حالا این دکتره میشه دختر همسایه روبرویی ما ! خیلی خیلی هم معروفه و می گنن کارش عالیه ! نسبت به دکتر خودمم که اونقدر گرون میگیره باز این یه کم گرون تره کاراش .... روز اول که واسه معاینه رفتم کلی تحویلم گرفت و گفت اصلا نترس احتمالا ریشه سالمه حالا باید دندونو خالی کنیم .... واسه امروز عصرم به من وقت داد ساعت 4:30 .... مامان که کلاس داشت نمیومد باهام ... داداشی هم گفت فوتباله منچستره من عمرا بیام !!!! دختر عمو ها هم که دانشگاه بودن ! منه بدبخت بینوا خودم تک و تنها حاضر شدم رفتم ! اونم منی که از دندون پزشکی وحشت دارم ! بگن برو شکمتو پاره کن میرم ولی دندونو عمرا !!! خلاصه رفتم و وقتی خوابیدم که آمادم کنن من تپش قلبم رفت رو 1000! گفتم الانه سکته می کنم ! گفتم چند لحظه به من فرصت بدین من حالم خوب نیست ! بیچاره دستیار دکتر هم برام آب اورد و دستام مالید و بهم روحیه میداد که نترس درد نداره !!! بعد من گفتم ازون آمپول اولش خیلی می ترسم ! گفت باشه واست اول ژل بی حسی می زنم بعد آمپول ! منم دیگه آروم شدم ! بعد که خانوم دکتر اومد تو دستیارش گفت سارا جون از آمپول می ترسن خانوم دکتر ! دکتره هم فکر کرد با بچه 10 ساله طرفه گفت نه من اینقدر سارا رو دوست دارم که بهش یه آمپول مخصوص می زنم که اینو فقط واسه آشنا ها و کسایی که پارتی دارن می زنم ! منم که ساااااااااده !!! یه ذره آروم شدم ! چشامو بستم که نبینم ! دیدم یه سوزن رفت تو لثه ام بعد این مثل مداد نوکی هی میزد بهش از تو سوزنه مایع بی حسی میومد بیرون ! وای خدااااااااا اینقدر درد داشت ! که فقط با زبون بی زبونی گفتم نمیشه همون آمپول عادیتونو بزنید !!!! مردم فقط ! آمپول خیلی بهتر بود ازین که نمی دونم چی هم بود !!! فقط خوبیش این بود که دیگه اصلا هیچ جات مثه فلجا نمیشد ! فقط همون دندونت مثلا بی حس میشد ! که کاش واقعا بی حس میشد !!! لامصب نمیدونم دوزش کم بود چی بود که این مته ی ....(فحش بود ! ) رو فرو کرد تو دندونم چنان دسته ی صندلی رو چنگ زدم فکر کنم چرمش کنده شد !!! تو عمرم من دندونپزشکی اینجوری نرفته بودم ! تنهام بودم دیگه مثه یه عدد موش ترسیده ی بی پناه فقط اشکام می ریخت ! هی این دکتر نامردم بیشتر فرو می کرد تو دندونمم ! فقط اینجور تصور کنید که اصلا دندونتون بی حس نشده و یکی داره با اون مته ی (...!) دندونتونو خالی می کنه ! دقیقا همون حس !!! فکر کنم آب تزریق کرد به من !!! بعد که خالی شد و همه صورتم سیاه شده بود دیگه همه ریملام ریخته بود پایین و داشتم خفه می شدم ار تنگی نفس ناشی از گریه و فکر کردم تموم شد الان دیگه پرش می کنه ! دیدم نخیر تازه شروع شد !!! نگو عصب دندونم نصفه و نیمه سالم بود و نصفش خراب شده بوده ! وااااااااااااااای حالا تصور کنید دندونتونو که بی حس نیست بعد اون سوزن های وحشتناکو فرو می کنه تو ریشه ی دندونتون .... دیگه من رسما بالا پایین می پریدم این که فرو می کرد !!! دندونمم کامل خالی شده بود این حتی آب میریخت روش شستشوش بده من دادم می رفت هوا ! خانوم دکتر هم یه خانوم خیلی باشخصیت قدبلند خیلی جدی کار درست !!!! فقط می گفت مامان جان الان تموم میشه ! ولی مگه تموم میشد !!!! 6 تا ازون سوزنا 2 بار فرو کرد و هی قالبو فشار داد و جون منو گرفت ! منم ازون ور آآآآآآآیییییییی گریه گریه گریه !!! خودمو تصور می کردم ازون بالا یه بچه کوچولوی بی پناه که داره هق هق می زنه و چه قدر مظلومانه و خنده داره !!! دقیقا نیم ساعت من این درد وحشتناکو تحمل کردم .... دیگه پانسمانش کرد و واسه 2 شنبه وقت داد که اگه دردش ساکت شد که ینی درمان جواب داده اگه نه هنوز درد داشتم یعنی دوباره همه این مراحل باید طی شه و دوباره نصفه ی دیگه ی عصبارو بسوزونه !!! ای خداااا ..... حالا من چشام قرمز قرمززززززز شب هم بود هوام سرد ! منم از بس گریه کرده بودم خیس عرق ! اومدم بیرون برم آژانس بگیرم با گریه و فین فین و چشای قرمز رفتم تو آژانسه می گم ماشین دارین؟ میگه بشین الان میاد .... منم یه درد وحشتناک داشتم که دقیق حال معتادارو می فهمیدم ! می خواستم دستو پامو بکنم از درد یعنی .... حالا نشستم تو آژانسیه دردم وحشتناک زیاده ! گریه می کنم ! آقاهه با ترحم نگام می کنه ! اولین ماشینش که اومد منو فرستاد .... حالا ازم آدرس می پرسه منم که خدا نکنه رو دور گریه باشم !!! به زور و زحمت فهموندم بهش که فلان جا ! آقاهه بیچاره هم هی نگاه مظلومانه می کرد منو می گفت اتفاقی افتاده براتون؟! کسیتون طوریش شده؟!!! کتک خوردین؟!!!!!!!!!!!!!!!!!! منم فقط کله امو می انداختم بالا یعنی نه !!! دیگه رسیدم خونه و چون هیچی مسکن نداشتیم رفتم پایین و با گریه باز فهموندم بهشون که مسکن خیلی قوی می خوام ! همه نگرانم شدن و کلی دلداری که من تو اون حالی که داشتم اصلا حالیم نبود ! خداحافظی کردم و اومدم بالا و اول یه قرصشو خوردم .... نشستم تو اتاقم گریه زدن و مثه معتادا دستو پامو می مالیدم !!!! خل شده بودم اساسی .... دیدم خوب نمیشم سرم داشت می ترکید دیگه رفتم 2 تا دیگه خوردم و مثه جنازه احساس کردم بیهوش شدم !!!! قرصا فوق العاده قوی بود و رفتم به یه خواب خیلی عمیق و دردم هم آروم شده بود ! 3 تا قرص خوردم مامانم بفهمه کلمو میکنه !!!! دیگه دختر عموم اومد عیادتم ساعت 11 و برام شیرموز اورده بود که با نی بخورم چون تا 2 شنبه فقط مایعات باید بخورم .... دیگه بیدارم کرد و خودمو تو آینه دیدم ترسیده ! صورتم سیاه شده بود چشام پففففف کرده بود لبام ورم کرده بود خسته کتک خورده !!!! یه کم حرف زدیم و به زور دادم پایین شیرموزو ... دهنمم خیلی تلخه این ماده بی حسیش انگار داره درمیاد از اون نقطه هه !!!! حالم داره به هم می خوره دیگه ! ولی با این حالم نمی دونم چرا اومدم آپ کنم و برم !!! این دوز دارو بالا بوده فکر کنم روح و روانمو ریخته به هم !!! خیلی هم طولانی شد ها ! مریض نباشم چرا حرفم نمیاد این قدر !!! حالا تا 2شنبه باز که دوباره باید درد تحمل کنم !!! خدا....

