تبليغاتX
من و خودم!

من دیگه نمی دونم چی باید بیام بگم !!!! نمی دونم چرا ؟!!!! نمی دونم چه معنی میده !!!! نمیدونم .....

وقتی بانک بهم گفت برو خیالت راحت هیچ کسی نمی تونه از کارتت برداشت کنه چون پسوردشو نداره و سیبا مطمئنه و .....! کلی اراجیف دیگه .... خیالم راحت بود که پولا سر جاشه ..... اما امروز که بانک می گه حسابت خالی شده و یکی تو یه شهر دیگه کارت به کارت کرده و پولا رو بالا کشیده زبونم بند اومد از این امنیت و این همه اطلاعات بالای کارمندای بانک !!!! ..... مغزم قفل کرد فقط ! افتادم رو تخت و از ۹ تا ۱۲ فقط گریه کردم ! ..... به خاطر خیلی چیزا ..... دلم گرفته .... از این کشور حالم داره به هم می خوره ..... کشوری که هیچیش سر جاش نیست ..... همه چیز به هم ریخته ..... دیگه هیچ امیدی به بهبود اوضاعش وجود نداره ..... پولی که من از دست دادم شاید به نظر پول کمی باشه اما خودم برا پس اندازش خیلی زحمت کشیدم و از خیلی چیزا زدم تا جمع شد ..... دلم از این می سوزه که حالا که پولام رفته و میگن کارت به کارته و میشه فهمید پولا به چه حسابی واریز شده آدمو سر میدونن و میگن ما نمی تونیم پیگیری کنیم !!!! آخه بنده ی خدا چی میشه الکی بهم جواب ندی! نمی خوای زحمت بکشی و خودت کاری کنی حداقل آیه یاس نخون !!!! همچنان اینجا ایرانه ! منم قصد توهین به هیچ کسی رو ندارم .... اما می سوزم وقتی می فهمم میشه آمار دزد رو راحت گرفت و اینجوری جوابتو میدن !!!! ..... می سوزم وقتی می بینم این همه دزدی و کثافت کاری ها زیاد شده و کشور ما فقط به فکر زنا و دخترایی که موهاشون بیرونه !!!!!!! من می سوزم وقتی می بینم تو روز روشن میان به زور ازت پولاتو می گیرن و فرار می کنن و میری آگاهی بهت میگن خانوم امنیت نیست تو کشور .... هر کس باید خودش حواسشو جمع کنه !!!!!!!!اخه یعنی چی؟! پس شما چه کاره این؟! که فقط بیاین جلو آدمو بگیرین که این چه مانتوییه؟! اینه وظیفتون؟ ..... خدااااا یعنی چی؟!!!!

پریروز پسر دوست مامانم از تهران میاد اینجا عصر داشتن با دوستش تو یکی از خیابونای معروف و شلوغ اینجا قدم می زدن .... یه کیفم دستش بوده ..... تو خیابون به اون شلوغی یهو یه موتور سوار میاد جلوشو می گیره و با زور می خواسته کیفشو ازش بزنه .... این که مقاومت می کنه طرف چاقوشو در میاره و میزنه از سر شونه تا قفسه سینشو می شکافه !!!!! خون ازش فواره میزنه بیرون و بیهوش میشه .... دوستشم میاد دخالت کنه میزنه تو پهلوی اون بیچاره با چاقو.... کیفو میزنه و فرار می کنه .... باورتون میشه حتی ۱ نفر هم نرفته کمک این پسره؟! تا بالاخره یکی از راه میرسه و می برشون بیمارستان و ......! حالشون بهتره الحمدالله ..... ولی وقتی میرن اداره پلیس و شکایت می کنن از پلیس ها که تو اون خیابون به اون شلوغی و اون موقع روز که پلیسا قدم به قدم واستادن برا ارشاد زن ها و خانوم های بد حجاب !!!!!! چرا یک نفرشون نیومده با این مورد برخورد کنن برگشتن جواب دادن که خانوم دیگه تو کشور امنیت نیست !!!!!! ما هم از مقامات بالا فقط وظیفه داریم که به امور حجاب و وضع ظاهری افراد بپردازیم !!!!! این قدر دزدی های با تهدید زیاد شده که دیگه نمیشه جلوشو گرفت !!!!!!!!! دیگه فکر کنین شما !!!!! پلیس مملکت برگرده اینو بگه !!!!! دیگه تا جایی که مامان خانومی ما که همیشه از وضع راضی بود دیگه صداش در اومده !!!!!!! واقعا خنده داره ! واقعا مضحکه !..... وضع مملکتمون داره به .... میره ! و اونا همچنان دنبال ارشاد آدمان !!!! ..... گرونی داره بیداد می کنه !!!! وحشتناک قیمت همه چیز رفته بالا ! سرسام آور شده ..... تو این گرونی اونی که نداره مجبوره بره دزدی کنه ! مجبوره مال مردمو بخوره .... حتی مجبوره خودکشی کنه !..... حروم خوری داره مثه غده سرطانی شیوع پیدا می کنه ! .... اون وقت فقط گشت های ا ر ش ا د 2 برابر میشه برا ارشاد ماها !!!!!!!!!!! من نمی دونم چه قدر مورد تمسخر کشورهای دیگه ایم با این وضعمون ! امامیدونم خودم که ایرانیم دیگه به مرز خفگی رسیدم !!!! ما به کجا داریم میرسیم خدایا؟!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:58 توسط خانومی |

 

خب بالاخره چشم من امروز روشن شد و مسافرم رسید ..... صحیح و سالم ..... چه قدررر دلم براش تنگ شده بود ولی ها ! قرار بود ۱۲ ظهر برسن ولی قطاره خوب اومده ۹ صبح رسیده بودن ..... من خواب بودم که بهم زنگ زد و خبر داد رسیده و داره میاد طرف خونه ی ما ! ..... چشمام باز نمیشد از خستگی .... ولی اینقدر ذوق و شوق داشتم که خواب رو به کل فراموش کردم ! ..... نیم ساعت بعد فقط برای چند ثانیه رفتم دم در و دیدمش ..... الهی بگردم تهرونی شده بود ها !!!! 

بعدم اومدم بالا و یه عالمه تلفنی حرف زدیم و چون خیلی خسته بود رفت یه دوش بگیره و بخوابه ..... از کنکورشم بگم که خودش می گه نسبت به سراسری بهتر داده و کلا امتحان آسونی بوده .... ولی تا جوابا بیاد هیچی معلوم نیست ..... ایشالا که قبول شه  من که خیلیییییی براش دعا کردم ..... روز کنکور ساعت ۸ از خواب پاشدم و کلی دعا خوندم براش ساعت ۱۰ هم از قزوین زنگ زد که الان تموم شد ..... آخی اینم بگم که از شب قبلش ازون ویروس جدیدا گرفته بود که دل درد و حالت تهوع و ....  داره و روز کنکور حالش خیلی بد بود و قبل امتحان اس ام اس زد که دارم می میرم خانومی حالم خیلی بده ! دیگه اینم که گفت استرس کنکورشم داشتم دیگه داشتم می مردم ! همش می گفتم حالش این قدر بده چه جوری می خواد امتحان بده !!!! که خدارو شکر بعد امتحان خیالم راحت شد .....

از نظر روحی هم خیلی خدارو شکر آرومه ..... حرفام کارساز بود ! به خودم امیدوار شدم ! 

