تبليغاتX
من و خودم!
جانم فدای ...؟؟؟!!!!

درسته هنوز حالم خیلی روبراه نیست ولی بهتر از قبلم ... یعنی اینطوری بگم این مدت اینقدر مشکلای ریز و درشت بقیه رو دیدم که مشکل خودم واسم کوچیک شد .... خدا نیاره واسه هیچ کسی.... ولی کسایی به مشکل خوردن که من هیچ وقت تصورشم نمی کردم !!!! کسایی که دوسشون داشتم و دارم .... اسم نمی برم ولی براشون خیلی دعا کنید .... هر دوشون بدجوری به دعاهای خوبتون نیاز دارن ....
جمعه عصر رفتیم حرم ..... جای همتون خالی ..... من که بعد چند سال !!! می رفتم ! بهم چسبید .... درسته خیلی کم بود زمانش و نشد خوب حرف بزنم اما موقع برگشتن خیلی سبکتر شده بودم .... خیلی دعاتون کردم ..... مخصوصا اون 2 نفرو که خودشون می دونن ! ..... دوستای لینک شدمم که از همون لینکای بالا شروع کردم اومدم تا پایین !!! فکر نکنم اسمی رو از قلم انداخته باشم ..... این شبا منم خیلی التماس دعا دارم از تک تکتون .....

عادت کردم شبا بیدارم و روز می خوابم ! تا 10 صبح بیدارم بعد می خواااااابم تا 6 عصر ! دیگه بیدار میشم افطار شده !!!! اینقدر کیف میده !
(من خیلی وقته روزانه نویسی نداشتم ! یه جورایی یادم رفته چه جوری بود !!! دیگه واقعا می خوام قول بدم از این به بعد تند تند آپ کنم بنویسم روزانه هامو .... دلمم تنگ شده واسه نوشتن یه جورایی!!! فعلا تا راه بیفتم یه کم کار داره ! )
بعد افطار هم که دیگه سریالا و الکی چرخیدن تو خونه و خونه عمو اینا رفتنا .... تا ساعت 11 که زندگی مجازی من شروع میشه تاااا 10 صبح !!!! این تقریبا برنامه هر روزمه !!!! دیگه خیلی بخواد تغییر کنه یه مهمونی هم دعوت میشیم یا خودمون دوستامونو دعوت می کنیم و مهمونی میدیم ! بعدشم خیلی به خودمون بخوایم حال بدیم یه طرقبه هم میریم و چیز می کشیم!!!! ((:
وای وای وای باز این مهر سر و کلش پیدا شد !!!! اینقدر بدم میاد از مهر ..... از شروع مدرسه ها !!!! از کلاسا !!! خدارو شکر که تموم شد !!! ولی با اینکه می دونم تموم شده و تو خونه ام و فعلا قصد ادامه تحصیل ندارم !!!! ولی بازم استرس دارم یه جوریم انگار می خوام برم مدرسه !!!! همیشه از اول مهر بدم میومد ! روز اول تو صف وایمستادی و برات قران می خوندن و شیرینی و گل می دادن و ناظم مدیر اراجیف می بافتن به هم و می رفتی سر کلاس!!! اه اه !!! بعدشم دبیره میومد و آشنا میشد با همه !!! وای وای هرکس بلند میشد خودشو معرفی می کرد یا دیگه خیلی کلاس می گذاشت اسامی رو می نوشتیم رو برگه و معلمه تک تک اسمارو می خوند و دستت رو می بردی بالا !!!! چه کار مسخره ای!!!! تنها حس خوبش دیدن دوباره دوستات بود بعد 3 ماه ! دانشگاه هم که گند تر از همه چی!!!! از 10 مهر می رفتیم ... سر کلاسا جیم میزدیم و تو محوطه یا سالن یا سلف یا هر جای دیگه ای بودیم غیر کلاس !