تبليغاتX
من و خودم!
 

شمارش معکوس شروع شد .... چیزی نمونده که یک سال دیگه هم تموم شه ..... نمی دونم چرا دلهره دارم .... اومدم آخرین لحظات سال ۸۶ رو هم ثبت کنم و واسه همیشه بفرستمش بره تو بایگانی!

    سفره هفت سینمون هنوز آماده نیست ..... مامان که رفته خوابیده .... من و داداشی هم از عصری از پای کامپیوتر تکون نخوردیم ! من که از تو یاهو بازی می کنم و گاهی ویدئویی آهنگی چیزی دانلود می کنم و داداشی هم که همش با دوستاش چت می کنه ! ..... می خوام تا صبح بیدار باشم مثه دیشب اما حالم از صبح خوب نیست و نمی دونم می کشم بیدار بمونم یا نه ..... فردا نمی خوام برم خونه مامان بزرگم ..... اون شخصی که حرف زده بود رو هم فهمیدم کیه بالاخره .... یه آدم عقده ای که حالا منم براش دارم وقتی آمار .... رو در اوردم و گذاشتم کف دستش می فهمه خودش ! من که سپردمش به خدا شک هم ندارم خدا جوابشو خیلی بهتر میده ..... با آبرو و شخصیت من تو فامیل بازی کرد و به روی خودشم نمی آره .... منم از همه دلخورم که اولا اون حرفارو باور کردن بعدشم که بیشتر شاخ و برگ دادن بهش .... میدونم نرفتنم زشته ولی واقعا نمیشه برم .... باید بفهمن که از همشون دلخورم .... محتاج معذرت خواهی نیستم فقط می خوام بفهمن که چه قدر من رو با حرفاشون ناراحت کردن ..... عید که شد فقط میرم خونه عموم ..... داداشی هم گفته نمی خواد بره خونه مامان بزرگ ..... پس مامان تنها میره ..... یه ماهی گنده هم تو پیاز خوابوندیم که فردا ناهار سبزی پلو ماهی بخوریم .....

 

یک ساله که دارم وبلاگ می نویسم .... تمام اتفاقاتی رو که تو این یک سال برام افتاده دقیق نوشتم ! حالا که نگاشون می کنم می بینم عجب سال پر فراز و نشیبی بوده !  تمام اتفاقای ریز و درشتی که دارن جلو روم رژه میرن و میرسن ته خط ! ..... می خوام اینتر رو بزنم و برم سر خط ! می خوام از اول شروع کنم .... نوی نو ..... یه سال جدید با اتفاقای جدید .... سالی که می تونه بهترین سال عمرم باشه ..... سالی که خیلی انتظار اومدنشو داشتم و دارم .... خیلی دوسش دارم .... دعا می کنم که به همون چیزی که می خوایم برسیم .... برای همه دوستای گل و مهربون وبلاگیم که اسم نمی برم چون خیلی زیادن ! هم اول از همه آرزوی سلامتی دارم بعد هم پشت سر گذاشتن یه سال خیلی خوب و سرشار از موفقیت و خوشبختی ..... از خدا می خوام  همه کسایی که آرزوی وصال به عشقشون رو دارن امسال به هم برسن ..... مامانای جدیدی! که نی نی تو راه دارن بچه شونو به سلامت به دنیا بیارن و شادی خوانواده شون بیشتر بشه .... و هر کس به هر چی می خواد برسه و سال ۸۷ براش یه خاطره خوب باشه در آخر..... خیلی دوستتون دارم .... سال جدید رو بهتون تبریک می گم بازم پیشاپیش .....

ایشالا سال جدید خدمت می رسیم عید دیدنی !!! 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:58 توسط خانومی |

 

سال ۸۶ هم تموم شد ..... آخرین ساعتاش هم داره می گذره و چند ساعت دیگه سال جدید میاد ! ..... با اینکه سال خیلی خوبی واسم نبود  اما دلم می خواد از همین ساعتای باقی موندش نهایت استفاده رو ببرم و یه خاطره خوب تو ذهنم بمونه ازش .....ایشالا همه خوشبخت بشن و همیشه شاد باشن ..... لحظه سال تحویل واسه همه می خوام دعا کنم ...... ایشالا که امسال بهترین سالی باشه که آرزوشو دارین .... واسه تک تکتون .... همتونو خیلی خیلی زیاد دوست دارم و خوشبختی و شادی هر روزتون برام آرزوئه ..... شمایی که بهترین دوستای من بودین حتی خیلی بیشتر از دوستای حقیقی و غیر مجازیم ! سال نو پیشاپیش مبارک ......