*****

فیلمایی که دیدم این روزا Horton Hears A Who  که خیلی بامزه بود .... The Eye که ترسناک بود ولی موضوعش تکراری بود خیلی ..... و Lions for Lambs که یه فیلم سیاسی بود ...... کلی فیلم دارم که ندیدم ! کلی کتاب دارم که نخوندم ! ..... پس من چی کار می کنم ؟!!!!

یه چیزی هم بگم واسه کسایی که می خوان فیلمای جدید و ارزون داشته باشن !!!! یه سایتی هست که منم جزو مدیراشم !!! پکیج فیلمای جدید رو می فروشه به قیمت خیلی خیلی کم ..... لوگوشو گذاشتم تو وبلاگ زیر آمار گیر سایت ...... اسم بعضی از فیلماشم هست ..... اگه خواستین سفارش بدین ..... اینم واسه کسایی که می خوان کلی فیلم رو ارزون بخرن !!! 

*****

پ . ن : آقایی گلم همه چیز عاااااااالی بود .... یه دنیا ازت ممنونم ..... خیلی دوستت دارم  

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 21:27 توسط خانومی |

با اون اتفاقی که افتاد حال جفتمون خیلی خیلی خیلی گرفته شد ..... اتفاق خوبی نبود اما طوری هم نبود که بخوایم خیلی غصه شو بخوریم ..... درسته که واسه به دست اوردن اون پول خیلی زحمت کشیده بود و قصدش فقط خوشحال کردن من بود اما مهم برای من نفس عملش بود ..... این که فهمیدم ( ومی دونستم البته ) که برای شاد کردن من حاضره همه کاری بکنه ..... و این اتفاق براش یه ضربه بزرگ بود ..... چون نمی تونست اون کاری رو که می خواد برام انجام بده ..... وقتی خبرو بهم گفت اول باور نکردم و فکر کردم یه شوخیه ..... وقتی پیگیری کردم و فهمیدم جدیه حالم خیلی بد شد ..... حتی گریه هم کردم ..... اما یک ساعت بعدش که به خودم اومدم و یه کم فکر کردم دیدم اتفاق خیلی ناگواری نیفتاده که اینجور خودمونو باختیم !..... من به خدا ایمان دارم .... ایمان دارم به اینکه هیچ کاریش بی حکمت نیست ..... ایمان دارم به قضا بلا ..... وقتی با خودم فکر کردم که اگه الان جای این خبر خبر بدتری شنیده بودم که دنیا رو سرم خراب میشد و اون پولا وجود داشت بدتر بود یا الان؟! .... خوب معلومه اون موقع ! .....همین که سالمه و سلامت یه دنیا برای من ارزش داره ..... همین که هنوزم با اون صدای گرمش بهم میگه چه قدر دوست داشتم خوشحالت کنم برام یه دنیا می ارزه ..... اعتراف می کنم هیچ مادیاتی تو دنیا نمی تونه این قدر شادم کنه که این حرفا .... این محبت ..... این عشقی که تو صداش موج میزد ..... برای من نیتش مهمه ..... هر چند من بهش گفته بودم هیچی نخر .... اما بازم ..... وقتی بهش زنگ زدم تا آرومش کنم از تمام نیروم کمک گرفتم ..... هر چی تو قلبم بود و داشت خاک می خورد رو ریختم بیرون ..... حرف زدم حرف زدم و حرف زدم تا تونستم یه کم از فشار عصبیشو کم کنم ..... خیلی بهش گفتم هنوزم باید خدارو شکر کنیم ..... هزاران اتفاق بدتر از این ممکن بود رخ بده ...... گفتم خوشحالم که این اتفاق افتاد و اتفاقای خیلی بدتری رخ نداد ...... درسته ما نمی دونیم حکمت این کار چیه .... شاید آزمایش باشه .... شاید قضا بلای جونت بوده ..... شاید ...... ولی هر چی بوده حتما یه خیری توش بوده ..... خدا که بد بندشو نمی خواد ..... پس شک نکن که این اتفاق یه خیریتی توش هست ..... بهش گفتم گرون قیمت ترین کادوهایی هم که بگیرم برام ارزش سلامتیتو نداره ..... گفتم خبر قبولیت تو کنکور می تونه یه دنیا شادی بهم بده ..... شادی که از شادی لحظه ای گرفتن هدیه یه دنیا بزرگتره برام ..... خیلی حرف زدم باهاش .... خیلی آروم شد ..... اینو حس می کردم از نفس کشیدنای آرومش ..... خوشحال بودم ..... خوشحال از اینکه سالمه .... از اینکه آرومه .... از اینکه روحیه اشو به دست اورده ..... و خوشحال تر میشم وقتی خبر قبولیشو بشنوم ...... و این ماجرا یه درس خیلی خیلی بزرگ به من داد .... درسی که هیچ وقت فراموشش نمی کنم ..... آرومم .... آرومی ..... و این برام یه دنیا می ارزه .....

 

*فردا صبح کنکورته ..... خیلی خیلی خیلی برات دعا می کنم ..... مطمئنم قبول میشی ...... نگران هیچی نباش اینجا همه برات دعا می کنن ..... دوستای خیلی خوبی داریم .... دوستایی که تو واقعیت هیچ وقت نداشتیم !..... دوستت دارم

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 21:37 توسط خانومی |

 

دیگه ایمان اوردم که از ما بدبخت تر کسی نیست ..... الان مثه ابر بهار دارم زار می زنم !..... آقایی الان زنگ زد از تهران ..... گفت همه پولاشو دزدیدن ازش ! بچه ها داغونم ..... ۶۰۰ تومنشو زدن ! .... بی اجازه من پول برده بود که خرید کنه ! من این همه بهش گفتم هیچی نمی خوام !..... حالا همشو زدن ازش ...... حالش خیلی بد بود .... منم بدتر از اون ..... می دونم دیگه پیدا نمیشه ولی تورو خدا دعا کنید ..... همه پولای خودش بود ..... حالم خیلی بده

       

از من کسی بد شانس تر دیده آیا؟!!! آخه این چه شانسیه من دارم؟!!! دیروز خوش و خرم با دخی عمو جان پاشدیم رفتیم خیابون ! ..... منم که خیلی وقت بود کارتمو چک نکرده بودم که چه قدر توش دارم و چه قدر برام ریختن !(همون پول معدلم که قرار بود برام بریزن) گفتم یه موجودی از حسابم بگیرم ..... حالا در کیفمو باز کردم جای همیشگی کارتمو نگاه می کنم می بینم نیست !!!! هر چی جیب میب داشت کیفه نگاه کردم می بینم نیست که نیست !!!! تو خود کیفمو نگاه می کنم تو جیبامو نگاه می کنم اصلا آب شده رفته تو زمین !!!! دیگه گریه ام گرفته بود که کجاس آخه؟ .... من خیلی وقته از خونه نرفتم بیرون با این کیف ..... خریدم نکردم تازگی ها !..... کجا رفته پس این؟! ..... گفتم حتما تو خونه افتاده ..... اومدیم خونه همه جا رو گشتم نبود که نبود ! اینقدر اعصابم ریخت به هم و ناراحت شدم که نشستم یه گریه مفصل کردم تا آروم شم ! ولی نشدم که !!!! یادم که می افته حداقل ۵۰۰ تومن پول تو اون حساب لعنتی داشتم و الان نیست اعصابمو میریزه به هم ..... صبح می خواستم برم بانک حسابو غیر فعال کنم و یه خاکی به سرم بریزم که شب از بس گریه کرده بودم صبح بیهوش گرفتم خوابیدم و دیر شد ! معلوم نیست کی این کارت گم شده و من نفهمیدم و دیروز تازه فهمیدم !!!!ای خدا این چه شانسیه آخه؟!!! این همه زحمت بکش پول جمع کن حالا که این همه شده گم شده !!!! فقط دارم تند تند دعا می کنم کسی که پیداش کرده باشه انسانیت داشته باشه و بره تحویل بانک بده !اگه خالی کرده باشش که دیگه بدبختم ! همه پولام رفت به .....!!!! آقایی که بهم امیدواری میده میگه ایشالا سه بار رمزو اشتباه بزنه کارت قفل کنه خودکار ..... ولی من که میدونم از بس خوش شانسم کارت می افته دست یه هکر کار بلد !!!! .... اینو که میگم باز آقایی میگه فدای سرت همه پولتو خودم دوباره بهت میدم !!!! آخه چه فایده من این همه زحمت بکشم پول جمع کنم درس بخونم ! گم شه بعد اون از پول خودمون !!!!! باز بهم بده ! اااا خودش میگه پول خودمونه ! میگه دیگه مال منو تو نداریم که ما ! وقتی شما همسر منی!!!! شما میدونین ما کی رفتیم محضر که من یادم نمیاد ؟!!!! 

