به به آخر هفته می باشد و من در استراحت به سر می برم
همچین اومدم 2 تا پست قبل عنوان زدم غیبت صغری انگار دارم میرم سال دیگه بیام
هی تند و تند دارم میام که 
خب ....
حالا دیگه وقتشه پرده برداری کنم
خانوما و آقایونی که درست حدس زده بودن یه دست و هوووووورا
( الان فهمیدین یعنی که من فیتیله رو هم نگاه می کنم؟!
) بلههههه من روا.نشنا.سی شرکت کردم
ولی خدارو شکر رقبام یه ذره کمترن چون بالینی شرکت نکردم
و چون علاقه زیادی به مشاور شدن دارم عمومی شرکت می کنم ... حالا کیا رقبای امسال منن؟!
( که از همین جا پیروزیشونو تبریک بگم چون به من که امیدی نیست
) نمی خواستم اینجا اعلام کنم چی شرکت کردم ولی دیگه گفتم .... نمی خواستم بگم چون
زیاده .... حالا اینکه چی شد من زدم این رشته
.... بعد فارغ التحصیلی ازونجایی که اصلا رشتمو دوست نداشتم حاضر نبودم
دوباره بزنم همین رشته و بخوام ادامش بدم .... پارسالم اگه یادتون باشه
زدم ایران. شناسی که روز کنکور گرفتم
و نرفتم
امسالم چون هنوز تصمیم نگرفته بودم که چی شرکت کنم خیلی رغبت نداشتم برم
دفترچه بگیرم .... ولی یه ذره شور و شوق داشتم که شرکت کنم و بزنم مدیریت
* اجرایی .... با چند نفرم مشورت کردم که همه گفتن عالیه و .... منم رفتم
سراغ دفترچه ( البته روز یکی مونده به آخر
) که تموم شده بود اینجا و گفتن باید از تهران بگیرین ... حالا شاید هم پست مرکزی بیاره فرداش .... منم که به یکی از دوستای عسیسم
گفتم و اونم منو شرمنده کرد و گفت اگه فردا پست نیورد بگو سریع به من که واست بگیرم
که فرداش پست اورد و دیگه مزاحم مارپل خانومیمم نشدم
...... حالا وقتم کمه دودل شده بودم بین رشته مدیریت و مرمت
که فهمیدم مرمت دست قوی می خواد که به کل گذاشتمش کنار
ظهر جمعه بود و خاله اینا اینجا بودن ... منم می خواستم بیام ثبت ناممو
بکنم دیگه تا تموم نشده و بزنم مدیریت که شوهر خالم گفت دفترچتو ببینم چیا
داره
که مشغول ورق زدن بود که گفت چرا روا.نشنا.سی نمی زنی خب هم دوست داری این
رشته رو هم اینکه خیلی می تونی توش موفق شی چون زمینشو داری
منم این شکلی شدم
و اطرافیانم این شکلی
که 4 سال درس خوندی مهندس شدی حالا بری این رشته که چی؟!!!
ولی من همچنان این شکلی بودم
تا اینکه همه رفتن و من موندم و داداشیم تنها تو خونه که نشستم یه کم
باهاش حرف زدم که دلم آروم شه و اینقدر دودل نباشم که اونم گفت تو خیلی به
درد مشاوره می خوری چون زیاد ازین کارا میکنی و استادی
منم این شکلی شدم
و بدون شک و تردید زدم ....
بماند که مامان برگشت خونه چه قدر دعوام کرد
از فرداشم که شروع کردم به خوندن تا الان
این بود ماجرای خانوم دکتر شدن من
( توهمه زیاد جدی نگیرید !
)مامان شدیدا آرزو داره که منو لاغر ببینه
... حالا تا قبل این جریانات میشد یه کاریش کرد ولی من بخوام درس بخونم دیگه عمرا بتونم نخورم
اصلا مغزم کار نمی کنه اگه دهنم نجنبه
واسه همین امروز رفته واسم یه دونه ازینا ( + ) خریده گذاشته تو اتاقم که روزی 1 ساعت ورزش کنم بلکه اونایی که می خورم بسوزن
آخی اشک تو چشام جمع شد وقتی دیدم اینقدر به فکر من و لاغریه منه 
پریروز صبح بعد اینکه یه کم درس خوندم رفتم تی وی روشن کردم برنامه صبح آمد ! بعد داشت گزارش نشون میداد .... یهو یه آقاهه نشون داد که باهاش مصاحبه کنه من اینجوری شدم
... استاد دانشگاهم بود چند ترم پیش که من عاااااااشقش بودم
واسه دکترا رفت مالزی دیگه نشد ترمای بعدم باشه باهامون ... همون جوری با شخصیت و گوگولی بود هنوز فقط موهاش یه کم سفید شده بود
آخی مهندس ت ... خیلی خوشحال شدم دیدمت بعد چند سال .... الانم تهرانه اون روزم داشته ورزش می کرده که گیرش انداختن
.... یادش به خیر اردوی .... من پام پیچ خورد این بدبخت از یه بلندی منو بغل کرد گذاشت زمین بعدش گفت شهید شدم که من

امروز دوباره وقت دندونپزشکیم بود
....