*****~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~*****

۲۷ ام بله برون دختر داییم بود ..... امروز عکساشو دیدم البته از فاصله خیلی دور گرفته شده بود ..... وای باورم نمی شد ! .... پسره به قدری زشت و بی ریخت بود که فکم افتاد ! .... آخه چی شد که این قبول کرد بشه زنش؟!..... چه خواستگارایی رو به بهانه های الکی رد کرد بعد حالا ......!!!! آخه هیچی هم نداره که بخوایم بگیم اگه قیافه نداره حداقل فلان چیزش خوبه !!!! واقعا همه فامیل موندن که چی شد یهو ؟!!!! ایشالا که خوشبخت شن ..... من که خیلی این یکی دختر داییمو دوست دارم ..... ایشالا که خوشبخت شن .... مجلسشم خیلی مفصل بوده و کلی خرج کرده بودن واسه یه کم مهمون ! دسراش همه کار خود عروس بوده که تو این کار استاده ..... ۶۰ جور غذا هم از بیرون...... پسره تو خوابشم همچین چیزی رو نمی دید به خدا !!!! اه وقتی عکسشو دیدم این قدر خوشحال شدم که حتی اجازه نداده بودم بیان خونمون خواستگاری !!! نمی دونین چه اعجوبه ای بود !!! وای وای ۵ تا خواهر شوهر پررو هم داره که خیلی بی ادبن ! ..... خب دیگه چادراتونو سرتون کنین مراسم نخودچی خورون تموم شد !!!!

چند روز پیش همین جور الکی رفتم تو سایت دان ش گام دیدم به به استاد گرامی بهمون حال دادن و درس ۴ واحدیمو از ۱۲ رسونده به ۱۲.۷۵ ! کلی خوشحال شدیم بابت این موضوع !

تو عمرم چهار شنبه سوری به این مزخرفی نداشتم ! تو عمرم ها ! تمام روز تو خونه بودیم و حتی پامون به حیاط هم نرسید ! دور و ور خونمونم سوت و کوووووووور ! ..... انگار نه انگار ! اینقدرم بی حوصله بودم که حالش نبود پاشیم بریم بیرون ببینیم چه خبره ..... این قدر من از این شبا می ترسم ..... این برنامه مستندارو میذاره تلویزیون این دل من ریش ریش میشه فقط ! انگار جنگ میشه ها ! صدای بمبارون میاد فقط این شبا !!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 8:13 توسط خانومی |

 

سلااااااااااام سلاااااااااااااام

وای من خیلی خوبم ! دیگه بیش از اندازه ! نمی دونم چی کار کنم دیگه از ذوقم!!!!

امروز تفلد داداشی جانمان بود و ما هم حسابی خوش گذراندیم! مامانم که رفته بود بله برون دختر دایی جان و ما هم به اتفاق دختر عموها ترکوندیم دیگه ! اینقدر رقصیدیم و جیغ زدیم و صدای ضبطو بردیم بالا که آخراش خودمون سردرد شدیم دیگه ! کسی هم بالا سرمون نبود دیگه رااااااحت هر آتیشی خواستیم سوزوندیم ! تا خرخره هم که خوردیم ! از چیپس و پفک بگیر تا کیک و پیتزا و .....!!! ماشالا !!! خلاصه که خیلی خوش گذشت و داداش خان ما ۱۹ ساله شدن دیگه به سلامتی !!! هووووووورا مبارک باشه داداشی جونم تفلدت .... ایشالا ۱۲۰ ساله شی عسیسم ......

 

حذف

دیروز بالاخره همت کردم و رفتم آرایشگاه و دستی به سر و صورتم کشیدم ! موهامو کوتاه کردم لیر کوتاه تا رو شونه با چتری ..... ابروهامم نیمه باریک کردم ! اینقدر قیافم فرق کرد و خوب شدم !.... خیلی خسته شده بودم از موهام دیگه ..... خیلی هم بلند نبود ولی کلا از موی بلند نمی دونم چرا خیلی بدم میاد ..... عاشق موی کوتاهم !

بالاخره من هم این فیلم سنتوری رو دیدم به سلامتی .... تا الان به خاطر داریوش مهرجویی صبر کردیم که گفته بود راضی نیست فیلمشو ببینیم که بریم سینما که جناب صفار * ه ر ن دی  ! فرمودن محاله بذارن اکران شه فیلم ما هم دیگه گفتیم ببینیمش پس! سی دی الکی داشت خاک می خورد گوشه خونه ! چه قدر قشنگ بود واقعا .... چه قدر گریه کردم ..... چه زن و شوهر باحالی بودن .... چه ازدواج قشنگی ! تیکه دوست داشتنی منم که اونجایی بود که باباهه اومد خونه پسرش و علی بهش گفت واسش تزریق کنه ..... خیلی خوب بود ..... خیلی دلم گرفت .... حالم داره از این م م ل ک ت بی  در و پیکر به هم می خوره ..... اینا واقعیت زندگیه فقط یه فیلم نیست ..... آمار اعتیاد کشورمون سرسام آوره ..... لعنت به این مدیریت افتضاح ک ش و ر م و ن .... پول فیلم رو هم می خوایم بریزیم به حسابی که اعلام کردن ..... به هر تعدادی که فیلم رو ببینیم ..... (حساب مشترك به نام «داریوش مهرجویی و فرامرز فرازمند» : 0116407795 (بانك تجارت شعبه چهارراه پارك كد 032).

