تبليغاتX
من و خودم!

تلفن ها از صبح قطعه ! ..... نه اس ام اسی میره نه میاد ! ای دی اس ال یا قطعه یا وقتی وصله سرعتش مورچه ای!!!.... پلیس از دیشب شهرو پر کرده .... یگان ویژه ریخته تو شهر و شهر تحت کنترل شدیده ! ..... می ترسن یا اعلام قدرته؟! .... شایدم جفتش ..... حالم به هم می خوره از همشون ..... از همه کسایی که 18 تیر رو رقم زدن ..... از اونایی که این تاریخ رو وارد حافظه تاریخی ملت کردن !..... چه قدر وحشیانه و بی پروا ! ...... چی دارم بگم جز اظهار تاسف ! و آرزوی ترک وطن !!!!!



يه انسان سرخوش !!! اومده يه نظر خصوصي داده که بيا به وبم سر بزن لطفا مي خوام يه چيز خيلي مهم بگم بهت ! رفتم ببينم کيه و چيه ! با ايشون مواجه شدم ! ( + )  خوانوما و آقايون محترم اگه زني شوهري چيزي براتون پيدا نشد سريع يه وبلاگ بزنين و توش شرايط ايده آلتون رو بنويسين شايد فرجي شد و يکي اومد و شد زن يا شوهر صيغه اي تون !!!!!

ديروز عقد    م.... بود ..... خيلي خوش گذشت ..... اصلا تصورشو نمي کردم ! ..... مهموني رسمي نبود ..... بيشتر خانوادگي بود با تعداد خيلي کم .... تو خونه ...... من که همش مشغول فيلم برداري بودم ..... ولي داداشي براي اولين بار ترکوند ! و افتخار داد از اول تا آخر با عروس و دختر عموها و ....! رقصيد ! چشم مامانشو دور ديده !!!! ..... هه هه ! .... آخراي مجلس ديگه همه مست کرده بودن !!!! فقط بالا پايين مي پريدن ! چه قدر خنديديم وقتي فيلم هارو نگاه مي کرديم !!!! ...... يه شکار لحظه ها هم کردم از پدر داماد که معرکه است !!!!! به بچه ها مي گم بايد برم فيلم حاج آقا رو پخش کنم تو مهموني مختلط رقصيد !!!!! اين قدر خنديديم ! ...... ولي واقعيت همينه ديگه ! ..... طرف تو کميته و اداره پليس و غيره و غيره کار مي کنه و ريش اين هوا !!!! بهت نگاه نمي کنه که سلامتو جواب بده حتي ، بعد .....!!!!!! بخنديم يا تاسف بخوريم؟!!!!!

من دارم پنج شنبه ميام ها ! ..... جمعه و شنبه با دختر عموهام ..... يکشنبه صبح اونا ميرن تر*کيه و من ميمونم و خودم و شما ! ..... هنوز هيچ قراري رو فيکس نکردم با کسي ...... تا 4 شنبه شب حداکثر اينجا رو چک مي کنم و مي خونم نظراتو ...... صبح زود 5 شنبه حرکت مي کنيم ..... واااااااقعا خوشحالم چون کسايي رو ميخوام ببينم که خيلي خيلي دوسشون دارم با اينکه هنوز نديدمشون ......

سرم بي نهااااااايت شلوغه ! هنوز چمدون و وسايلامو جمع نکردم ! ...... کلي بي خوابي و خستگي دارم ! ...... ولي کارام نمي ذاره به هيچ کدومشون برسم ! ..... يه کم هلپ مي پيليز !!!!!


پ . ن : این متنو صبح نوشتم یادم رفت پستش کنم !!!!!!! ماشالا به حافظه! بزن اون دستو !!!!