و از همه مهمتر ! دیدن دوباره بعضی ها که خوشحالت نمی کرد که هیچی حالتم گاهی به هم میزد !!!! چه قدر خوبه من امسال اولین مهری رو تجربه می کنم که تو خونه ام و نمی رم سر کلاس!!! تنبلم هستم بله !!!! گ.ش.ا.دم هستم اصلا !!!! اصلا هم دنبال علم آموزی نیستم !!!! یه روزم بخوام برم پی درس و مشق ! میرم رشته ای که دوسش دارم ! مثل یکی از علاقه هام که تجارت الکترونیکه و نمی تونم شرکت کنم چون هیچی از برنامه نویسی و .... نمی دونم !!!! پس فعلا بخور و بخواب به راهه!!!
این وبلاگ خیلی داره اشاعه فرهنگ نامناسب می کنه دیگه !!! از فرداس که از طرف سازمان نظارت مادران ایران اسلامی این وبلاگ رو تحریم کنن!!!!! نه نه مدرسه خوبه ... درس خوبه ... به به اول مهر ... پیش به سوی علم آموزی .....(:دی)
اصلا حوصله بحث کردن راجع به اخبار ایرانو ندارم !!! چون روز به روز بیشتر عصبیم میکنه !!!! یه چیزایی می شنوه آدم که شک می کنه الان تو چه قرنی داریم زندگی می کنیم !!!! فعلا این یه نمونه استثنایی و شاهکار رو داشته باشین ! ..........>>>> 
نگاه کردن به هنرپیشه‌ و گوینده زیباروی تلویزیون، روزه را باطل می‌کند   خواهران و برادران دینی و اسلامی من توجه کنید از این به بعد تلویزیون ایران تحریم شد و هیچ کدوم حق ندارین به سمت اون جعبه جادویی نفرین شده برین !!! اصلا چه معنی میده وقتتو بذاری پای تلویزیون ! این همه تفریحات سالم !!!! برو منچ و مار پله بازی کن !!! برو غذا پختن یاد بگیر پس فردا طلاقت ندن !!!! برو کلاس گل چینی!!!! تلویزیون دیگه بی تلویزیون .... همین الان برو بندازش تو کوچه پیشی بخورش!!!!  خدایی نکرده خدایی نکرده زبونم لال چشمت بیفته به این مجری های خوش رو و خوش زبان به دام گناه بیفتی اون دنیا چی می خوای جواب پس بدی ها؟!!!! استغفرا...!!!!
خب حالا که دیگه تی وی رو انداختی تو کوچه و نگاه نمی کنی پس دلیلی نداره که بگم سریال بزنگاه هم داشت توقیف میشد چون .........>>> مغايرت با منويات مقام معظم رهبري داشته !!!! ولی بعد یه مدت دلشون میسوزه برامون و می خوان از نعمت محروم نشیم حالا که تا وسط فرو رفتیم تو گناه !!! و گفتن ببینید حالا !!!! ........>>>> بزنگاه متوقف نمیشه ! .... ولی فکر کنم هر عقل سلیمی! بفهمه که از این به بعد این سریال رو اوریجینال !!! نخواهد دید و میشه یه فیلمی مثه ساعت شنی!!!! البته ما که دیگه تی وی تو خونه نداریم همین جوری محض اطلاع گفتم !!!!!
همه جای ایران کابوس من است !!!!! در حال حاضر البته ! قبلا ها که سرام بود !!!! ( این قبلا ها هم به دوران طفولیتم برمیگرده که اصولا هیچی حالیم نبوده !!!! پس زیاد جدی نگیرید !!!!)


