می خوام حرف بزنم
خیلی راحت
همه حرفامو
برای بار آخر ...... این بار آخره که راجع به این ماجرا می خوام چیزی بنویسم ...... و کاملا مخاطب خاص داره ...... برای آخرین بار......
4 سال رو به بهترین وجه ممکن گذروندیم ..... نمی گم همش خوب و خوش بودیم .... بود روزایی که کینه و کدورتی هم پیش میومد ..... ولی الان در حال حاضر فقط خوبی های اون دوران داره یادم میاد ...... روزای دانشگاه ..... گردش ..... نهار ..... و ......
4سال با هم بودیم ..... به زیر و بم هم آشنا ..... فکر می کردیم از ما عاشق تر نیست ..... نیست کسی از ما خوشبخت تر ! ...... با هم قول و قرارایی گذاشته بودیم ..... با هم حرف زده بودیم ..... اخلاق همدیگه دستمون اومده بود ...... من می دونستم چی دوست نداری و تو ! ...... من به خاطر دوست داشتن تو بارها از دل خودم گذشتم ...... و تو ..... می دونستی اولین نفرت من دروغه ! ........ رده های بعدی گزینه های بعدی ! ...... من برخلاف خیلی از دخترای همسن و سالم همیشه می گفتم پول و مادیات برام مهم نیست ! ...... خوشبخت باشم پول ارزش و معیار زندگی نیست ! ...... سربازی نرفتی هنوز کار نداری هنوز !و ..... مهم نیست ! ...... مهم خودمونیم که عاشقیم ...... که خوشبختیم ...... که جز صداقت و راستی بینمون رد و بدل نمیشه ! ..... دلم به اینا خوش بود ...... هر بار می گفتی بابام اینو گفت ...... مامانم اینو گفت ! ..... ته دلم قنج می رفت ...... تو دلم قند و شکر آب می کردن ! ...... از اینکه بالاخره تونستیم اونا رو راضی کنیم ! ..... از اینکه نقشه مون گرفت ! ...... از اینکه اونا منو قبول کردن ! ...... نمی دونم چرا همیشه فکر می کردم شاید واقعا چیزی کم دارم یا شاید پایین تر از شمام که منتظر بودم اونا هم منو بپذیرن ! ...... من برای خانوادت احترام و ارزش خیلی زیادی قائل بودم ! ...... هر وقت بابات تو تلویزیون می اومد به همه اس ام اس می دادم که برین ببینین پدر شوهر منو !!!!!!! ...... خواهر شوهرم امروز یه برنامه تلویزیونی داره !!!!!!!!!!! مادر شوهرم فلان !!!!! ...... یعنی تا این حد ! ..... هر کی( ....)می خواست کلی از بابات تعریف می کردم و می گفتم شک نکن و برو اینجا ! ..... نمی گم الان وضع فرق کرده ! هنوزم پدرت همون فرد با لیاقت قبلیه ! ...... منتها این بار دیگه پدر شوهر من نیست !!!!!!!!!!!! دیگه اون نظر قبلی رو نسبت به خواهرت ندارم ! .... به خواهری که همیششششه می گفتی طرف ماست ! ..... که از همه چیز باخبره ! ..... حتی دامادتون هم می دونه !!!! ..... اینم نظر اوناس ! ...... شاید هنوز باشن کسایی مثه خانواده شما که این تفکر رو داشته باشن که هیچ دلیلی نداره که 2 نفر که 4 سال هم با هم دوست بودن حالا بخوان با هم ازدواج کنن! و من فکر می کردم این تفکرات منسوخ شده دیگه ! ..... اونم تو خانواده به اصطلاح تحصیلکرده و با شخصیتی مثل خانواده شما ! ..... ایشالا خوشبخت شی ...... مگه من آرزوی دیگه ای جز این دارم ؟! ...... مگه من جز خوشبختی تا حالا آرزوی دیگه ای برای کسی کردم؟! ...... من آدم کینه ای نیستم ! منتها دل نازکم !..... خیلی زود می شکنم ...... ولی هیچ وقت ته دلم نفرین نمی کنم ...... حتی اون دوستایی که همه کار با من کردن ! ...... به خدا واگذارشون کردم ...... نتیجشم خودشون می بینن ! ....... من اهل نفرین نیستم ..... تو که جای خود داری ! ..... تویی که 4 سال به چشم شوهر بهت نگاه می کردم ! ....... پس نفرین و آرزوی بدی در کار نیست ! ...... درسته که دیگه هیچ احساسی بهت ندارم و دیگه به هیچ وجه نمی تونم برگردم اما اینم بدون هیچ آرزوی بدی برات نکردم و نمی کنم ! ...... برات بهترین آرزوها رو دارم ..... خوشبختی ...... یه خانواده گرم و شاد ......