امروز خانومی رو دیدم صبح .... زیس.ت خا.ور باهاش قرار داشتم فکر کردم تنهاس ... وقتی رسیدم دیدم 3 نفرن ! معرفی که کرد دیدم عسل جون هم هستن که ! و یکی از دوستای خوب خانومی .... خیلی خوشحال شدم از آشنایی باهاشون .... خیلی هم مزاحم عسل جان شدیم و رفتیم پ.رو.ما .... ولی چون وقت نبود فقط یه دور کوچیک زدیم و برگشتیم .... خانومی هم که زحمت کشیده بود و سوغاتی اورده بود دستش درد نکنه ..... ایشالا دفعه بعد بیشتر ببینیم همو این دفعه که خیلی کم بود زمانش نشد درست حسابی حرف بزنیم و ببینیم همو ..... هر چی صبح خوش گذشت عصر از دماغ و دهان و چشم و ....! دراومد !!!

** من اصلا نمی تونم الان برم غلط گیری کنم نوشته امو ... همین جور بدون ویرایش می فرستم بیاد فردا اصلاحش می کنم اگه غلطی چیزی داشت .....  کی تموم میشه این درد لعنتی .......

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 23:51 توسط خانومی |


دیروز رفتم پیش عمو ..... نمی دونم چرا هیچ کس ازم توقع نداشت ! .... همه یه جور مهربونی نگام می کردن و با نگاشون ازم قدردانی می کردن ! .... عمو واقعا خوشحال شد ! .... جوری که حرفایی زد که تو این سالا هیچکی از زبونش نشنیده بود هچین چیزایی !!! .... اینقدر قربون صدقم رفت ! و اینقدر بوسیدم و اینقدر دختر عزیزم خوشگلم گلم ! گفت که شک کردم واقعا واسه قلبش بستریه !!! .... این عمو کوچیکمه و کلا معروفه به بی احساسی !!! ولی دیروز فوق العاده رفتارش عجیب شده بود ! مخصوصا با من !!! ساعت 10 با مامان و زن عمو جونم (اونی که با هم همسایه ایم) رفتیم بیمارستان .... مامان و زن عمو تا 11 موندن بعدش رفتن .... من و عمو هم تنها اینقدر حرف زدیم ! کلی نصیحتم کرد که بشین درس بخون و حیفه و ....! بعد گفت چرا کار نمی کنی! گفتم حوصله ندارم !!! گفت نه کار کن حیفه چیه همش بیکاری تو خونه ! بعدم گفت مرخص شدم به (....) میگم اگه کاری مرتبط با رشته تو داره بری اونجا کار کنی که هم کار بلد میشی هم حقوق خوبی میگیری .... قرار بود زن عمو(کوچیکه) 12 بیاد و من برم خونه .... اما 2 اومد ..... منم که گیج و منگ از خواب ! .... چون شب قبلش تا ساعت 8 تو تختخواب این پهلو به اون پهلو شدم ولی خوابم نبرد ! تازه چشام گرم شده بود که مامان بیدارم کرد و رفتیم بیمارستان .... دیگه چشام داشت بسته میشد که زن عمو اومد .... ما نهارمونو خورده بودیم .... به زن عمو گفتم دکتر گفت یا فردا(یعنی امروز) آنژیو میشه و بعدش عمل قلب باز یا مرخص میشه میره تو نوبت هفته ی بعد ..... بعدم شیفتو تحویل دادم و اومدم پایین ..... ( تازه اینم بگم اینقدر حالم بد بود که هیچی نخوردم ! نه شیرینی نه هیچی !!! فکر کن دیگه !!! فقط به زور نهارمو خوردم ! ) مامان و زن عمو جون اومده بودن دنبالم که بریم نوار قلب بگیرم .... رفتیم اورژانس همون بیمارستان و گفت بشینین تو نوبت .... 10 دقیقه بعد نوبت من شد و رفتم با استرس فراوون نوار گرفتم و به دکتر گفتم تا حالا زیاد اینجوری شدم و قرص ... می خورم ولی دیشب خیلی وحشتناک بود و واقعا ترسیدم .... اونم همش می پرسید چیزی شده که عصبی شده باشی ! من هر چی فکر کردم دیدم نه اتفاق خاصی نیفتاد ! ..... بعدش نوارو داد دستم و گفت بشین تو صف دکتر باز که بیاد ببینه نوارتو .... تو نوبت نشسته بودم که یه دختر بچه 16 ساله با مامانش اومدن تو و دختره قلبشو گرفته بود و دولا دولا راه می رفت .... بی نوبت و سریع فرستادنش نوار قلب .... که پرستاره با عجله از تو اتاقک در اومد و دوید سمت دکتر با نوار قلبی که دستش بود و گفت اوضاعش خیلی خرابه دکتر ! یه نگاه به نوار خودم کردم با مال دختره مقایسه کردم وحشت کردم اصلا ! مال من کلی بالا پایین داشت و سینوسی بود ! ولی اون یه خط صافو در نظر بگیرین که توش پر دست انداز های خیلی ریز و کوچیک و پشت سر هم بود !!! دکتر سریع رفت اتاق نوار قلب و گفت یه آمپول نمی دونم چی ! سریع بزنید بهش و خیلی سریع بستری شه ! زود هم سوار ویلچیر کردنش و بردنش بخش .... بیچاره مامانش اینقدر ترسیده بود .... گفت زنگ ورزششون بوده و داشته ورزش می کرده که یهو قلبش درد می گیره ..... یه دختر 16 ساله اگه دیرتر میرسید نزدیک بود سکته کنه !!!! اینقدر ناراحت شدم که دستام خیلی محسوس می لرزیدن ! .... دکتر که برگشت نوبت من بود ... نوارمو دید بعدم 5 دقیقه فقط گوشی گذاشت و صدای قلبمو از دو طرف سی*نه و پشت گوش کرد با دقت .... بعدم گفت نه الحمدالله مشکل خای نداری اینا همه عصبیه ! چرا تو این سن اینجوری شدی؟ مریض قبلیو دیدی؟ یه پیرزن 65 ساله بود گفت اون تو این سن به این دردا دچار شده ! چرا شما جوونا دارین اینجوری می کنین با خودتون؟! از حالا خیلی زوده ! چه مشغله ذهنی داری مگه ؟!!! منم که روم نمیشد چیزی بگم تازه اینقدرم ترسیده بودم که یخ کرده بودم ! ..... کلی بهم قرصای جدید داد  با یه عالمه قرص تقویتی ! فکر کنم هر چی ویتامین و آهن و .... بود نوشت ! گفت کمبود همه چی داری ! بعد با یه ذره ناراحتی و استرس اینجور می ریزی به هم !!! هیجان گفت برات خیلی بده ! به مامانم گفت به همه بسپارین هیچ خبر بدی فعلا بهش ندن .... فقط سعی کنید شاد و آروم باشه .... یه اکو هم برام نوشت گفت هفته دیگه برو آزمایش بده نتیجشو بیار ....
