من دیگه نمی دونم چی باید بیام بگم !!!! نمی دونم چرا ؟!!!! نمی دونم چه معنی میده !!!! نمیدونم .....
وقتی بانک بهم گفت برو خیالت راحت هیچ کسی نمی تونه از کارتت برداشت کنه چون پسوردشو نداره و سیبا مطمئنه و .....! کلی اراجیف دیگه .... خیالم راحت بود که پولا سر جاشه ..... اما امروز که بانک می گه حسابت خالی شده و یکی تو یه شهر دیگه کارت به کارت کرده و پولا رو بالا کشیده زبونم بند اومد از این امنیت و این همه اطلاعات بالای کارمندای بانک !!!! ..... مغزم قفل کرد فقط ! افتادم رو تخت و از ۹ تا ۱۲ فقط گریه کردم ! ..... به خاطر خیلی چیزا ..... دلم گرفته .... از این کشور حالم داره به هم می خوره ..... کشوری که هیچیش سر جاش نیست ..... همه چیز به هم ریخته ..... دیگه هیچ امیدی به بهبود اوضاعش وجود نداره ..... پولی که من از دست دادم شاید به نظر پول کمی باشه اما خودم برا پس اندازش خیلی زحمت کشیدم و از خیلی چیزا زدم تا جمع شد ..... دلم از این می سوزه که حالا که پولام رفته و میگن کارت به کارته و میشه فهمید پولا به چه حسابی واریز شده آدمو سر میدونن و میگن ما نمی تونیم پیگیری کنیم !!!! آخه بنده ی خدا چی میشه الکی بهم جواب ندی! نمی خوای زحمت بکشی و خودت کاری کنی حداقل آیه یاس نخون !!!! همچنان اینجا ایرانه ! منم قصد توهین به هیچ کسی رو ندارم .... اما می سوزم وقتی می فهمم میشه آمار دزد رو راحت گرفت و اینجوری جوابتو میدن !!!! ..... می سوزم وقتی می بینم این همه دزدی و کثافت کاری ها زیاد شده و کشور ما فقط به فکر زنا و دخترایی که موهاشون بیرونه !!!!!!! من می سوزم وقتی می بینم تو روز روشن میان به زور ازت پولاتو می گیرن و فرار می کنن و میری آگاهی بهت میگن خانوم امنیت نیست تو کشور .... هر کس باید خودش حواسشو جمع کنه !!!!!!!!اخه یعنی چی؟! پس شما چه کاره این؟! که فقط بیاین جلو آدمو بگیرین که این چه مانتوییه؟! اینه وظیفتون؟ ..... خدااااا یعنی چی؟!!!!
پریروز پسر دوست مامانم از تهران میاد اینجا عصر داشتن با دوستش تو یکی از خیابونای معروف و شلوغ اینجا قدم می زدن .... یه کیفم دستش بوده ..... تو خیابون به اون شلوغی یهو یه موتور سوار میاد جلوشو می گیره و با زور می خواسته کیفشو ازش بزنه .... این که مقاومت می کنه طرف چاقوشو در میاره و میزنه از سر شونه تا قفسه سینشو می شکافه !!!!! خون ازش فواره میزنه بیرون و بیهوش میشه .... دوستشم میاد دخالت کنه میزنه تو پهلوی اون بیچاره با چاقو.... کیفو میزنه و فرار می کنه .... باورتون میشه حتی ۱ نفر هم نرفته کمک این پسره؟! تا بالاخره یکی از راه میرسه و می برشون بیمارستان و ......! حالشون بهتره الحمدالله ..... ولی وقتی میرن اداره پلیس و شکایت می کنن از پلیس ها که تو اون خیابون به اون شلوغی و اون موقع روز که پلیسا قدم به قدم واستادن برا ارشاد زن ها و خانوم های بد حجاب !!!!!! چرا یک نفرشون نیومده با این مورد برخورد کنن برگشتن جواب دادن که خانوم دیگه تو کشور امنیت نیست !!!!!! ما هم از مقامات بالا فقط وظیفه داریم که به امور حجاب و وضع ظاهری افراد بپردازیم !!!!! این قدر دزدی های با تهدید زیاد شده که دیگه نمیشه جلوشو گرفت !!!!!!!!! دیگه فکر کنین شما !!!!! پلیس مملکت برگرده اینو بگه !!!!! دیگه تا جایی که مامان خانومی ما که همیشه از وضع راضی بود دیگه صداش در اومده !!!!!!! واقعا خنده داره ! واقعا مضحکه !..... وضع مملکتمون داره به .... میره ! و اونا همچنان دنبال ارشاد آدمان !!!! ..... گرونی داره بیداد می کنه !!!! وحشتناک قیمت همه چیز رفته بالا ! سرسام آور شده ..... تو این گرونی اونی که نداره مجبوره بره دزدی کنه ! مجبوره مال مردمو بخوره .... حتی مجبوره خودکشی کنه !..... حروم خوری داره مثه غده سرطانی شیوع پیدا می کنه ! .... اون وقت فقط گشت های ا ر ش ا د 2 برابر میشه برا ارشاد ماها !!!!!!!!!!! من نمی دونم چه قدر مورد تمسخر کشورهای دیگه ایم با این وضعمون ! امامیدونم خودم که ایرانیم دیگه به مرز خفگی رسیدم !!!! ما به کجا داریم میرسیم خدایا؟!!!!!!!!!

! نمی دونم نوشتن این پست درسته یا نه ..... اما یه چیزایی شو می نویسم که یادم بمونه وقتی حالم بده اون مسنجرو باز نذارم هیچ وقت!!!!
که گفت ف.....
!!!!!!!!!! گفتم یعنی چی؟!این دیگه کجا بود

!!!! آخه فکر کنید بهم فایل زبان داد برا ترجمه !(خب گیلاسی هم زبان می خونه) ماجرای سوسک و بابا و اف.....!!!! که فکر کنم گفتنش درست نباشه اصلا که چی شد !!!! اون حرفا .... فدات شم ها !!!!! نصف شب اکتیو نوشتن شدن ها ! ....... خب من فکر کردم این همون گیلاسیه دیگه
!!!!!!!! می دونم دارین می خندین به این هوش بالای 100 من ! خودمم خندیدم شما دیگه راحت باشین
! از اون سوتی اون بارم هم بدتر بود !!!! من چه کنم آخه با خودم
!!!!! بیچاره گیلاس فکر کرده بود چون ناراحتم لحنم فرق کرده
بعد مهمونی هم با همون دایی کوچیکه اومدیم خونه و من کلی نی نی خوری کردم و حالشو بردم ....
.... بچم خیلی زحمت کشید امسال .... واسه سراسری که خیلی نخوند و امیدی نداره اما برا آزاد خیلی خوند .... ایشالا که قبول شه .... قزوین شرکت کرده!
هر جا رستورانی چیزی باز میشه اولین نفر میره ببینه چی دارن و چه خبره و اینا ! چند وقت بود بعد از ظهرا می رفت پارک پیاده روی .... نزدیک پارک یه اسنک فروشی باز میشه و آقایی ما مثه همیشه میره ببینه چه خبره آیا!
میره و دیگه میشه مشتری اسنکی!!!!
حالا نه یکی نه ۲ تا !
منم که سیر سیر بودم حالا !
این آقایی منو کشتونده با این سورپرایزای باحالش واقعا !
( 