ای خدا حالا که کارته گم شد رفت ! ولی دیگه خودت یه کاری کن به پولاش دست نزده باشه ! خودت که میدونی من چه مشقت ها کشیدم برا جمع کردنش !  یعنی میشه برم بانک ببینم پولا سر جاشه و کسی برداشت نکرده؟!!!!!! میشه یعنی؟!!!

*****

 آقایی جانم هم دیروز راه افتادند به سمت تهران و امروز صبح هم رسیده بچم..... با چند تا از پسرای دانشگاهه .... باید بره قزوین کارتشو بگیره .... کنکورشم شنبه صبحه ..... پنج شنبه جمعه هم تهرانه و میره حالی به حولی !!!! بله دیگه چشم منو دور دیده ! میره گردش تهنایی! تازشم من کلی سفارش کردم که هیچی نگیره برام ! بلههههه!اون شخصی که قرار بود براش یه لیست بنویسم بدم بهش تا یه تومن همین آقایی خودمون بود ! که فکر که کردم دیدم بعد ازدواج این پول خیلی بیشتر به دردمون می خوره و بهتره الان الکی خرجش نکنم ! به قول خودش پول منو تو نداره که .... پس همه پولا مال خودمه !!!! و اون موقع بیشتر بهش نیاز داریم تا الان .... حالا خدا کنه به حرف کنه و باز نره خرید کنه الکی .... من که خیلی سفارش کردم .....قربونش برم چه قدر دلم تنگ شده براش ! همش یه روزه رفته ها !

*****

 از بخش مهیج و جذاب فیلم ها بگم که ۲ تا فیلم دیدم این مدت .... یکی House Of Wax که مثلا ترسناک بود ولی اصلا نبود !!!! و به نظر من خیلی سطح پایین بود .... یکی هم Death Sentence که من خیلی خوشم اومد و حتی گریه هم کردم براش!!!! آخه خیلی نامردی بود ! یعنی چی که اینجوری یه خانواده از هم پاشید !!!! اون کارگردانش فکر قلب منو نکرده بود آخه؟!!!!

تازشم !!!! رفتم سی و یکی دی وی دی خریدم !!!! همشم فیلمای جدید و توپ!!! ۲۰۰۸ و چند تا ۲۰۰۷ که ندیدم ! الان اینقدررررر خوشحالم که کلی فیلم جدید دارم برا دیدن ! هر چند با این ضد حالایی که خوردم خوب از گلوم نمیره پایین !!!! ولی دیگه کلی پیاده شدم !!! ولی می ارزید ! دلم میاد به فیلم و کتاب پول بدم ! حالا دیگه ببینم فیلم هارو بهتون فیلم قشنگ معرفی می کنم برین ببینین حالشو ببرین ! 

 

پ . ن : کسی میدونه کارتای سیبا رو میشه راحت رمزشو در اورد و حسابو خالی کرد یا نه؟ من خیلی نگرانم !!! 

 

بعدا نوشت :

واااااای اگه گفتین امروز چه روزیه؟!..... من همین الانه الان یادم افتاد ! امروز تولد وبلاگمه !!!! آخی چه روزی بود روزی که اومدم نوشتم .........> ( + )  یادش به خیر ..... روزایی بود .... پر از دلهره ..... روزی که خونه ی ما شد شاید ... خونه ی ما !!!! روزی که اون اتفاق گند افتاد و مجبور شدم از اون بلاگ بیام اینجا ! .... یک سال گذشت .... چه قدر زود !..... یک سال پر از خاطرات خوب و بد نوشته شده و نوشته نشده ! ..... چه قدر من اینجارو دوست دارم ..... تولد یک سالگیت مبارک وبلاگ جان

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:57 توسط خانومی |

 

دیشب حالم خوب نبود اصلا ..... اون پست و حرفام رو هم بذارین به حساب حال بدم ..... اما امروز خیلی بهترم ! ..... یعنی با اتفاقی که دیشب افتاد تا خود صبح فقط داشتم به سوتی خودم می خندیدم ! نمی دونم نوشتن این پست درسته یا نه ..... اما یه چیزایی شو می نویسم که یادم بمونه وقتی حالم بده اون مسنجرو باز نذارم هیچ وقت!!!!

دیشب وقتی یه سند تو آل واسه همه ادد لیستام زدم یکی یه پی ام داد سریع اینجوری: ! بعد من این شکلی شدم : !!! بالا آی دیش نوشته بود گیلاس !!!!!! منم فک افتاده که این کیه !!!!! گفتم گیلاسه دیگه !!! فقط یادم نیومد من کی ایشونو ادد کرده بودم !!!! خلاصه کلییییییییی حرف زدیم و منم کلی قربون صدقه رفتم و همه حرفامو بهش زدم و اونم کلی راهنماییم کرد و همدردی کرد و ..... ! تا اینکه یهو من پرسیدم راستی اسم تو م.....بود یا م.....؟! که گفت ف.....!!!!!!!!!! گفتم یعنی چی؟!این دیگه کجا بود؟!!!!!! که گفت من که اون یکی گیلاس خانومی نیستم که ! من گیلاس هستم !!!!! دیگه خودتون قیافه منو تصور کنید که دقیقا به ترتیب اینا شدم : !!!! شکه شده بودم اساسی! من این همه حرف زدم اون این همه حرف زد بعد نفهمیدم که این همون ف..... خودمونه !!!!!! ای خدا بنازم به این هوشی که به من اعطا کردی!!!! من نمی دونم موقع تقسیم هوش و آی کیو من سرم به کجا گرم بوده؟!!!! نمی دونستم گریه کنم بخندم تعجب کنم با این سوتی ! فقط خندیدم جوری که دیگه داشتم بالا می اوردم از شدت خنده !!!! آخه فکر کنید بهم فایل زبان داد برا ترجمه !(خب گیلاسی هم زبان می خونه) ماجرای سوسک و بابا و اف.....!!!! که فکر کنم گفتنش درست نباشه اصلا که چی شد !!!! اون حرفا .... فدات شم ها !!!!! نصف شب اکتیو نوشتن شدن ها ! ....... خب من فکر کردم این همون گیلاسیه دیگه !!!!!!!! می دونم دارین می خندین به این هوش بالای 100 من ! خودمم خندیدم شما دیگه راحت باشین !!!! ولی واقعا حالم خراب بودا ! از اون سوتی اون بارم هم بدتر بود !!!! من چه کنم آخه با خودم؟!!!!! من که می دونم درمان نداره از سرطانم بدتره !!!!