 تو راه هم کلی مامان نصیحت کرد باز که حالا صبح تا شب بشین پای کامپیوتر خودتو مریض کردی ! یه کم به خودت برس !!!
رسیدیم خونه دختر عموم اومد و حالمو پرسید و گفت بیا خونه ما .... اومدم بالا لباسامو در اوردم و رفتم پایین ..... حالا اینا هی الکی منو می خندوندن !!!! نشستیم تلویزیون نگاه کردن و حرف زدن و خوردن !!! .... شب همین جور که داشتیم بالا پایین می کردیم کانالارو یهو خوردیم به دکتر قریب ! نمی دونم کدوم کانال بود یادم نیست ولی داشت قسمت آخرشو پخش می کرد ... منم ندیده بودم ... دختر عمویی گفت خیلی غمگینه نمی خواد نگاه کنی گفتم نههههه بذار ببینم ... دیگه به زور راضیش کردم ..... حالا آخراش به غلط کردن افتاده بودم .... چه قدر این فیلم قشنگ درست شده بود .... واقعا طبیعی بود .... نمیدونم تا حالا چند نفرتون با مریض سرطانی سر و کار داشتین و اون لحظه هارو دیدین! ولی من که دقیقه به دقیقه شو حس کردم اینقدر با این فیلم حس اون دوران دست داد بهم ! .... تمام اون آه و ناله ها اون حرفای آخر ! اون حالت چشم ها ! اون شکم ! اون بی حالی ! اون کلافگی ! فوق العاده طبیعی بود ! به مستند بیشتر شبیه بود تا فیلم ! بازی هاشمی عالی بود .... اون لحظه آخر که تموم کرد و اینا داشتن واسه احیاش تلاش می کردن من اینقدر بهم فشار اومد که دستامو گذاشته بودم رو دماغ و دهنم و اشکام از کنار دستام می ریخت پایین !!! منم گریه ام می گیره بی صدا گریه می کنم همیشه ! ولی دیگه اینقدر اون دوران واسم روشن شد و همه لحظه هاش اومد جلو چشام که جای قریب بابارو می دیدم و جای زنش مامان و خودم و داداشی و عمه ها !!!! انگار فیلم نبود اصلا !!! وای خدا اصلا نمیتونم حالمو بیان کنم ! نمیتونین بفهمید اون لحظه رو .... ولی واقعا روم فشار اومد ! حالا من یهو به خودم اومدم دیدم چه ضایع نشستم دارم گریه می کنم حالیم نیست ! اومدم جو رو عوض کنم واسه خودم لبخند زدم به دختر عموم یهو !!!! نمی دونم چرا خنده های عصبیم شروع شد !!! گریه می کردم بعد بلند بلند می خندیدم!!!! بعدش دیگه گریه می کردم بلند هق هق !!!! خل شده بودم ! این بیچاره هم ترسید دوید رفت قرصمو بیاره گفتم نه خوبم !!! باز می خندیدم !!!! وضعی بود !!!!
بعد که فیلم تموم شد حالا من با اون چشم گریون زده شبکه مهاجر اون مهدی خل و چل و مسابقه شو گذاشته واسم ! میگه بشینیم اینو ببینیم شاد شیم !!! این مهدی هم که خل وضعه بچه !!! با اون لباس مسخرش ! کلی که به لباسش خندیدیم و اون رقصی که می کنه ! چه قدر می خوره آخه این که 3 ساعت مدام داره می رقصه !!! .... تا آخر برنامشو نشستیم نگاه کردیم تازشم رمزو فهمیدیم پر پشمه !!! ولی هر چیییییییی زنگ زدیم وصل نشدیم .... به شبکه جهانی وصل می شدیم ولی بعدش یا قطع میکرد یا میگفت اشتباس ! 50 یورو پرید کلی هم پول تلفنامون رفت !!!! ولی عجب آدمایی بودن اینا که زنگ می زدن !!! چرت و پرت می گفتن قربون صدقه می رفتن ! آخرشم یا یه چیز چرت می گفتن یا تکراری !!!! من مجری بودم کله مو می کوبیدم به دیوار دیگه !!! اینم تموم شد دیگه حال من خوب شده بود ..... ولی چشام نیمه باز سرم گیج !!! خواب بودم دیگه یعنی !!! اومدم بالا پریدم تو تخت و بیهوش شدم !!! فقط موبایلو نگاه کردم کلی زنگ و اس ام اس دارم از دوستام که حتما نگرانم بودن ولی اصلا دستام جون نداشت یه اس ام اس بزنم حتی بگم خوبم !!! تا همین الان هم خواب بودم که البته زنگ تلفن بیدارم کرد و گرنه تا شب داشتم خواب میدیدم .... اومدم بلاگو چک کنم دیدم کلی نظر خصوصی عمومی دارم و کلی آفلاین و میل !!!! گفتم اعلام کنم من حالم خوبه زنده ام ! تا وقتی بهتر شم به همتون سر بزنم .... فعلا ممنوعه برام زیاد پشت پی سی نشستن ..... همینارو هم وسطاش کلی رفتم و اومدم تا تموم شد !!!! مرسی از همتون که نگرانم بودین .... همه چی رو نوشتم کامل کامل ! نمیتونم کامنتارو جواب بدم فعلا .... فقط خواستم بگم حالم خوبه فقط باید خیلی مواظب خودم باشم و استراحتم زیاد باشه .... الانم یه ته درد کوچیک دارم که میاد و میره ولی جدی نیست ..... سلامتی خیلی چیز خوبیه که وقتی نداریش قدرشو میدونی .... مواظب خودتون باشید .