پ . ن : میشه ازتون خواهش کنم هر کی که میاد تو وبلاگ فقط یه کلیک رو اون تبلیغ بالای عنوان وبلاگ بکنه؟! می دونم درخواست نامعقولیه اما احتیاج دارم به یه رتبه ای ..... هر کی فقط یه کلیک ..... فقط تا لود شدن کامل صفحه نبندینش خواهشا ! ( ببخشیدا....)
** محاسبه رتبه یه جوریه که در هر روز از یه سیستم فقط یه کلیک رو ثبت می کنه .... مثلا یکی بخواد لطف کنه و 2 بار بزنه فقط یکیش محاسبه میشه .... می تونه اون 2 کلیک رو تو 2 روز مختلف بزنه تا اینجوری 2 تاش حساب شه **

امسال...من...رمضان
مرسی از همتون .... همون طور که گفتم هیچ کامنتی رو تایید نمی کنم چون همش واسه خودم نوشته شده بود .... از لطف همتون ممنونم .... خیلی بهم روحیه دادین .... مرسی


نمی خوام الکی ابراز احساسات کنم از اومدنش! چون واقعا حال و هواش با سالای پیش برام فرق کرده ... دیگه اونی نیست که می شناختمش .... امسال همه چیز فرق کرده .... دیگه ربناش  دعای سحر و افطارش منو به وجد نمیاره ... برعکس یه بغض سنگین میندازه تو گلوم ! .... یه بغضی که دیوونم کرده .... رمضان سال های پیش در چه حال بودم و امسال در چه ..... هنوز هم افطارای پارسال یادمه .... سلف سرویس با دوستام .... بیرون رفتن با ....! اما امسال ..... نه از اومدنش خوشحال شدم نه برام فرقی کرد .... یه جور حس بی حسی!
خیلی وقته ننوشتم روزمره هامو ..... دلم واسه اون خانومی پر سروصدا و شنگول تنگ شده ! واسه خاطره تعریف کردنای با ذوق و شوقش تنگ شده ..... واسه روزای شاد تنگ شده ..... در حال حاضر بیشتر از هر چی دلگیرم .... از خیلی ها ..... از دوستام که میان اینجا رو می خونن و با حرفاشون بیشتر آزارم میدن ! از اونی که برام کامنت خصوصی میذاره و خودشو دقیق معرفی می کنه و از اوضاعو احوال میگه ! از اونی که ..... حوصله هیچ کیو ندارم .... مخصوصا اونی که داره مثلا برام دل میسوزونه و میاد مسنجر پیام میذاره ! الان داری می خونی حتما ... آره با خود توام .... هر کی هستی برام مهم نیستی ..... من خیلی وقته حتی دوستای صمیمیم رو هم فراموش کردم ! جز چند نفر که واقعا معرفت خودشونو نشونم دادن و واقعا باهاشون راحتم با بقیه قطع ارتباط کردم .... شاید هیچ وقت توقع این رفتارو نداشتم از دوستام ... از کسی که محرم همه اسرارم بود ..... از دوستایی که چه زود فراموشم کردن و بعد هم ..... آدم چند تا دوست خوب داشته باشه خیلی بهتره تا دوست صمیمی !!!! این نتیجه گیری الانه منه ! ..... ترجیح میدم با کسی صمیمی نشم اما دوست خوبی براش باشم .... هر چند در آخر اون منم که ضربه می خورم !!!
امروز دلم پره .... خیلی حرفا دارم ولی می ترسم بزنم .... می ترسم بگم و باز حرف و حدیثا شروع شه ! ..... همینارو نوشتم تا یادم بمونه یه روزی چه حالی داشتم ! از اینکه .........

امروز یه دوست قدیمیم زنگ زد ....دوست دوران دبیرستانم ..... یکی که باهاش صمیمی نبودم ! اما خیلی دوسش داشتم .... دو  سالی میشد ازش بی خبر بودم .... یه شهر دیگه درس می خونه و کم میاد اینجا ..... امروز یاد من افتاده بود و زنگ زده بود ! ... خدا میدونه وقتی صداشو شنیدم چه حالی شدم ..... همینه که میگم یه دوست خوب بهتر از یه دوست مثلا صمیمیته !

باید چند نفرو ببینم حتما .... 2 تا از دوستام و یه دوست خوب دیگم که همچنان مشتاق دیدنشم و فرصت نشده ببینمش هنوز (خودش فهمید ! )

به محض سرحال اومدن دوباره برمی گردم .... نمی دونم کی ... ولی برمی گردم ....

 نظرات این پستو تاییدی می کنم و هیچ کدومشونو تایید نمی کنم .... می خوام فقط واسه خودم چیزی نوشته بشه اگه نظری هم داده میشه .... مرسی


یادداشت های یک دختر آرزو به دل!!!