این بار هم تنها بودم متاسفانه !!! ساعت 5 وقت داشتم .... موبایلو کوک
کرده بودم 3 بیدار شم .... ولی بازم بیدار نشده بودم ! 6 صبح خوابیده
بودم ! ساعت 4 با اس ام اس دختر عمو از خواب پریدم
و بدو بدو حاضر شدم و خواستم برم که مامان زنگ زد و گفت من تو خیابون فلان
واستادم با آژانس بیا دنبالم سر راهت تا باهات بیام .... یه کم آرامش پیدا
کردم
....
وقتی رسیدم یه کم نشستم تا نوبتم شد .... مامان خانوم دکتر که میشه همسایه
ما هم اومد و یه کم حرف زدیم .... بعد صدام زدن .... منم که سفید شده بودم
از ترس
! اون دفعه جونم اومد تو دهنم !!! گفت خب عزیز دلم !
خودت گفتی می ترسی از آمپول بی حسی منم واسه همین ازین آمپولای کم بی حسی ( بی حسی خفیف ) زدم واست
!!!! یعنی یه چیزی تو همون مایه های تزریق آبی که گفتم
!!!! این آمپول امروز حتی ذره ای هم درد نداشت !(برعکس قبلی) حتی نفهمیدم کی زد کی تموم شد !!!
همین جوری اتفاقی رفتم تو یه سایتی ثبت نام کردم امروز واسم ایمیل اومده
که چون تو فلان تاریخ عضو شدی و ما هدیه می دادیم اون روز، 2000 تومان
اعتبار داری می تونی بیای هر فیلم روز و جدیدی می خوای مجانی بگیری !
البته 2000 تومان فقط به 1 دی وی دی میرسه ولی به قولی مفت باشه کوفت باشه
!!!
مامان واسه تشویق به لاغر شدن بهم گفته اگه لاغر کنی واست ماشین می خرم
!!!! دیگه ببین چه قدر در عذابه از چاقیه من
!!! دیگه این بار خیلی انگیزه دارم رژیم بگیرم .... مااااااشین
طی یه عملیات خوابالودگی زدم کلی از عکسامو شیفت دیلت کردم
تقدیر شادمهر عقیلی رو دوست میداریم تاز گی ها و شدیم خوره ش باز .... چرا اینا تو ویدئوش اصلا همدیگه رو بوس نمی کنن یعنی
؟! آخی شادمهر چه جدی شدی گوگولی


.... قرصم کنارم نبود .... من جلو کامپیوتر .... قرصا تو آشپزخونه ....
هیچکی هم دوروبرم نیست .... همه بدنم یخ کرد و خیس عرق شدم !!!! هیچ تکونی
نتونستم بخورم ..... 10 دقیقه مثه عروسک نشستم و اشکام میریخت پایین تا ول
کرد بالاخره و تونستم به زور خودمو برسونم آشپزخونه و قرصمو بدون آب
بفرستم پایین ! .... کلا من میمیرم اگه این قرصای لعنتیمو همیشه بذارم دم
دستم ! هر بار یه جایی گیر می کنم تا اشکمو در نیاره ول نمی کنه که !!!!
اینم هدیه اون دوران کذایی و عذاب آور واسه من !
!!!! چه کیفی میداد ها !!!! چون سنش زیاده نشد بگم زنش باشم ! ولی بچه همچین کسی بودنم بسه واسم !!!! آخی چه قانع شدم من !!!
از آخرش یا منو
دیوونه می کنن اینا یا پامیشم ساکمو می بندم فرار مغزها می کنم !
( می دونم الان طرفداران ...! میان واسم نظرای تهدید آمیز یا تاسف آمیز میذارن ولی
شرمنده این نظر شخصی من بود !) فقط توصیه میکنم مثه من کنجکاویتون گل نکنه برین
دنبال فیلمش چون واقعا بیزار میشین بعد از کشو**رتون !!! من دارم به جنون میرسم
دیگه !!! هر روز داره گند کاراشون بیشتر بالا میاد
خدایا من چه گناهی کرده بودم
مگه اینجا به دنیا اومدم
حیف جلو جمع نمیشه یه چیزایی رو بگم وگرنه می گفتم آبروت بره از خجالت
بری تو زمین دیگه ! 
اینجا کجاست ؟
.... حالا رفتم بخوابم مگه خوابم می برد !
نمی دونم چرا باز نفس تنگیم عود کرده بود و نمیتونستم درست نفس بکشم خوابم نمیبرد !
بعد واسه آشنا شدن با محیط رفتیم سوار تیوپ شدیم دور محوطه دور زدیم و همه چی رو دیدیم ..... 
بزن بریم تو لوله