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 15:17 توسط خانومی |


بوی کاکائوی های بای دیوونم کرده ولی نمی تونم بخورم ! خب به منم بده خسیس... می خواااام

ساعت 12:30 شب داشتم با دوستم صحبت می کردم که یهو باز .....! خستم کرده دیگه
.... قرصم کنارم نبود .... من جلو کامپیوتر .... قرصا تو آشپزخونه .... هیچکی هم دوروبرم نیست .... همه بدنم یخ کرد و خیس عرق شدم !!!! هیچ تکونی نتونستم بخورم ..... 10 دقیقه مثه عروسک نشستم و اشکام میریخت پایین تا ول کرد بالاخره و تونستم به زور خودمو برسونم آشپزخونه و قرصمو بدون آب بفرستم پایین ! .... کلا من میمیرم اگه این قرصای لعنتیمو همیشه بذارم دم دستم ! هر بار یه جایی گیر می کنم تا اشکمو در نیاره ول نمی کنه که !!!! اینم هدیه اون دوران کذایی و عذاب آور واسه من !

عمو بیمارستان بستریه .... واسه قلبش .... جمعه سی سی یو بود رفتیم عیادت .... امروز اوردنش بخش .... فردا (یعنی امروز!) قراره من از ساعت 10 تا 12 برم پیشش مراقبت .... همین جور شیفتی یکی میاد میمونه میره 2 ساعت ..... منم که شب کارم !!! نمی دونم فردا اون موقع صبح جنازم می خواد بره بیمارستان ؟!!!! خب شیفت عصرو بدین به من ! به من چه همه اون موقع صبح کار داشتن ؟! منم خوابم خب
!!!! دیگه مجبورم برم .... برم یه کم شیرینی شکلاتایی که میارن واسه عیادتو بزنم تو رگ حالشو ببرم حداقل !!!! این به اون در !

وبلاگ فیلم رو هر روز آپ می کنم .... البته اگه بتونم این رویه رو همچنان ادامه بدم .... کسی فیلم پیشنهادی داشت همون جا بگه بذارم واسش


88 minutes  رو دیدین؟ .... درسته خیلی جدید نیست و مال سال 2007 هست ولی فوق العاده هست .... من تا الان 5 بار دیدمش! اونم با دقت کامل !!! همه دیالوگاشو حفظم دیگه !!! واقعا حرف نداره .... من عاشق آل پاچینو هستم
  .... عاشق Yeah ! گفتناش !!! عاشق اون نگاه خستش !!!! عاشق .... اگه ندیدین که حتما ببینیدش ..... الانم دارم Righteous kill  رو دانلود میکنم اینم تعریفشو زیاد شنیدم .... کلا آل پاچینو تو فیلمی باشه فیلمش خوب نباشه ! میشه اصلا ؟!!!! کاش من بچه آل پاچینو بودم !!!! چه کیفی میداد ها !!!! چون سنش زیاده نشد بگم زنش باشم ! ولی بچه همچین کسی بودنم بسه واسم !!!! آخی چه قانع شدم من !!! 