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 23:39 توسط خانومی |


آهای تویی که میای اینجا رو می خونی ..... توی بی شعوری که هیچ بویی از انسانیت نبردی! ..... اصلا آدم نیستی! .... آدم این قدر عقده ای نیست ! ..... حیوونم نمی تونم بگم بهت ..... چون حیوونم ازین کارا نمی کنه که تومی کنی!!!! ...... تا الانش اومدی هر گندی خواستی زدی ..... هر غلطی خواستی کردی ..... هر آتیشی خواستی سوزوندی .... هر تهمتی بود زدی ..... هر غیبتی بود کردی ..... می خوای ادامه بدی هم بده ! ..... فقط اینو بدون .... خوب تو اون گوشای کثیف و نجست فرو کن ..... نه من .... نه خانواده ام .... نه علیرضا ..... هیچ کدوم نمی بخشیمت ..... تا آخر عمرمون ! .... این بار به جرات می گم حتی اگه بیای به دست و پامم بیفتی و حلالیت بخوای هم نمی گذرم ازت ..... تقاص همه این کاراتو باید پس بدی ..... تو این دنیا دادی تو اون دنیا ..... می دونم که به خدا و روز قیامت اعتقاد داری !!!!! پس بدون اون دنیا ازت نمی گذریم .... بایت همه حرفایی که زدی ..... زندگیت مطمئن باش رنگ خوشی نمیبینه هیچ وقت ..... همیشه درگیری با خودت ..... روحت مریضه ..... با دکتر و دوا درمون نمیشی ...... پشت سرت فقط نفرینه ..... فقط نفرین ...... من پدرمو از دست دادم ..... پشتیبانمو از دست دادم .... ولی خدا هست .... هست که از حقم دفاع کنه و نذاره حقم پایمال شه ...... حق الناس خیلی به گردنته .... خدا به دات برسه ! ..... من که ازت نمی گذرم ..... کاش حیوونا این جور بودن که میشد بهت بگم حیوون ! .... ولی به خدا معرفت اون حیوون بی زبون از توی بی شرف نا آدم بیشتره ! ...... می دونم میای اینجارو می خونی ...... هر روز ...... اینو فقط واسه تو نوشتم ..... وبلاگ مقدسمو به خاطر وجود نحست دارم نجس می کنم ..... فقط بخون و برو یه فکری به حال خودت بکن ..... نمی دونم چه فکری ! ..... چون من حلالت نمی کنم .... علیرضا رو نمی دونم ! ..... مامانمو نمی دونم ولی من یکی به هیچ وجه ! .....
نمی دونم چرا همیشه در این جور مواقع این ماجرا میاد تو ذهنم ! ..... که اونی که پشت سر یکی از اقواممون حرف میزد و داشت اونو خراب میکرد به 1 ماه نکشیده چنان بلایی سرش اومد 100 برابر بدتر حرفایی که زد ! ..... که رسما به .... خورد افتاده بود ! .... اومده بود دست و پای طرفو می بوسید می گفت فقط حلالم کن ! ..... دخترش چنان بلایی سرش اومد که می ترسم اصلا به زبون بیارم !!!!! ..... باور کنین دنیا بی حساب کتاب نیست ! ..... هر عملی عکس العملی داره ! ..... و خدا نکنه اون عمل بازی با آبروی یه آدم باشه ! شک ندارم شک ندارم شک ندارم که چنان بلایی سرت بیاد که نفهمی از کجا خوردی !!!!!! ..... مطمئنم ...... امروز نه فردا .... فردا نه سال دیگه .... سال دیگه نه اون دنیا ! ..... فقط منتظر عواقب کارات باش بدبخت ...... اینقدر نفرین و آه پشت سرته که نمی دونم تا الانش چه جوری زنده ای !!!!! ..... خدا جوابتو بده فقط ! .... من که مثه تو بدبخت و کمبود دار نیستم ! اینجوری خودمو خالی کنم ...... فقط واگذارت می کنم به همون خدایی که از حق خودش بگذره از حق بندش نمی گذره ......
والسلام / ....

پ . ن : حالا می فهمم علیرضا مرد بود .... عاشق بود .... گناهی نداشت ..... حالا می فهمم همه چی زیر سر چه کثافتی بود ..... حالا که همه چی به هم خورده ..... حالا که .......... فقط خدا جوابتو بده .... فقط خدااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 21:8 توسط خانومی