ولی خب خیلی خیلی خندیدم و جالب بود برام ! ..... با حرف زدن با گیلاس بود که حالم این قدر خوب شد و روحیه ام عوض شد ..... ازش تشکر کردم اینجا هم دوباره می گم ..... برام فرقی نمی کنه کدوم گیلاسی مهم اینه که آرومم کردی با حرفات و ازت بازم ممنونم .....

گیلاسی خانومی جانم از شما هم معذرت می خوام که با یکی دیگه اشتباهت گرفتم ! چه قدرم مودب شده بودم موقع حرف زدن !!!!! بیچاره گیلاس فکر کرده بود چون ناراحتم لحنم فرق کرده !!!!

 

 

**اینا هم کلمات کلیدی بین خودمون که یادمون بیاد بخندیم فقط !!!! گفتنش درست نیست اینجا !!!!:

(رئیس جمهور !!!!) (سوسک و بابا !!!)

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:5 توسط خانومی |


دلم یه زندگی جدید می خواد .... یه شروع تازه ..... از این یکنواختی خسته شدم ..... از این آدمای دوروبرم خسته شدم ! ..... از کسی که جنبه نداره بدم میاد ..... من عوض نشدم .... حالمم خیلی خوبه ..... فقط خواستم حس الانمو ثبت کنم ..... حسی که دارم تازه تجربه اش می کنم ..... امروز از صبح این حس باهام بیدار شد ..... و الان به اوج خودش رسیده ! ..... دلم می خواد یه جور دیگه باشم .... یه آدم دیگه ! ..... که به خاطر خوش اومدن کسی از خودش نگذره ! ..... که بتونه هر حرفی رو به زبون بیاره .... که اگه یه شوخی کرد پاش وایسته و بی جنبه بازی در نیاره ! ...... دلم می خواد کسی رو تو زندگیم پیدا کنم که بتونم هر حرفی رو راحت بهش بزنم ..... حتی اگه اون حرف یه شوخی زشت باشه !!!! ..... فکر می کنین همچین آدمی رو می تونم پیدا کنم؟! ..... امیدی داشته باشم به یافتن این آدم خاص؟! ......




بذارین به حساب حال بدم ..... درسته هر شوخی رو نباید گفت .... ولی منظور من اونطور شوخی بدی نبود ! ..... شاید بد منظورمو گفتم !..... من فقط فکر می کردم آدم میتونه خیلی راحت تر باشه با یکی که از خودشه !
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:56 توسط خانومی |

 

به عجب بارونی گرفته اینجا ..... بعد چند روز خیلی خیلی گرم و داغ بارونی که از دیشب شروع کرده به باریدن تا امروز یه حال و هوای دیگه ای به شهر داده .... هوا هم عااااااااالی شده .....

امروز قرار بود بریم پارک که با بارونی که گرفت و حال خراب من که داشتم از دل درد می میرد باز به خاطر همون مساله کذایی!نرفتیم و موندیم خونه  به جاش رفتم جلو پنجره وایستادمو کلی هوا خوردم و بوی خاک نمناکو فرو کردم تو ریه هام روحم دوباره جون گرفت !!!!

*****

این روزا نمی دونم چرا هیچ کاری نمی کنم ! همش میشینم فیلم نگاه می کنم !!! امروز 1408 که خیلی وقت بود فیلمشو داشتم و حوصله دیدنشو نداشتم و دیدم بالاخره امروز ...... یه فیلم ترسناک بدون خون و خونریزی ..... جالب بود.... روزای قبلم Michael Clayton که خیلی قشنگ بود و کلی ذوق جرج کلونی جانمان را زدیم ! و 28 Weeks Later که اصلا خوشم نیومد .... چیه همه فیلما یاد گرفتن تو همشون یه ویروسی مرضی چیزی می گیرن همدیگه رو گاز می گیرن وحشی میشن بعد اون یکی هم سریع می گیره بعد میرن حمله می کنن به بقیه آدما خب !!!! یه ذره خلاقیت به خرج بدن آخه .... تو این هفته هر چی فیلم مثلا ترسناک دیدم همشون از این مرضای این مدلی داشتن !!!!!

*****

دیروز مهمونی دایی کوچیکه بود .... اولش که نمی خواستم برم .... گفتم عید هیچ جا نرفتم بعد حالا برم همه رو می بینم که ضایع است !!!! ولی صبح که مامان اومد بیدارم کرد به زوور مجبورم کرد که بیام ..... رفتم و خیلی ها رو هم انگار اصلا ندیدم !!!!بعد مهمونی هم با همون دایی کوچیکه اومدیم خونه و من کلی نی نی خوری کردم و حالشو بردم .... این قدر دلم براش تنگ شده بود جیگر خودمو ..... دیگه چهار دست و پاهم راه میره و حسابی بلا شده شیطونک خان .... به دستگیره کمد هم علاقه خاصی داره فضولچه هوا گرم بود لباساشو در اوردم بچم هوا بخوره نمی دونین چه نفسی شده بود  همچین محکم بغلش می کردم و کلی بوسای آبدار کردمش  یه بارم حواسمون بهش نبود عسلی رو سرامیکا داشت بازی می کرد که لیز خورد افتاد رو یه دستش تا ۱۰ دقیقه فقط اشک ریخت  الهی قربونش بشم اشکاش دونه دونه می ریخت بچه !  ولی خب به خیر گذشت و هیچیش نشد .... باباش شونصد بار چکش کرد تا از سلامت جسمانیش مطمئن شه !

چرا من اینقدر عشق نی نی دارم خب؟!!!!

*****

راستی از لیسته هم بگم که بنا به گفته خیلی ها که حیفه پولو الکی خرج کنین من هم به اون شخص!سفارش کردم که هیچی نگیره و من اینجوری راضیم !  این همه سوال و جوابو وقت همتونو گرفتم از آخرشم .....! ببخشید دیگه نمی دونستم آخرش اینجوری میشه ! ولی بازم به خاطر راهنمایی ها از همه ممنون

*****

دلم می خواد تهران بودم و می رفتم تو نمایشگاه خودمو گم می کردم بین اون همه کتاب .....  ولی نمیشه خب

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:49 توسط خانومی |

 

امروز من یه ذره چشام گشاد شد وقتی یه جایی رفتم!!!! وقتی دیدم ۲ تا ستاره دارم !!! وقتی اصلا فکر نمی کردم بلاگ من برای کسی محبوبیتی داشته باشه !!!! راستش اصلا انتظارشو نداشتم !!! حتی انتظار ۱ ستارشم نداشتم چه برسه به ۲ تا !!!! اولش که دیدم باور نشد همین جوری الکی گفتم یه نگاهی بکنم ببینم کیا چندمه جدولن .... اومدم پایین .... پایین .... یهو خودمو دیدم !.... اونم تو صفحه اول!.... شکه شدم ! چون من یه بلاگ روزانه نویس شخصیم و اصلا فکرشم نمی کردم حتی تا اینجا هم برسه ! خلاصه که هر کی رای داده ازش موتشکرم .... اصلا انتظارشو نداشتم ..... مرسی مرسی مرسی