 به دکترهای زیر نیازمندم :
دندانپزشک .... چشم پزشک (!) .... گوش و حلق و بینی ..... پوست و مو .... قلب و عروق .... تغذیه ....روانشناس! ..... و ..... !!!

یعنی من الان کجام سالمه اون وقت؟!!!!

2 تا از های بای هایی که جا مونده بود و در سه سوت کش رفتم و فرو فرستادم پایین
  !!! نمی خوردم میمردم جدی جدی !!! این ویار هم چیز بدیه ها !!!! 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 2:35 توسط خانومی |


سلام عرض می کنیم ....
من حالم همین جوری الکی الکی خیلی خوبه !!! 2 ساعت پیش که از خواب پاشدم
با یه حس خوبی بیدار شدم واسه همین الان حالم خوبه ! رفتم یه دوشم گرفتم تو این هوای سرد بخار آب داغ خیلی می چسبه بعدشم نهارمو خوردم   بعدش فیلم دانلود شده مو یه کم نگاه کردم ببینم همه جاش سالمه یا نه بعد یهو هوس نوشتنم کرد

اول از همه یه خبر بدم واسه کسایی که مثه من خوره فیلم دارن و اهل دانلود کردن فیلم از اینترنت هستن و از همه مهمتر اینترنت پر سرعت دارن !
.... من تا حالا تو 3 تا سایت بزرگ دانلود فیلم ادمین بودم و کلی تجربه کسب کردم تو این راه اما به خاطر مسائل امنیتی و ....! نمیشد آدرس رو به همه بدم و اینکه الان فیل تر ینگ بسیار فعال شده و داره عملیات سری انجام میده خیلی از سایتا از جمله اون سایتایی که من توش مدیر بودم مجبور شدیم محتوای سایتو عوض کنیم !!! اما دیشب جذابیت وردپرس یهو منو گرفت و جوگیر شدم  و یه وبلاگ راه انداختم که توش فقط فیلم بذارم واسه کسایی که اهل دانلود هستن .... اینم آدرسش ~~~> Direct Download Movie


هی من می خوام این بلاگ رو خیلی اجتماعی نکنم نمیشه انگار !!! آخه یه چیزایی می بینم که می خوام سرمو بکوبم به دیوار دیگه!
از آخرش یا منو دیوونه می کنن اینا یا پامیشم ساکمو می بندم فرار مغزها می کنم ! میرم هر جایی شده غیر این خرا*ب شده .... می خوام لینک بدم به خبر ولی می ترسم راستش ! خبرش یه جورایی خیلی ناموسیه ! می ترسم فردا در اینجا رو گل بگیرن من بمونم و حوضم اونوقت ! واسه همین شرمنده که نمیشه لینک خبرو بدم اما اصل خبر رو با بدبختی می نویسم شاید که شما چیزی دستگیرتون شد و ما رستگار !
تو*ی*سر*کا*ن یه اما*م ج*مع*ه داره که تاریخ دقیقش معلوم نیست و تو شک و شبه هست ولی گویا چندی پیش!!! دستشون بدفرم رو میشه و یه چیزی ازشون لو میره که نمی دونم الان با چه رویی داره نفس می کشه حتی !!!
... این آقا چند وقت پیش خانوم بچه ها رو می فرستن ددر و شوهر  یکی از کا*رکنا*ن مونث همون قسمت( س * تا * د ام *نی * تی و ا *قا * مه نم * از ) رو می فرستن ما*مو*ری*ت ! بعدم همون خانوم رو دعوت می کنن به من*ز*لشون !!! و چون چندی پیش !!! یکی از شاگردای ایشون ( یا کار ک نا ن زیر* دست ایشون ! ) به رفتارهای ح*ا*ج*آ*ق*ا مشکوک میشه میره یه دو*رب*ین کار میذاره زیر صن*دلی تو خونه !!! و آشکار میشه اون چیزی که نباید بشه !!!!! اونجایی که اصل خبر هست و من نمی تونم لینک بدم متاسفانه ! قسمتی از اون فیلم هم نمایش داده میشه ! البته تا جایی که هنوز کار به جاهای بار*یک کشیده نشده !!! و بقیشو چون هم مح*ر*ما*نه بوده هم بالای 23 سال سن لازم داره برای دیدنش !!! نذاشته بودن ! منم که مادرزادی کنجکاو به دنیا اومدم تازه چیزی هم تو اینترنت باشه نمیتونه از زیر چشمان تیز بین من !!! قایم شه !!! یک ساعتی رو گشتم و گشتم تا بالاخره لینک اصلی فیلم رو یافتم !!! که کاش نمی یافتم !!! وای خدا اینقدر این وحشتناک بود اینقدر حال به هم زن بود اینقدر چندش بود اینقدر کثیف بود اینقدر منفورانه ! بود که هر چی بگم کم گفتم !!!! وای خدا اصلا نمی تونین تصور کنید چه قدر کثیف بود !!!! فقط می تونم بگم حالم به هم خورد متنفر شدم عق می زنم از هر چی ش**ی**خ و آ%خو&ن×د !!! ( می دونم الان طرفداران ...! میان واسم نظرای تهدید آمیز یا تاسف آمیز میذارن ولی شرمنده این نظر شخصی من بود !) فقط توصیه میکنم مثه من کنجکاویتون گل نکنه برین دنبال فیلمش چون واقعا بیزار میشین بعد از کشو**رتون !!! من دارم به جنون میرسم دیگه !!! هر روز داره گند کاراشون بیشتر بالا میاد خدایا من چه گناهی کرده بودم مگه اینجا به دنیا اومدم من چه گناهی کردم که مجبورم اینجا باشم فعلا و نتونم بکنم برم یعنی میاد یه روزی دیگه من تو این خراب شده نباشم ای خداااااا چه قدر کثا**ف**ت کاری آخه !!!! چه قدر !!!!