این روزا اینقدر درگیرم که نمی دونم به کدوم کارم برسم !!!! از یه طرف کارای وحشتناک و خیلی وقت گیر سایت .... از یه طرف عروسی دختر عمه که هفته دیگس! ...... دنبال خیاطی و لباس و .....! از یه طرف خرید سوغاتی ها و وسایل مسافرت!...... دیگه هیچ وقتی برام نذاشته ! ..... هر روز فقط میشینم پشت کامپیوتر و اول سایتو اوکی می کنم .... سریع نظرارو تایید می کنم ..... خیلی زحمت بکشم وقت می کنم 2 تا وبلاگ بخونم ! ..... بعدش باز خیابون و خرید و .....! واقعا خسته شدم دیگه ..... احساس می کنم دارم از حال میرم واقعا !!!! .... حالا حساب کنید همه اینا مصادف شه با حمله سرخپوستای مزاحم !!!!! به به !
چند روزه به این فکرم که ما 20 روز آیا می تونیم خونه عمه تهران دووم بیاریم یا نه؟! ..... مامان بیچارم 20 روز با خواهر شوهر تو یه خونه چه کنه؟!!!! ..... منم که اگه دوستام نبودن واقعا دق می کردم دیگه ! ..... همه ی بدی ماجرا اینه که عمه من فقط پسر داره .... اونم 4 تا .... که یکیشون همین جاس ..... یکیشون سر خونه زندگیش ..... یکیش هر روز سر کار !..... یکیشم کوچیکتر از منه !!!!! من نمی دونم برم چه سرگرمی برا خودم جور کنم اونجا ؟!!!!!!

یه حرفایی هست که خیلی خیلی دلم می خواد بزنم ! .... اما نمی دونم گفتنش درسته یا نه ! ..... در اصل یه مخاطب خاص خاص داره ! .... یه مخاطب فضول بی شعور ! ...... دلم نمی خواد توضیح بدم که چی شده فقط به خودش که داره میاد اینجارو می خونه میگم که کاش یه ذره شعور داشتی و با زندگی ما این جور بازی نمی کردی عقده ای ! .... تو دچار کمبودی! .... برو دکتر خودتو معالجه کن !!!!! ..... مطمئن باش هیچ خیری نمی بینی از زندگیت با این کارایی که کردی .... هیچ وقت نمی بخشیمت بابت کارات ..... حالا برو و هر کاری می خوای بکن !( در اصل هر غلطی می خوای بکن !!!!!) ..... تو که به همه چی گند زدی اینم روش ! ..... ازت بدم میادددددد ......
( اصلا این مخاطب اونی نیست که الان دارین بهش فکر می کنین ! )

واقعا کشتم خودمو همینارو نوشتم ها !!!! اینا رو هم در اوج خواب آلودگی و خستگی نوشتم فقط واسه اینکه خیلی دور نشم از نوشتن!!!!
یه بازی هم دعوت شدم که الان نمی تونم انجامش بدم .... میذارم برا پست بعد ایشالا ! .....
از اینکه 10 روز دیگه خیلی از کسایی که دوست دارمو می خوام ببینم واقعاااااا خوشحالم ......

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 1:48 توسط خانومی |

 

روز مادر ، روز زن بر همه مامانای گل و مهربون مبارک باشه .... مخصوصا مامان گل خودم .....

 

حس و حال روزانه نویسی چند وقته نداشتم ! ..... اما خب امروز یه روز به خصوصه که نمیشد ازش گذشت ! ......

امروز یعنی 4/4/87 روز فارغ التحصیلی رسمی منه ! .....  امروز دیگه بالاخره بعد 2 ماه این ور اون ور دویدن ها و بالا پایین کردنا تاریخ خورد امروز که تموم شد دیگه برو خوش باش ! ....... وای که چه حس خوبیه ! ...... معدل کل هم خیلی جالب شد ! ...... نمی گم که !!!! ...... هه هه ! ..... هر چی بود همه خوشحالیم اینه که دیگه چشمم به چشم هیچ کدوم از اون آدمایی که تو دانشگاه بودن نمی خوره ! ...... اینقدر اذیتم کردن برا این کارای فارغ التحصیلی ! ..... برا یه امضا از مدیر گروه همیشه غایبمون مجبور شدم از دانشگاه آژانس گرفتم رفتم شرکت خصوصی آقا کلی علافم کرده که فقط می خواسته یه امضا بزنه پایین برگه ام ! ...... اه اه آدما چرا این جورین خب؟! ...... ولی بالاخره جنازه ام رسید خونه و آش و لاش و خسته افتادم رو تخت ! .... البته هنوز چند تا امضای دیگه مونده تا کاملا تموم شه ولی همین که امروز تاریخ خورد که فارغ التحصیل شدم اینش مهمه ! .....