*****

دایی اومده بود خونمون که بریم بیرون .... به زور آماده شدم و خواستیم بریم که فهمیدیم قراره بریم مسافرت ! رفتم وسایلمو جمع کردم و آماده شدم .... اومدم برم که دیدم یه پیرمرده تو هال دراز کشیده!!! عموم اومد گفت این آقای فلانیه و قراره اینجا بمونه !!! .... رفتم تو حیاط دیدم اوه چه خبره ! همه هستن .... عمو و عمه و خاله و دایی و بچه های دانشگاه و ......! بعد فهمیدم همه دارن میان مسافرت .... رفتم خونه عموم دیدم بابا جونیم هم هست !!! اصلا تعجب نکردم از دیدنش .... فکر می کردم همه میریم مسافرت که یهو فهمیدم مامان نمیاد و میمونه خونه پیش بابا ! .... منم بغض کردمو گفتم نمیرم .... داداشی هم گفت منم نمیرم ... همه رفتن ..... فقط ما موندیم .... من و مامان و بابا و اون پیرمرده ..... اون پیرمرده مرده بود !!!!! بابا هم که ..... پس ما ها موندیم برا چی؟! .... هم دلم می خواست برم هم نه ... دو دل بودم .... اما نرفتمو موندم با ۲ تا ......! با صدای اس ام اس آقایی از خواب پریدم ! .... تا چند دقیقه موقعیتمو تشخیص نمی دادم ..... یه بغض بدی گلومو فشار میداد و حالم بد بود ..... نمی دونم تعبیر خواب می تونه چی باشه .... اما خیلی حالمو گرفت ..... هنوزم یادم میاد اون پیرمرده رو یه جوری میشم ! آخه چرا ما هم با بقیه نرفتیم مسافرت و موندیم خونه؟!!!!!!  آقایی میگه خواب زن چپه! چپه واقعا؟!!!!

*****

امروز هم برا اون خوابه که دیدم هم به خاطر سرمایی که خوردم یه کم بی حال بودم .... صبح فیلم I Am Legend رو دیدم .... بد نبود .... سرم خیلی سنگین بود برا قرصایی که خورده بودم رفتم دراز بکشم یه کم که خوابم برده بود تا ۷! .... پاشدم یه فیلم دیگه دیدم .... The Bourne Ultimatum .... قشنگ بود خیلی ..... بازی های مت دیمون رو خیلی دوست دارم کلا .....

*****

چند روز دیگه کنکور ارشده ... آقایی منم سخت مشغول خوندنه  یادتون نره حتما براش دعا کنید که قبول شه .... بچم خیلی زحمت کشید امسال .... واسه سراسری که خیلی نخوند و امیدی نداره اما برا آزاد خیلی خوند .... ایشالا که قبول شه .... قزوین شرکت کرده! چون رشته مارو همه جا نداره .... تهرانم میزد شانس قبولی پایین می اومد زده اونجا که قبول شه حتما! آقایی گل خودم برات یه عالمه دعا کردم و می کنم ایشالا که حتما قبول میشی .... اصلا هم استرس نداشته باش .... تو حتما قبول میشی جیگررررررر من

*****

یه لیست اولیه از خرید هارو دادم به اونی که باید می دادم!دیگه خدا میدونه چیا از اون لیست عوض میشه و از آخر چیا باقی میمونه !!!! و مهمتر از همه کدوماش خریده میشه !!!!

*****

چه قدرررررررررررررررررررررر هوا گرم شده!!!!!!!!!!!!!!

*****

دیروز تو بلاگ نیلوفر جونی یه کامنت گذاشتم از وضعیت جدید پلیسای شهرمون .... یکی براش عجیب بود و سوال کرده بود ..... گفتم به شما هم بگم آگاه باشین گیر نیفتین .... چند وقت پیش که واسه پیاده روی می رفتم پارک دیدم تو ایستگاه پلیس پارک پلیسا چند تا دختر و پسر رو گرفتن و اونا هم گریه می کردن و اصرار که تورو خدا ولمون کنید ! ..... کلی آدم هم جمع شده بودن و نگاه می کردن .... که یهو پلیسه گفت فکر کردی! دیگه گذشت اون زمان که جلو ننه باباتون !!!!!! ننه من غریبم بازی در میاوردین ! الان دیگه عکستونو داریم و با مدرک تحویل خانواده هاتون میدیم ! فکم افتاد ها !!!! به قول همون شخصی که سوال کرده بود مگه اینا چاق و لاغرن که میرن پشت درختا قایم میشن و عکس می گیرن بعد میان میگیرنت !!!!!!!!!!! واقعا ما داریم به کجا می رسیم ؟!؟!؟!؟!؟

اینم یه لینک بی ربط به مساله !!!!  ( حالا دوست داشتینم یه ربطی بینش پیدا کنید خودتون !!!)

*****

بخش تبلیغاتی :!

ما که انتظار نداریم بریم اون بالا بالاها ولی اگه دوست داشتین بهم رای بدین .... وام های بی بهره در انتظار شوماست !!!!!!

شرکت در انتخابات یک وظیفه ملی است ! ( خانومی رحمه الله علیه )

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 23:55 توسط خانومی |

 

دیگه کشتم خودمو ! بس که فکر می کنم دیگه شبا هم خوابم نمی بره ! از یه طرف دلم نمیاد همه اون یه میلیون خرج شه ( حالا به قول یکی انگار چه قدر هست! ) از یه طرفم باید همه اون پول چیزی باهاش خریده شه ! ..... بس که این روزا سرچ کردم و اجناس جور و واجور دیدم دیگه حرفه ای شدم !  تک تک لوازم آرایش هایی که معرفی کردین رو دیدم ..... از لانکوم واقعا خوشم اومده که قیمتاش خیلی بالاس و اینجور که من حساب کردم یه ستش باید ۳۰۰ این طرفا بشه !..... بعد دیدم حیفه واقعا الان این قدر پول لوازم آرایش بدم ..... می تونم این مارکای خوب و گرونو بعد عروسی هم بگیرم ..... کریستین دیور هم قیمتاش خیلی فرقی با لانکوم نداشت فقط یه کم ارزونتر بود ..... کلینیک هم در همون حد بود ..... بقیه مارکا هم به نسبت باز ارزونتر می شد ..... حالا من موندم که بالاخره چی کار کنم و چی بگیرم ! خسته شدم دیگه بس که هی حساب کتاب کردم که بیشتر از یک تومان نشه خریدا ! ولی نمی دونم چرا هر کار می کنم بیشتر میشه! فکر می کردم با ۱ میلیون بشه خیلی کارا کرد ولی حالا که حساب می کنیم باهاش چند تا تیکه خوب بیشتر نمیشه برداشت ! ای روزگااااااااااار چه زندگی سختی شده ها ! بعدشم هر چی فکر می کنم می بینم که دلم خیلی اون عینک رو میخواد اما وااااااااقعا نمی ارزه ۳۰۰ ۴۰۰ تومنو بدم به عینک ! عکسای تبلیغاتیش رو هم رو صورت مانکناش که دیدم دیگه دیوونش شدم ! تازه یه مدل دیگه هم پیدا کردم اونم مامااااان .....  ولی دلم نمیاد این همه پول بدم به عینک ! میشه باهاش لباس و کیف و کفش بیشتری گرفت ..... خودم پارسال از کیش یه عینک گرفتم کریستین دیور .... ولی خیلی مدلش قدیمی شده دیگه ..... دیگه ببینیم چی کار می کنیم ما با این لیست خرید کذایی! دوربینم به احتمال خیلی زیاد همون کنن رو می گیرم چون همه میگن از سونی بهتره ..... باز هم تشکر می کنم از راهنمایی همتون