یه توضیح کوچولو بدم فقط که اون خانوم محترم از همین خو*اه^ران %%ار#شا@د بودن که میان به امثال من و شما ! گیر میدن تو خیابون که اون مانتوی لعنتیت کوت^اهه یا اون موهای بی صاح^ابت بیرونه !!! یا اون آرایش .....!!! چیه !!! و حا*جی هم که رئیس *ام&نی%ت و ام$ام جم#عه گرد&ن کلفت ....!!!
(اوه چی شد فهمیدین چی نوشتم !!!  خدایا اینارو هم داری می بینی دیگه آره؟! مارو هم میبینی دیگه آره؟! بقیشو تو دلم میگم دیگه قربونت برم میدونم عادلی !!!

من خیلی خیلی خیلی تنبل شدم
همین جور دارم وزن اضافه می کنم اما اگه یه ذره بگی اراده کنم یه تکونی به خودم بدم ها !!! اصلا انگار نه انگار !!!! همین روزاس که از در نتونم برم بیرون دیگه !!! بچه خجالت بکش دیگه !!! تا کی تنبلی و جلو کامپیوتر ولو بودن بازی کردن فیلم دیدن !!! اه شورشو در اوردی دیگه ! برو یه ذره ورزش کن یه کم رژیم بگیر خجالت نمیکشی آخه از خودت !!!   حیف جلو جمع نمیشه یه چیزایی رو بگم وگرنه می گفتم آبروت بره از خجالت بری تو زمین دیگه !   از فردا صبح رژیمتو شروع  می کنی ورزشتم می کنی ! هفته دیگه می پرسم ازت چه قدر وزن کم کردی و در چه حالی هستی !!!   مفهوم بود؟!

اگه گفتین من این روزا یاد کی افتادم
پپر منو یادتونه؟! قربونش بشم یادتونه چه جیگری بود !!! چه قدر دوسش داشتم چه خون دلی خوردم تا بزرگش کردم آخی این روزا همش تو فکرشم رفتم این پستشو که واسش نوشته بودمو خوندم اشکم داشت در میومد !!! انگار بچم مرده !!! آخی یادتونه اینجارو؟!

پ . ن : رو اسم این پستم خیلی فکر کردم .... خیلی با ربط نوشتم نمی دونم همه فهمیدین منظورمو یا نه .... ولی جالبیش اینه که منو شدیدا یاد یه فیلمی انداخت !!! یه سریال قدیمی که اسمش همین بود !  یادتونه؟


+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 19:5 توسط خانومی |


من بی سلیقه ام یا خیلی بچه شدم؟!!! من تازگی ها شدیدا خوره ی رضا یا و آرمین شدم
!!! شدیدا دارم با آرمین حال میکنم !!! خجالت آوره واقعا !!!! ولی با عرض شرمندگی شدیدا هم با این کلیپشون حال می کنم و روحیومو فرش می کنه !!! ... به داداشی میگم بیا برو خواننده شو هم تیپ و قیافت خوبه هم موهات همیشه بیسته !!! .... پولدار میشی میری امارات و لندن هم کنسرت میدی مثه اینا !!! خواننده که داره مثه قارچ سبز میشه !!! خواننده نسل جدید دی جی س ..... ها ها ها ... فقط مشکل اینجاست که داداشی ما ترومپت کار می کنن و کلی هم با سازشون عشق و کیف می کنن  !!!

من یه سوال برام پیش اومده ! اولش بگم که فکر نکنید خبریه فقط یه سواله که خیلی تو ذهنم داره وول میخوره ! فرض کنید همه ی عمر آرزو داشتید که برید خارج از کشور ترجیحا اروپا واسه زندگی همه عمر آرزوتون بوده یه عالمه پول داشته باشید جوری که خودتونو توش خفه کنید !!!! بعد یهو دقیقا یهو خدا همچین آدمی رو بندازه جلو پاتون !!!! که هم پولش از پارو که چه عرض کنم !!! از یه ساختمون 2 طبقه بره بالا اونم همش با یورو !!!! و اروپا هم باشه !!! دوست دارم بدونم چی کار می کنید ؟! ... با کله میدوین طرفش و دو دستی می چسبیدش که از دست ندین این موقعیت اوکازیونو یا نه مثه من که وقتی داشتم فکر می کردم به این نتیجه رسیدم که اینام شاید منو راضی نکنه !!!! شاید این همه پول اگه یهو بهم برسه کاملا دلمو بزنه ! شاید وقتی واسه به دست اوردن چیزی هیچ زحمتی نکشم و عین آب خوردن بتونم هر چیزی رو با هر قیمتی به دست بیارم دیگه واسم ارزشی نداشته باشه !!! نمی دونم درجه حماقتم چه قدر بالاست !!! ولی وقتی فکر کردم به اون ثروت کذایی و اون زندگی ایده آل نمی دونم چرا ترسیدم !!!! با اینکه هنوزم میگم آرزوشو دارم ! ولی می ترسم از این جور زندگی کردن ! از اشرافی زندگی کردن ! و به قول یکی مرد همچین زندگی خیلی بعیده که آدم کثیفی نباشه !!!! کثیف از همه لحاظ ... شاید حق با اون باشه .... فکر کنم منظور منو از این تیکه یه نفر خوب فهمید !!! آره دقیقا منظورم همون بود !!!