این روزا کلی فیلم دیدم ! ..... از بیکاریه دیگه ! ..... از فیلمای تی وی بگیر تا دی وی دی های عزیز تر از جان !!!! ...... اینارو دیدم Untraceable ……. The Mist …… One Missed Call…… Vantage Point ….. Mad Money …..  همشون قشنگ بودن ولی از Vantage Point بیشتر خوشم اومد ! فیلم نامش جالب بود .....

راستی شما تابستون کجا میرین مسافرت؟! ...... ما که داریم میایم تهران !!!! ...... تهرانی های عزیز مشتاق دیدار همگیتون هستم ..... من از 22 تیر تا 10 مرداد اونجام ...... خواستین برنامه ای چیزی بذاریم ببینیم همو ..... من که خیلی دوست دارم چند نفرو ببینم حتما نمی دونم میشه حالا یا نه ..... به هر حال از الان گفتم که اگه رفتم اونجا و به نت دسترسی نداشتم از الان برنامه بذارم با هر کی دوست داره ! ...... مریم تورو که حتما حتما باید ببینم ها ! ...... این روزا که با هر کی قرار خواستم بذارم به هم خورد ! ..... یا اونا میرن سفر نیستن اون تاریخ یا کسی میاد اینجا ما داریم میریم سفر نیستیم ! ..... ما 20 ام راه می افتیم ..... ولی از 22 ام می تونم برنامه بریزم برا خودم .... خلاصه خبرش با شما ......

این روزا پشت سر هم دارم خبر عروسی می شنوم ! ..... از دختر عمه و دختر خاله  و دوستای نزدیک گلم و ..... ! امسال چه سالیه ! ..... همه عروس شدن رفتن ! ...... خدارو شکر من موندم فقط ! ..... اصلا هم ناراحت نیستم ! .... اتفاقا تازگی ها به این نتیجه رسیدم که دوست ندارم زود ازدواج کنم ! ...... می خوام از زندگی مجردیم نهایت استفاده رو ببرم ! ...... شوهر و تعهد و ..... باشه برا بعد فعلا من وقت ندارم !!!!!!!!!

 

پ . ن : خانوم یا آقای " یه آشنای دور و نزدیک " اولا که بدون من که دوست ندارم بخونی ! حالا که داری می خونی دیگه به خودت مربوطه !!!! ...... اون حرفا هم که زدی خودم می دونستم !!!!! ....... من دارم صبر می کنم ببینم چی میشه ! ..... شما هم صبر کن !!!!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 18:15 توسط خانومی |


از پریروز که این خبر رو خوندم بدجوری اعصابم ریخت به هم ! ...... البته دفعه ی اولی نیست که از این چیزا می بینم ! ..... ولی تا کی باید این اتفاقا بیفته؟! ...... تا کی باید عین کبک سرمون زیر برف باشه و باز هم به زندگی عادیمون ادامه بدیم؟! ..... چرا هیچ کس هیچ اقدامی نمی کنه؟! ..... چرا همه تو یه رخوت و تنبلی خاصی هستن؟ ...... تا کی باید این اخبار خجالت آورو بشنویم و به روی خودمون نیاریم؟!!!!! ....... کو اون جامعه به اصطلاح اسلامی مون !!!!!!...... چرا آدما این قدر کثیف و رذل شدن؟! ......
چی بگم دیگه؟! ...... با غر زدن تنها که کاری درست نمیشه ! ...... کاش یه حرکت منسجم صورت می گرفت ! ..... یه انقلاب ! ...... یه تحول ...... داریم می گندیم و خبر نداریم ! ....... خودتون بخونین :


التهاب در دانشگاه زنجان در پی اقدام به هتک حرمت یک دختر دانشجو توسط معاونت دانشگاه

فیلم دستگیری معاون دانشگاه زنجان توسط دانشجویان

دختر دانشجو زنجانی که حاضر به رابطه نامشروع با معاون دانشگاه نشده بود ، بازداشت شد

شرح دقیق اقدامات دکتر مددی برای تحت فشار قرار دادن دختر دانشجو

وزیر علوم :دانشجویان کار غیر شرعی کرده اند . جرم دکتر مددی ثابت نشده است

 

نظرات نوشته شده برای هر مطلب رو از دست ندین ! ......

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 2:49 توسط خانومی |