دیشب به عموم می گم عمو دیگه کار ندارین به من بدین خیلی بیکارم ! میگه چرا کار که هست تو تنبلی! گفتم حالا شما بده ما یه کاریش می کنیم ! گفت متره بلدی؟ گفتم نه اصلا نداشتیم تو درسامون معماری ها دارن ولی ما نه ! ..... گفت پس فردا بیا از شرکت ۲ تا کتابای متره رو بگیر برو بخون یاد بگیر که کلی کار محاسباتی هست بدیم به تو !  منم که چه میدونستم متره چیه ! با کمال میل قبول کردم ! صبح که با اجازتون خواب بودم و نرفتم شرکت !  الان دیدم رو پله هامون ۲ تا کتاب گنده  متره گذاشتن برام ! حالا بازش کردم ببینم چی هست اصلا دیدم اگه اون پپر خدابیامرز  چیزی می فهمه منم می فهمم! اینا چیه دیگه !!!!!!! حالا موندم چه گلی به سرم بگیرم ! با این کتابای قطور که هیچی هم ازش نمی فهمم!

اه اه اه دیشب که همه خواب بودن یه سوسکه سیاه گنده زشت یهو جلوم سبز شد مردم ار ترس ! اااایییییی .... از هیچ موجودی به اندازه این سوسک بدم نمیاد ها ! ..... بدو بدو رفتم پیف پافو اوردم روش خالی کردم اونم یهو مثل اینکه اکس زده باشه سرعتش هفتصد برابر شد !  و دوید تو بغلم! نصفه شب جییییغ زدم و فرار کردم تو اتاقم درمم بستم انگار سوسکه نمی تونه از زیر در بیاد تو !  حالا رفتم بخوابم برقا همه خاموش یهو احساس کردم یه چیزی داره رو دستم راه میره ! منم وقتی بترسم بدنم منجمد میشه نمی تونم کوچکترین تکونی به خودم بدم !!!!!! اینم هی بالا پایین می رفت از رو دستم !  دیگه بعد کلی که از ترس خیس عرق شده بودم و یخ کرده بودم موبایل برداشتم نورشو انداختم رو دستم دیدم هیچی نیست !  نمیدونم فرار کرد هر چی بود یا قدرت توهم و تخیل من خیلی بالاست !!!!!!!

پرشین بلاگ امسالم داره رای می گیره واسه وبلاگای محبوب ! کسی خواست رای بده به وبلاگ مورد علاقش بره اینجا ...... فقط هم ۵ تا وبلاگ می تونید معرفی کنید .....

 پ . ن : یکی از دوستام بهم گفت یه سایت هست واقعیه کارش و من خودم تا حالا از این سایت پول گرفتم و تو هم امتحان کن ! منم هیچی ازش نمی دونم ! نمی دونم واقعیه یا نه ! .... ولی حالا تبلیغاشو گذاشتم اینجا ببینم واقعا کار می کنه یا  نه ! .... خودم که نمی تونم برم ولی اگه کسی تونست و حوصله داشت اون پایین پایین وبلاگ چند تا تبلیغ گذاشتم که باید روش کلیک شه و صبر کرد تا کامل سایته بالا بیاد ..... اگه کسی زد بهم خبر بده ببینم واقعیه یا نه !!! من که چشمم آب نمی خوره ولی !

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:59 توسط خانومی |

 

 نیش من الان دقیقا به همین بازیه !!!!! چرا؟! ..... اااااااووووووهههههههه اینقدر هیجان خونم زده بالا این یه روز ( از دیروز تا حالا ) که سکته نکنم خوبه ! تازهههه همشو هم که نمی تونم بگم الان!Yah ولی فکر کنم تا ۱۳ روز دیگه بتونم بگم !  نه ه ه ه ه بابا عروسی نیست ! اون که برنامش همون ۲ ماه دیگه اس ! یه چیز دیگه که نبشه بگم !

ببینید چه خوبه من سرحال باشم ! هی هر روز این بلاگ آپ میشه ! هی من میام چرت و پرت می نویسم میرم !  

خب اول از همه یه چیز خوشگل بگم ! ما یه آقایی داریم که خیلی شکموئه هر جا رستورانی چیزی باز میشه اولین نفر میره ببینه چی دارن و چه خبره و اینا ! چند وقت بود بعد از ظهرا می رفت پارک پیاده روی .... نزدیک پارک یه اسنک فروشی باز میشه و آقایی ما مثه همیشه میره ببینه چه خبره آیا! میره و دیگه میشه مشتری اسنکی!!!! بعد هی میومد برا من تعریف می کرد که چه قده خوشمزس و اینا ! منم که ....! ویارم می کرد ناجووووووووور! دیگه شبا خواب اسنک می دیدم!!!! دیشب همین جوری بهش گفتم من خیلی هوس کردم شنبه بریم بخوریم که گفت ظهرا تعطیله خودم شب برات می گیرم میارم ! منم به خیال اینکه فردا شب یه اسنک می زنیم به بدن با خیال راحت شاممو امشب خوردم و کلی خرت و پرت دیگه که .....! باز از اون کارای معروف آقایی! دیدم زنگ زده که بدو بیا دم در یه دقیقه ! منم تنها بودم .... رفتم دم در می بینم یه ظرف گنده برام اسنک خریده اورده ! حالا نه یکی نه ۲ تا ! ۶ تا اسنک گنده ه ه ه ه ه!!!!منم که سیر سیر بودم حالا ! اینم یه بوی خوبی راه انداخت که گفتم بی خیال بخورمش ! ولی با دومیش دیگه به مرز منفجر شدن رسیدم !!!! این آقایی منو کشتونده با این سورپرایزای باحالش واقعا !

خب حالا می خوام چند تا سوال مهم ازتون بکنم .... مخصوصا اونایی که تهران هستن ..... یه ذره سوالام تخصصیه ولی خوشحال می شم اگه چیزی می دونین راهنمایی و کمکم کنید .....

۱ . اگه به شما یک میلیون پول بدن و بگن هر چی بخوای برو باهاش بخر باهاش چیا می خرین؟!