من متاسفم واسه خودمون !!! واسه فرهنگمون !!! واسه قحطی زدگیمون !!! متاسفم فقط وقتی به این خبر برخورد کردم اونم تو سایت های جهانی!!!! یاهو  .... تایمز .... رویترز ...  ظاهرا قضیه از این قرار بوده که در جشنواره بين المللي غذا که هدفشونم ثبت ركوردي از ايران در كتاب گينس (رکوردهای جهان) بوده ، طولانی ترین ساندویچ دنیا به طول 1500 متر در صبح جمعه (۱۳۸۷/۰۷/۲۶) در پارک ملت تهران آماده شده ... ولی گویا ملت بافرهنگ و همیشه در صحنه ی ما گشنه تر این حرفا بودن !!! و جلو 100 تا دوربین داخلی و خارجی و کارشناسان کتاب گیتس قبل از اجرای مراسم حمله ور میشن سمت ساندوچ ها ی بدبخت !!! و به افتضاحی تمام آبروی هر چی ایران و فرهنگ و ...!!! رو رسما به فلان جا می فرستن !!! و با عملكرد زننده و زشتشون! نه تنها اجازه ي ثبت چنين ركوردي را ندادند بلكه بعنوان يك افتضاح و خاطره اي تلخ  ثبت کردن!

عده اي كه پر كردن شكمشون رو مهم تر از حفظ آبرو و حيثيت يك ملت مي دونند و افتخارات يك همايشي كه ميتوانست بسيار بياد ماندني در عرصه ي جهاني باشه بعنوان يك سند زنده ي مفتضح تيتر درشت مطبوعات خارجي شده ....
 


من دارم میمیرم از سرما خب ! این چه وضعیه ! من هی میگم از این فصلای سرد سال متنفرم هی بگید تو چه قدر بی ذوقی پاییز به این رویایی و قشنگی ! اه اه ! این کجاش رویاییه الان؟!!! از سرما دارم قندیل می بندم دیگه ! تو خونه که با یه لباس آستین بلند روش یه ژاکت جوراب پتومم که هر جا میرم دورمه !!! شبام که با 2 تا لحاف کلفت می خوابم ! بازم دارم یخ می کنم خب این چه هوای مزخرفیه ! امروز عصر که از خواب بیدار شدم اینقدر ضدحال خوردم .... داشت بارون میومد هوا سرد ابری گرفته تاریک دلگیر خونه خالی ! ای تابستون گرم خودم کجایی که یادت به خیر ....

من ممنونم از کسایی که تو مسابقه بلاگفا بهم رای دادن و تا الان  جزو برترين وبلاگ نويسان زن ايراني بودم .... از تک تک تون وری مرسی !