ما برنامه ها و آرزوهای زیادی با هم داشتیم اما حالا وضع فرق کرده ..... همه چیز عوض شده ...... دیگه نه تو اون آدم سابقی تو ذهن من نه خانوادم نه من برای شما ! ...... هیچ پرده احترامی بین من و خانواده تو باقی نمونده ...... با این وضعیت پیش اومده حتی اگه بیاین خواستگاری هم من دیگه نمی تونم اون چیزایی که مودبانه بهمون گفته شد رو تا ابد فراموش کنم ! ...... من از خودم شخصیت دارم ...... خانوادمو دوست دارم ...... کسی بخواد بهشون بی احترامی کنه برای همیشه میرن انباری ذهنم تا خاک بخورن ! ...... من دوست ندارم حالا که سایه پدر مثه بقیه دخترا بالای سرم نیست کسی به خودش اجازه بده باهام اینجور برخورد کنه ! ...... من اگه پدر داشتم الان فکر می کنی کسی می تونست به من بگه بالای چشمت ابروئه؟!!!!!!! ...... پدری که تک بود ...... خودت دیدی برای به خاک سپاریش چه کسایی و از چه جاها و ارگانایی اومده بودن اینجا ! از چه راههای دوری !!!!! ...... کم کسی نبود ..... نمی خوام تعریف کنم چون خودت خوب می دونی و دیدی ! ...... که کی بود و چی بود و با کیا بود !!!!! ...... حالا که پدرم نیست تا حمایتم کنه باید هر کی هر چی تونست بیاد بزنه تو سرم؟!!!!!! بیاد تحصیلات و فرهنگشو بزنه تو سر من ؟!!!!!!! مگه ما نداریم ؟! ...... تو کل فامیل ما یه دیپلمه ی بیکار می تونی پیدا کنی؟! ....... مگه ما بی فرهنگ و حاشیه نشین شهریم؟! چی کم داریم؟! چی نداریم که اون جواب رو باید مثه مته فرو بکنن تو سرمون!!!!!!!!! اونم با این قباحت و راحتی!!!!!!!! کاش بودی و اون لحظه چیزایی که منو و دختر عموم می شنیدیم می شنیدی !.... کاش می دیدی مارو تو اون لحظه ! ...... اون لحظه که آب دهن دختر عموم خشک شد و نتونست چیزی بگه ! که لبای من رنگ گچ شد و لرزید ! که لرزش دست گرفتم از اون روز ...... که دوباره قرصای قلبمو شروع کردم هر شب ...... شبی نصفی قرص ! ...... کاش بودی و می شنیدی چیا رو مودبانه ! کوبید تو سرمون ...... که چی؟! که من پدری ندارم دیگه .....! که حالا فکر کردن من بی کس و کارم ! .... که ببخشید ه.....ام ! که افتادم دنبال پسر و برادرشون ! که بیان بگن خانوم محترم شما که مادرشی جلو دخترتو بگیر !!!!!!!!!!!! که داره پسر ساده ی مارو اغفال می کنه !!!!!!!!!!! مامان من چی کشید؟! کمرش خم شد ! ..... شکست ! هر چی غرور داشت شکست ! خرد شد ...... فقط می گفت بابا نداری بالا سرت بیا ببین چیا می گن بهت بد بخت !!!!!!!!! بیا ببین چی فکر می کردی و چی شد !!!!!!!!!!!!! ببین که هنوز تو این جامعه کثافت آشغال بی در و پیکر این تفکر وجود داره که پدر نداشته باشی به خودشون اجازه بدن هر چی از دهنشون در میاد بارت کنن!!!!!!!!!!!!!!...............(!)
ولی اینو بدون بازم با همه این حرفا .... این پیش داوری ها ! ..... این تحقیر ها ! ..... من بازم می بخشمشون ..... کینه ای نیستم ...... می بخشمشون ..... خدا خودش می دونه و خودش ...... من حلالتون کردم ..... همه تونو ...... تو تقصیری نداشتی ...... دوستم داشتی و نمیخواستی به هیچ طریقی منو از دست بدی ! ....... حتی شده با دروغ و فریب دادنم .....
به خدا قسم می خورم ...... به روح بابام قسم می خورم که از تو هیچ گلایه ای ندارم ....... هیچ نفرینی پشت سرت نیست ...... ولی دیگه هیچ علاقه ای بهت ندارم ! ..... فکر نمی کنم خیلی آنرمال باشه کارم ..... شاید اگه یکی دیگه بود (...........!) ...... می بخشمت ..... ولی ازت می خوام تو هم دیگه همه چیز رو فراموش کنی ...... تجدید خاطرات جز عذاب خودت هیچ چیز دیگه ای رو برات نداره ! ....... با اون حرفا که به ما زده شد ! و این پایین اومدن نزولی و سریع آبرو و اعتبار تو پیش خانواده من دیگه هیچ صلاحی به ادامه راه نیست ...... دیگه خود من نمی خوام این رابطه دوباره برقرار بشه ...... به هیچ وجه ...... اونا خانواده تو هستن .... پدر و مادر تو هستن ! ...... و من نمیتونم ...... خیلی راحت و رک و راست گفتم ! ...... من نمی توووووووووووونم !!!!!!!!!! با هم خاطره زیاد داریم آره ! ..... ولی دلیلی نداره که با نفرت و کینه از هم جدا شیم ! ...... ما دو تا دوست بودیم برای هم ..... 2 تا دوست خیلی خیلی خیلی خیلی خوب ...... که از این بهتر نمیشد ..... همه جوره کمک و حامیم بودی ...... چه تو کارای دانشگاه چه زندگی ...... همیشه پشتم بودی ..... روم غیرت داشتی .... برام همه کاری کردی ..... که من تا آخر عمرمم شاید نتونم جبرانشون کنم ...... اما حالا هم چیزی عوض نشده ! ...... تو هنوز همون دوست خوب من تو ذهنمی ...... یکی که یه زمانی بیشترین امید رو به زندگیم داد ...... دوستای خووووووب ! ...... که هیچ دلیلی نداره این دوستی به یه زندگی ابدی گره بخوره ...... چون شرایط این طور ایجاب می کنه ...... چون صلاح در اینه ! ..... چون نه من احترامی دارم اون طرف و نه تو این طرف ! .......