۲ . من خودم اینارو انتخاب کردم : یه عینک بولگاری  که دیوونشم واقعا ! ..... یه دوربین دیجیتال خیلی خوب ..... لباس های خوب ...... لوازم آرایش .... کیف و کفش ..... روسری و شال ..... کتاب ..... اگه زیاد اومد یه اتوی مو ..... بیشتر زیاد اومد لباس بیشتر! که اونجوری که من قیمت تخمین زدم فکر کنم تا همون کتابه هم به زور جواب بده ! حالا عکس چیزایی رو که انتخاب کردمو گذاشتم قیمتاشم به دلار و یورو مال کشورای خارجیه و اصلا نمی دونم ایران هست یا نه یا چنده حتی! ..... حالا خواهشی که دارم اینه که بگین اولا شما بودین چی می خریدین و دوما اینکه اینایی که من انتخاب کردم اونایی که تهرانن می دونن قیمتاش چه حدوداییه؟! مخصوصا عینکه ..... چون قیمت بقیه چیزارو تقریبا در اوردم ..... مشکل همون عینکه که شدیدا دلم می خواد داشته باشمش ! کلا من عشق بولگاری دارم ! هر چی شو بگی ها من اینجوریم بهش: 

۳ . عینکه چهار تا رنگ داره میشه بگید کدومش خوشگلتره !  ( ایناهاش!!! )

۴ . بین دوربینا بین مارک sony و canon  کسی می دونه کدومش بهتره ؟! بازم عکسای جفتش هست ..... جفتشم ۱۲ مگا پیکسله ..... امکاناتشونم نوشته ..... فقط قیمت سونی می دونم حدود ۳۶۰ و کنن حدود ۳۳۰ ....... می دونم هر دو مارک خیلی خوبن ولی تو دوربینای دیجیتال کسی می دونه کدومش بهتره؟! 

  Sony W200  و  Canon A650 IS

و دوربینای ۸ مگا پیکسل همین مارکا سونی ۲۹۵ و کنن ۲۲۵ تومان..... Sony DSC-W90  و Canon A720 IS

 ۱۲ بهتره یا ۸ حالا؟!

۵ . میشه بگین مرکز خرید عمده دوربینای دیجیتال تهران که قیمتاشم از بقیه بهتره کجاست؟!

۶ . می دونید اون عینکه که گفتم رو جایی تو تهران داره یا نه ! کسی تا حالا دیده؟! .... حدود قیمت کسی می دونه؟!

۷ . اینم سوال آخرم ... قول میدم ! یه مارک خیلی عالی برای لوازم آرایش پیلیز ! خودم تعریف لانکوم رو زیاد شنیدم کسی بهتر سراغ داره؟!

ببخشید دیگه خیلی سوال پرسیدم ولی اگه لطف کنید و به سوالام جواب بدین یه دنیا ممنونتون می شم

بخش فیلم ها !:

*** دیشب فیلم Sweeney todd رو دیدم و خیلی خوشم اومد ! نه که فیلم خون و خونریزی وحشیانه هم بهش علاقه دارم ! خیلی قشنگ بود به نظرم ..... البته اگه دل ندارین خون فواره بزنه از گردن یکی نبینین بهتره ! من که ذووووووووووق می زدم! بیشتر فیلمشم با شعر حرفاشونو می زدن که شعراشونم خیلی قشنگ بود و ملایم !!!!! بازی جانی دپ هم که فوق العاده بود ! ..... گریمشم من خیلی دوست داشتم ..... آرایشای تیره ..... محیط تیره و شیاطین بار ! به به Sun

*** Resident evil 2007 رو هم دیدم .... از قبلیش خیلی بهتر بود .... بد نبود ..... ولی خیلی نترسیدم!

***alvin ..... shrek.the.halls .... bee movie هم که کارتونای قشنگ این برنامه بودن !!! امیدوارم خوشتون اومده باشه عزیزای من .... تا برنامه بعدی خدانگهدارررر!

Balloons

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 23:26 توسط خانومی |


سلام...............
حالم فکر کنم باید بد باشه...... دیگه هیچی رو نمی فهممم.....هیچی رو نمیتونم روش تمرکزی داشته باشم ...... شدم جسمی که هر لحظه روحش ازش دور می شه..........
نیومدم گلایه کنم و شکوه داشته باشم...........
اومدم بگم که حرف خیلی داشتم ......... حرفایی که شنیدنش بد نبود....... حرفایی که خیلی از دردامو تسکین می داد.... ولی گفتنش درست نبود و فراموششون کردم..
اومدم در مقابله همگی یه چیزی رو بگم فقط :
عذرخواهی شاید دردی رو دوا نکنه.......... ولی من از خودش عذر می خوام....... احساس می کنم سبک شدم این رو گفتم.....
دلم زخمیه دنیاس.... فقط مرحم و دوا می خوام برای تسکین دردم.......... جمله ی دیشبم یادته که ؟؟ با تمامه عصبانیتم گفتم علاقه ی من ذره ای کم نشده و نخواهد شد......... هر روز که که می گذره بیشتر هم می شه....... این رو مطمئن باش......
اصلن نمی فهمم دارم چی می گم.......حالم اصلا" خوب نیست.......اشکه چشام تو این مدت بند نیومده ..... می خوام حاشیه هارو دیگه فراموش کنم....... میخوام دودستی اون چیزی که از 4 سال پیش بهش پایبند بودم رو بچسبم و ولش نکنم........ اگه بد بودم اگه نامرد و بی معرفت بودم اگه به نظرت بد بودم که خودتم گفتی بودم..... ولی مطمئن باش دیگه نمی خوام ایی صفات رو به یدک بکشم........ پیشه همونی که همیشه حرفامو گوش می داد پیشه همونی که اگه به مشکل می خوردم دمه گنبده طلاش انقدر اشک می ریختم تا جوابمو بده قوله شرافتمو دادم که دیگه صفاته بدمو و این رفتارارو تکرار نکنم.... همین........ :


عبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم........ ببخش ..... ببخش..... و مرا دریاب در این خلوته بی انتها........
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:3 توسط خانومی |

 

 س ل ا م !

وای خب چرا این جوری نگام می کنین؟! آشتی خوبه ! صلح صفا صمیمیت!

خوبین شما؟

منم بد نیستم ! می گذره مثه همیشه !

اول از همه بگم این مریم جونم باعث شد که بیام بنویسم ! والا من که حالا حالا ها حسشو نداشتم !

دلیلشم فقط این بود که نمی خواسم از ناراحتیام بنویسم !

اما الان که یه سر به وبلاگمون زدم دیدم اون گوشه نوشتم

 می نویسم از روزای خوب و بدمون
فقط واسه
خودمون
که یه روز بخونیمشون
اینجا....
در شاید ... خونه ی ما

خوب یادمه روزی که اینو نوشتم ! اون روزایی بود که مزاحم زیاد داشت وبلاگ ! منم نوشتم می نویسم واسه خودمون !!!! که دیگه حرفی باقی نمونه !

ولی نمی دونم چرا با این همه دلم نمیاد اینجا از اتفاقای بدم بنویسم !

یه وبلاگ دیگه هم ساختم که اون تو بنویسم اما چند تا پست نوشتم بازم راضی نشدم و اونم حذف کردم !

راستشو بگم اینجا رو هم خیلی روزا بود که می خواستم یا حذف کنم یا تغییراتی بدم اما اصلا نتونستم ! اینجا خونه ی ما بود یه روزی ! نمی دونم الانم هست یا نه ! نمی دونم این عنوان بلاگ اصلا معنی داره الانم یا نه !

اتفاق خیلی خیلی زیاد افتاده ! اما واقعا نمی تونم همشو توضیح بدم ! چون می دونم اینجارو ممکنه خیلی ها بخونن که خب من دوست ندارم همه چی مو بگم ! از خیر وبلاگ دوم هم گذشتم ! اونم ارضام نمی کرد ..... در حال حاضر من فقط به یه دل گنده و مهربون و یه جفت گوش زنده شنوا نیاز دارم ! که بهش بگم چیا شده و من چمه ! اونم فقط به ......!

نمی دونم کار درستی میکنم که یه کم فقط بگم چی شده یا نه !

می گم بیشتر واسه اینکه ثبت شه و شاید خودمم کمی خالی شدم با اینکه بعید می دونم !