+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 5:48 توسط خانومی |


سلام عرض می کنیم !
به قول طنین الان یک عدد خانومی خسته خوابالوی همه انرژیهاشو تخلیه کرده در خدمت شماست !
عرض می کنم حالا :
چند وقت پیش یه دوست خوبم لطف کردن به من 2 تا بلیط نیمه بهای یه جایی رو دادن و امر فرمودن که با دخمل خاله جیگملتون حتما تشریف ببرید چون بهتون خوش می گذره !!!    ما هم هی پشت گوش انداختیم تاااااا اینکه دیگه گفتیم تنبلی بسه و بریم یه کم حال و حول کنیم    حالا کجا می خواستیم بریم؟ اینجا ~~~>  اینجا کجاست ؟  پ ا ر ک آ ب ی .....
من تا حالا نرفته بودم .... فوق العاده عالی بود ..... یعنی به معنای واقعی خوش گذشت ...
صبح ساعت 8 قرار داشتم با دخمل خاله .... شب گفتم زود بخوابم که بتونم اون موقع صبح بیدار شم .... اما مگه من می تونم دل بکنم از این اینترنت کوفتی !!! تاااااا ساعت 3:30 نشستم با دوستم حرف زدن !  دیگه دیدم خیلی ضایع است گفتم برم بخوابم که نخوابم اونجا همش خوابم   .... حالا رفتم بخوابم مگه خوابم می برد ! نمی دونم چرا باز نفس تنگیم عود کرده بود و نمیتونستم درست نفس بکشم خوابم نمیبرد !  دیگه اینقدر کلنجار رفتم با خودم نمی دونم 6 بود 7 بود کی خوابم برد !!! ساعت 8:15 می بینم خانوم خانوما زنگ زده که من آژانس گرفتم دارم میام !  حالا من کجام؟! تو رختخواب !
دقیقاااااا عین این گربه های گیج پریدم تو دستشویی و بعدش سریع وسایلمو ریختم تو ساک و کارتارو برداشتم با پول .... م ا ی و م م پوشیدم زیر مانتو و تا یه کم آب خوردم زنگ در فشرده شد من هم با چشمانی پف کرده از بی خوابی ! و سر درد رفتم سوار شدم و رفتیم ددر من انتظار داشتم خلوت تر ازین باشه که خب یه کمی شلوغ بود البته نه خیلی ولی خیلی هم خلوت نبود ..... وااااااای یه جای گنده  پر آب .... پر وسیله بازی اولش که اینجوری شدم  بعد واسه آشنا شدن با محیط رفتیم سوار تیوپ شدیم دور محوطه دور زدیم و همه چی رو دیدیم .....
من چون یه مقداری ترسو تشریف دارم ! می ترسم اول سوار چیزای ترسناک شم ! دوست دارم از معمولی ترینشون شروع کنم تا آخر ترسناکه رو برم  ما هم چون اول وقت رفته بودیم تقریبا خلوت بود و صف ها خیلی کم ..... این دخمل خاله ما هم اصراررر که بیا سوار این بشیم ! بعدا شلوغ میشه ها ! منم که پرو!
  گفتم نه بابا بیا تا 7 شب وقت داریم  من می ترسم اول کاری سوار این شم !
رفتیم چند تا سرسره که من مردم و زنده شدم تا رسیدم پایین !  منم جیغ نمی زنم می ریزم تو خودم خیلی بده سردرد میشم بعدش ..... خلااااصه .... سوار تک تک وسیله ها شدیم و بسی فراوان حالش رو 
 بردیم صف ها هم شلوغ بود تقریبا خسته میشدیم ..... ولی واااااااااااای که چه هیجانی داشت  سرسره تیوپ تک نفره .... سرسره دونفره که توش پر چراغای رنگی بود و من دفعه اول جای ترسیدن و جیغ کشیدن دااااااد زدم واااااای اینجا چه خوشگله انقده ذوق کرده بودم که نمی دونید از همه ترسناکتر هم که چاله فضاییش بود  با سرعت خیلی زیاد میومدی پایین و بعدم با شدت چند دور می چرخیدی و یهو پرت میشدی بیرون !!!  من چه می دونستم این چه جوریه !!! یه دفعه آخرش دیدم بعد کلی چرخیدن با دور تند کله پا شدم !!!   سقوط کردم پایین !!! آی ترسیدم آی ترسیدم ! دیگه گفتم بیا اینجاش سوراخ بود مردم    بعد یهو یه دست نجات دهنده منو گرفت و کشید بالا و برد گوشه   و من تازه دوزاریم افتاد که اینجا همون چاله هست دیگه   ولی خب ترسناک بود دیگه یه استخر هم داره اسمش استخر موجه .... عین دریاست ... موجای کم و زیاد میاد اینقده باحاله  ما اولش فکر می کردیم بریم اون جلو ها خوبه ! هی رفتیم دیدیم از موج هیچی نمی فهمیم !   آخرش فهمیدیم باید بریم مثلا لب ساحل بشینیم تا موج میاد با شدت بخوره بهمون پرتمون کنه عقب   یه بارم تو همین استخره رفتیم شنا و هنرنمایی کردن   ( آخه همه نشسته بودن و هیچکی شنا نمیکرد!) یهو چشمم زدن نامردا   پای راستم یه دفعگی موقع پای قورباغه گرفت منم قسمت عمیق !!! نمی دونم می دونید موقع شنا کردن پات بگیره چه قدر بده یا نه؟! ولی وحشتناکه ! یعنی فقط باید بیان نجاتت بدن! چون هیچ تکونی نمی تونی بخوری ! غریق نجاتا چون شنای مارو دیده بودن از ما خیالشون راحت بود اصلا نگاهمون نمی کردن !!! منم حالا تو عمیق این یهو گرفت یه درد وحشتناک ! شانس اوردم فقط دخمل خاله نزدیکم بود داد زدم بیا منو بگیر غرق شدم پام گرفته !!!!! منو کشید تو کم عمق و نشستم به گریه کردن ! حالا پامم ول نمیکرد ! هیچ کی هم نمیومد کمک ! .... یه تیکه سنگ شده بود بنفش ! یه پنج دقیقه ای آخ و ناله و زاری و ماساژای آروم تا کم کم ول کرد !
بعدش باز پرو پرو رفتم سوار سرسره فکر کنم هر وسیله رو 3 بار سوار شدیم   خیلیییییییییی خوب بود کیف کردم .... تا 6 اون جا بودیم و آخراش دیگه به زور می کشیدیم خودمونو چشمامونم خواااااب دیگه اومدیم بیرون و اومدیم خونه .....
تازه 2 بارم نهار خوردیم بس که هی می ترسیدیم ضعف می کردیم ! ولی چه سیب زمینی های خوشمزه ای داشت ها
رفتار پرسنل و کارمنداشم که عالی .... ما که از صبح اونجا بودیم قشنگ می دیدیم چه کار خسته کننده ای دارن .... یه کار تکراری که کلی هم باید جیغ و ویغ ! آدمارو تحمل می کردن ! بازم ولی با لبخند و عزیزم جانم رفتار می کردن .... حالا جاهای دیگه میری ! یه جورایی ازت طلب دارن انگار !
نتیجه میگیریم که هر کی اومد اینورا م ا ی و ش همراش باشه که از دست میدین اینجارو نرین .... من دوبی نرفتم پارکشو ولی میگن خیلی شبیه اونجا ساختن ..... حالا شبیهشم نباشه اینجا که خیلی باحال و مهیج بود همه چیزش
 

پ . ن : می بینم که بلاگفا هم به خودش افتاده و داره انتخاب بهترین وبلاگ ها می کنه !
من تو همه زمینه ها که نمیدونستم چی پر کنم ولی تا اونجایی که خونده بودم و علاقه داشتم رای دادم نمی دونم همه می تونن شرکت کنن یا فقط واسه بلاگفایی هاست بالاخره شرکت کنید مادر جان ضرر نداره 
پ . ن : من امروز روحیه ام عالیه ! .... شکلک هم گذاشتم حتی ! چه قدر متضاد شده نوشته هام !
پ . ن : مرسی از همتون .... واسه اس ام اس هاتون .... واسه کامنت های خصوصی تون .... واسه مهربونیاتون ..... مرسی که هستین

تیکه های جالب امروز :

- نه من سوار این نمیشم !
+ چرا؟!
- آخه پاره میشه !


+ خیلی خریم !
- اوهوم ! ولی من ازین کار بدم میاد
+ خری دیگه ! ببین مردمو چه راحت میرن !
- مردم خرن ! ما هم خریم ؟!


- اون پاهاتو اونجوری نذار رو تیوپ ! بنداز دور کمر من !
+
- الان راه میفته با تواماااااا
+ بزن بریم تو لوله


+ محموله داری مگه؟!
- آره!
+ - خانوم فلانی ! این خانومو ببرین چکش کنید !
+ چطور بود؟!
_ خوب بود !

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 21:52 توسط خانومی |