دوست دارم تمام خاطرات خوبم بمونه تو ذهنم ...... از یه دوست خوب ...... ولی فقط یه دوست خووب!!!!! و نه بیشتر و نه کمتر .......
دوست دارم هر کدوممون تو هر مسیری از زندگی که افتادیم بازم برا خوشبختی همدیگه دعا کنیم ...... من می دونم اتفاقای اخیر تقصیر تو نبود ..... تو جز عاشقی گناه دیگه ای نداری ! ...... از عشق به گناه افتادی ..... حالا دستاتو بزن سر زانوهات و یه یا علی بگو و بلند شو ....... زندگی رو یه جور دیگه ببین و تجربه کن ..... منو دوست خودت بدون .... نه تو شادی هات ..... تو غم هات..... تو مشکلات ...... ولی فقط یک دوست .......
این آخرین باری بود که اینجا راجع به این مساله حرف زدم ...... بازم خیلی چیزهارو باز نکردم ..... اما چیزای ضروری رو گفتم ... به خودت و زندگیت سخت نگیر ...... فقط کافیه دیدت رو عوض کنی ...... همه چی تغییر پیدا می کنه ...... قبول دارم سخته ولی غیر ممکن نیست ..... باز هم می گم آرزویی ندارم جز خوشبخت دیدنت تو همه زمینه ها ...... دوست خوبم ..... تو هم منو حلال کن ..... می دونم بدی خیلی داشتم ...... خیلی اذیتت کردم ...... حاضرم هر جور بگی جبران کنم ...... منو ببخش و حلال کن ...... مثه خواهرت بدون منو ...... خواهر کوچولویی که به آروزهای خوب داداشش نیاز داره برای ادامه راهش ......!
یه نکته کوچولو هم بگم یواشکی ...... این دنیااااااااااااااا ارزش هیچ گونه غم و غصه خوردنی رو نداره ..... اینقدر عمر آدمی زودگذرو کوتاهه که بخواهی دورت خودت بچرخی باید سرتو بذاری زمین و بری اون دنیا پیش معشوق واقعی ات(خدا) ..... پس زندگیتو سخت نگیر ...... 23 سال از عمرت با چشم به هم زدنی گذشت ...... نذار بقیه عمرت به غصه و غم بگذره ..... همه جوره از زندگی دنیات استفاده کن ...... زندگی ابدی مال اون دنیاس ......
پ . ن : از همتون یه دنیا ممنونم ...... تو این شرایط شماها تنها کسایی بودین که تونستین کمی از آرامش از دست رفته امو بهم برگردونین ! ...... مارپل خواهر گلم ..... هستی عزیزم .... خانومی مهربونم .... رامای دوست داشتنی ...... نسیم خانومی گلم ..... کفشدوزک عزیزم ..... و .......... خلاصه همتون که دیگه اسم نمی برم ...... خیلی خیلی دوستتون دارم ..... تک تکتون رو ..... براتون کلی دعاهای خوب کردم ..... ببخشید اگه بهتون سر نمیزنم ..... شرایطم خوب نیست خیلی ...... ضمن اینکه اینترنتمم قطع شده و شارژ نداره ...... ایشالا بتونم جبران کنم در آینده ......
پ . ن 2 : دوست قدیمیم ...... برات یه عالمه آرزوهای خوب کردم ..... همین الان ..... به زندگیت سخت نگیر ...... محکم باش و ادامه بده ...... یه کم مسیرش منحرف شد و الان افتادی تو جاده اصلی ..... یه کم تند بری میرسی به اونجایی که لایقشی ....... داداشی مهربونم 
پ . ن 3 : کسی میدونه این جشن پرشین بلاگ واسه منی که تهران نیستم و موقعیتشو ندارم بیام می تونم کسی رو جایگزین خودم بفرستم یا نه؟! اگه میشه کسی هست که بخواد بره و به جای من بره؟! ...... که هماهنگ کنم باهاش؟!