آخیش! یه کم استراحت هم خوب چیزیه ها ! چیه همش عروسی و مهمونی و تولد ! بابا آدم خسته میشه دیگه خب !
فعلا که خبری از مهمونی نیست خدارو شکر ! هر چی پول داشتم دادم به آرایشگاه و لباس این چند وقت ! فعلا در سکون و بی پولی به سر می برم ! دلم یه خواب درست حسابی می خواد .....
عروسی های تجملاتی یه جور باحاله ! عروسی های ساده یه جور دیگه ! ..... عروسی دوستم مثلا ساده برگزار شد ولی از هر چی این مدت عروسی تجملاتی رفته بودم باحال تر بود ! لباسشو از امریکا براش اورده بودن .... یه لباس ساده خوشگل ..... آرایش فوق العاده معمولی و ساده ..... مهمونا همه خارجی و شیک و پیک (ولی همه ساده) شام نه چندان مفصل ولی خوب ..... و از همه مهمتر یه داماد باحال ! بقیه رو نمی دونم ولی من خودم به شخصه اگه کسی اقامت امریکا داشته باشه شرایطشم خیلی خیلی معمولی باشه برام خیلی بیشتر ارزش داره تا یه پسر با شرایط عالی تو ایران ! اونم واسه منی که آرزوم از ایران رفتنه فقط ! شاید واسه خیلی ها مثله مامانم این قضیه ملموس نباشه و حتی بگن عشق خارج چشماتو کور کرده ولی بازم واسه من از ایران رفتن مهمترین هدفمه ! یه چیزی می گم نخندین بهم !!!! ولی با کمال پرویی جلو چشای مامانم رفتم پیش داماد و بهش گفتم ببین دوستمو که داری می بری ما هم چون خیلی به هم وابسته ایم دیگه مجبوری بری بین دوستات بگردی یه خوبشو واسه من پیدا کنی بفرستی بیادش منو هم بیاره !!!!!!! قیافه مامانم دیدنی بود فقط ! دوستم که غش کرده بود از خنده گفت خودم میرم برات پیدا می کنم غصه نخور ! حالا مامانم ازون روز گیر داده چیه همتون عشق خارج گرفتتون ! اون از داداشی که داره از الان کاراشو می کنه که درسش تموم شد بره اینم از تو که نمی تونی تنها بری دنبال شوهری !!!!!! من اینجا تک و تنها چی کار کنم اون وقت ! بهشم که میگیم خب تو هم بیا میگه من بمیرمم نمیام یه کشور دیگه !!!!!! خب دیگه .....! ولی من که می دونم این آرزومم چال میشه مثه بقیه و هیچ وقت بهش نمیرسم ! یعنی می دونم ها !!!!! من هر چی رو بیشتر بخوام بهش نمیرسم !!!!! از آخرشم یه شوهر معمولی تو همین ایران گیرم میاد که به زور مسافرت می برم مثلا شمال !!!!!! یه زندگی معمولی که به خونه تمیز کردن و آشپزی و پارک رفتن گهگاهی ختم میشه !!!!!! خیلی وحشتناکه ! دلم هیجان می خواد تو زندگی ! نه معمولی روزها رو گذروندن و فوقش همه هیجانمون بی پولی و خرج زندگی باشه !!!!! دارم مثه عقده ای ها حرف می زنم آیا؟!!!!!!! عقده ای شدم رفت دیگه ! :)) شدم مثه دختر بچه های 14 ساله که آروزهاشون ایناس !!!!! چی کار کنم خب ! زندگی این جوری ارضام نمی کنه !:( هی روزگار .....!
داداشی تنهایی رفته تهران ! مثلا به بهونه مهمونی پسر عمه اینا ! روزی که ما عروسی دوستم دعوت بودیم مهمونیشون بود ! پلیسم اومده و وسطای مهمونی بهشون ضد حال زده ! البته من بدجنس که کیف کردم !!!!!:دی  ا*ب*س*ل*و*ت هاشونم همه رو گرفته ازشون و پسر عمه رو واسه یکی دو ساعت بردن پاس*گاه بعدم پول گرفتن ولش کردن !!!!!!!!! البته اگه فکر می کنید اینا از رو رفتن در اشتباهید !!!! تا خود صبح گویا مجلس لهو و لعب ! شون برپا بوده !!!!! داداشی هم به دختر عمو اس ام اس میزد آمار مهمونا رو میداد که چی کارا که نمی کنن!!!!!! ازون ور به مامان زنگ میزد که نه اصلا خوش نمی گذره ! خیلی مهمونی خنکیه !!!!! همه نشستن ! :))))))) بیخود اومدم اصلا !!!!:))) چه قدر یه آدم می تونه مارمولک باشه آخه :)))))) البته دیگه خباثت نکردم سوتی ندادم ! وگرنه که به م*ش*ه*د نمی تونست نزدیک شه دیگه !!!!!! :)) داداش کوچولوی خجالتی ما دیگه مثل اینکه داره بزرگ میشه ! یعنی این همون آدمه که خودتم می کشتی جایی پا نمیشد برقصه ! حالا لباسش خیس عرق شده از بس ترکونده خودشو !!!!!! عجب تغییراتی کردیم ما ها !!!!!! خواهر برادر یهو جوّمون عوض شده !!!!! جل الخالق !!!!:))

پ . ن : من از کیک عروسی دوستم خیلی خوشم اومد ... همه ساده بود هم شیک .... می ذارم اینجا هر کی خواست ببینه .... تازشم این قدر خوشمزه بود که الان دوباره هوس کردم .... ( + )