رفتیم تو اردیبهشت ! همش ۲ ماه دیگه به موعد ما مونده ! اما ..... اما این روزا همه چی بد جور به هم ریخته !

نمی دونم چرا سال جدید اصلا برای من خوب نبود ! با اینکه فکر می کردم بهترین سال عمرم ممکنه باشه ! اما از همون اولش بد بیاری هاش شروع شد ......

دفعه اول دو سه روز از عید گذشته سر یه جریان مسخره و سو تفاهم و برداشت بد از حرفم آقایی سر قهر گذاشتن با بنده و ......! و بعد هم که بی خبر از من و بدون اینکه به من بگه رفتن مسافرت و بعدشم که اون بلا سرش اومد و این بار من که دلم خیلی تنگ شده بود براش و دیگه طاقت نداشتم پا پیش گذاشتم برای آشتی ! اما باز هم با رفتار سرد ایشون مواجه شدم!..... خیلی احساس بدی کردم از اینکه دلم تنگ شده بود و گفتم با خودم چه اشتباهی کردم اصلا ! ولی بازم گفتم الان مریضه درد داره روحیه اش خرابه این جوری میگه تحمل کردم !

یادم نیست چه مدت بعدش ولی با هم خوب شدیم ! ولی چه مدت؟! ..... فقط ۳ روز! یعنی ما همش به اندازه ۳ روز تونستیم با هم خوب باشیم ! این واقعا فاجعه است ! اینکه ما حرف همدیگه رو نمی فهمیم ! نمی تونیم درست با هم حرف بزنیم ! همش برداشتای غلط ! بعدم که آقایی یاد گرفته سریع راهشو بکشه و بره و قهر کنه ! .... به خدا اخلاقش عوض شده و نمی فهمه خودش! الانم اینجارومی خونه میاد میگه من عوض نشدم این تویی که عوض شدی ! آره منم عوض شدم ! کاملا قبول دارم ! اما من عوض شدم چون یکی عوض شده بود !

قبل ها هیچ وقت ما این جوری نبودیم ! .... که اون قهر کنه و بره و بعدم اون اس ام اس ها برای من بیاد که ...........!

این مساله خیلی داره داغونم می کنه .... روحیه مو به کل ریخته به هم ! ..... اخلاقم عوض شده ! .... من دیگه اون آدم سابق نیستم ! ..... همش سرمو با کامپیوترو فیلمو کتاب و ..... گرم می کنم تا نفهمم روزا چه جوری دارن می گذرن ! نصفه بیشتر شبانه روز رو می خوابم تا حداقل توی خواب به آرامش برسم ! اعتراف می کنم که دیگه کم آوردم !

خیلی واسه من نظر خصوصی میاد که دوران دوستی شما خیلی طولانی شده و مشکلتون از اینه ! ولی ترس من اینه که اگه ازدواج کردیم و بازم این رویه ادامه پیدا کرد چی؟! اون موقع دیگه من می شکنم که ! من به یه پشتیبان احتیاج دارم ! ..... من یه پناهگاه مردونه نیاز دارم چون تو زندگیم کمبود دارم ! ..... چون مردی نیست تو زندگی الانم که بهش تکیه کنم ! چون پدری ندارم که ازش کمک بخوام !!!!!! اگه زندگی بعد ازدواجمم بخواد مثه الانم باشه ترجیح میدم هیچ وقت ازدواج نکنم که نخواد این قدر قلبم وصله و پینه شه و آخرشم بهم بگن تقصیر خودت بود و تو عوض شدی و من دیگه حرفی باهات ندارم . منم می خوام بد باشمو و .............!

از روزی که آقایی اس ام اس زد که موضوع تاریخ خواستگاری رو به مامانم گفتم و اونم قبول کرده خیلی خوشحال بودم ! الکی ! همش به خودم می گفتم شاید مشکل ما واقعا دوستی طولانیمونه ! اما اینکه اون برخوردای بعدشو دیدم و اون حرفا رو شنیدم بدجور به همم ریخت ! ......  چی کار می تونم بکنم جز صبر و توکل !

یه چیزی هم بگم ..... من ۴ سال پش اصلا به قسمت اعتقاد نداشتم ! همیشه می گفتم قسمت آدمارو خودشون می سازن ! این یه جمله معروف من بود ! اما الان شدیدا تکذیبش می کنم ! الان فقط می گم هر چی قسمت شد ! من دیگه اصلا از خدا نمی خوام که فقط مثلا فلانی یا فلان چیز رو بهم بده ! شاید صلاحم تو اون نباشه ! ..... الان چند وقته که همه چیزمو سپردم دست خدا ..... به خدا هم گفتم هیچ اصراری نمی کنم بهت خودت هر جور که می دونی خیر و صلاحم تو اونه برام مهیاش کن ! اینجوری اعصابم خیلی بهتر شده ..... و دیگه گله و گله گذاری هم پیش نمیاد !

بسه دیگه بیشتر از این نگم بهتره !  

اینم بگم که این فقط یه درد دل کوچولو بود و یه ثبت خاطره از این روزایی که گذشت برام ! هیچ هدف دیگه ای نداشتم ! لطفا برداشت بدی نشه !

 

شدیدا این روزا با این آهنگ چاووشی همزاد پنداری می کنم ! روزی ۷۰۰ بار گوشش می کنم و ......!

رفیق من سنگ صبور غم ها

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونمو دل زده از خیلیا

خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی

پیر شدم پیر تو ای جوونی

..........

تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

اگر چه هیچ کس نیومد

سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش

............

اگر بیای همون جوری که بودی

کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده

هر کی شنیده از خودش بیخوده

اما خودم پر شدم از گلایه

هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشق و امید

همیشه محتاجه به نور خورشید

...........

......

...

می خواستم خود آهنگو بذارم اما هر کار کردم نشد . متنشو  نوشتم خودتون تجسم کنید آهنگو!

 

پ . ن : من دارم با این اوضاعم کنار میام ..... فقط خیلی خسته ام ..... زمان همه چی رو حل می کنه ..... کسی نمی دونه ۲ ماه دیگه چی می خواد پیش بیاد ..... میشه یا نه! ..... اما هر چی شد بازم خدارو شکر می کنم چون از خودش خواستم .....

پ . ن ۲ : (مخاطب خاص دارد !) از بعد اون جریانا که هیچ وقت نشده برات تعریف کنم که چی شده و چیا شنیدم و چی بهم گفتن ! خیلی خودمو باختم !..... نیاز به همدردی داشتم که .......!!!! همه اینا می گذره ! آدما خودشونو تو روزای بد زندگی نشون میدن !...... تو همیشه همراهم بودی ..... تو شادی و غم .... برام کم نذاشتی هیچ وقت ..... ازتم تشکر می کنم ..... اما این ۳ ماه اخیر به اندازه همه عمرم داغونم کردی !..... این رفتارا این طرز برخوردا این حرفا که ازت شنیدم از همه چی نا امیدم کرده .... هیچ ذوق و شوری ندارم چون ......! عوض شدم چون .......! دیگه اون خانومی سابق نیستم چون .......!!!!! من دارم به همه چیز شک می کنم حتی.......!!!!

پ . ن ۳ : نظراتو تاییدی می کنم که جواب بدم به کامنتا .....

 

  به دلایلی حذف شد ......!

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 3:12 توسط خانومی |