نتیجه ا ن ت خ ا ب ا ت کشکی هم که اعلام شد ! و من خیلی بیشتر خوشحال شدم که شرکت نکردم ! در این بازی مسخره از پیش تعیین شده ! فقط ببخشید من نمی دونم مردم ما چرا این قدر خوش خیال و .... !!!! واقعا؟! ..... چرا فکر می کنن هنوز امیدی هست به اصلاح ک ش و ر؟!!!! دیگه کار این مم لکت از این حرفا گذشته ! رو به زواله واقعا ! ..... چه خوش بین بودن خیلی ها ! شهر ما که نتایجش واقعا خنده دار بود ! ..... همشون یه عده آدمای گ ....!!! عو ضی ! که مثه سالای پیش می خوان به ف ... ! ببرن هممونو !!!! ووووویییییی چه قدر بدم میاد و متنفرم از این ن ظ ا م .....( به جان خودم این وبلاگ چند روز دیگه ف ی ل تر میشه !!! )

دیدن اینجا هم خالی از لطف نیست !!! ببینید و افتخار کنید به ج م ه و ر ی اسلامی مون!!!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 3:43 توسط خانومی |

 

سلاااام سلاااااام حال شما چطوره؟

من که خیلی خوبم .... یعنی کاملا از اون حال و هوای کسلی و منفی بودن در اومدم و شدم یه خانومی شاد و پر انرژی دوباره !

این روزا خیلی درگیر بودم ..... وقتی از اون مود بی حوصلگی اومدم بیرون افتادم به جون اتاق تکونی ! و چنان تکونی بهش دادم که ترسید بچه ! البته الان آخراشه و کامل نشده ولی کارای اصلیشو کردم و مونده خرت و پرتا رو جمع کنم و جارو و گردگیری و چیدن میزها ...... ولی چنان این بدن ورزشکاری من گرفته چنان پا و کمرم گرفته که نمی تونم بشینم دیگه !!!! پیر شدیم ننه دیگه !!! ولی خیلی چسبید بعد چند سال وسایلی رو مشاهده نمودیم که یادمان رفته بود همچین چیزی هم داشته ایم ما یک روزی! آخی یه نامه هایی پیدا کردم که دلم یه جوری می شد می خوندمشون .....  چه روزایی بود ها که به کلی فراموششون کرده بودم ..... چه چت های ورق نویسی که با دوستام سر کلاسا کرده بودیم و من همشونو نگه داشته بودم .....  خیلی خوب بود اون روزا ..... آخی ی ی ی..... یادش به خیر ..... واقعا چه قدر زود گذشت .....

حذف

چند روز پیش  کامپیوترمو بردم تعمیرگاه ! و یه سرویس اساسی کردنش و الان رو به راهه خدارو شکر ..... همه فایل های ناپدید شدمم برگشت و خیال من راحت شد ..... فقط مونده این ای دی اس اله که زنگ بزنم بیان وصل کنن به سیستمم چون ویندوزشو عوض کردم همه تنظیماتش به هم خورده ...... الان طبق معمول باز فقط لپ تاپ داداشی وصله و من از اونجا خدمت می رسم !!! و این قدر الان خونه به هم ریخته و شلوغ پلوغه که زشته زنگ بزنم بیان تو این بشور بسابا !

حذف

این چند وقته ریزش موی عجیبی پیدا کردم ..... بی سابقه است اصلا ..... مشت مشت موهام می ریزن و اعصابمو خورد می کنه ..... فروشنده لوازم بهداشتی بهم گفت شامپو پن تین ضد ریزش بگیر خوب میشه ..... گرفتم  حالا ببینم چی میشه ..... واقعا کلافه ام کرده دیگه ...... همه زندگیم شده مو ..... اه ه ه ه ......

شوهر دوست مامانم خیلی سرخوشه پاشده رفته کاندید شده واسه م ج ل س ..... بعد خانومه هی به هر بهانه ای شده زنگ می زنه و هی از شوورش تعریف می کنه ..... این مامان ما رو داره خ ..... ! می کنه ..... من که شرکت نمی کنم ولی این مامانه داره گول می خوره ! حرف منم گوش نمی ده ! ..... منم گفتم برو هر کار می خوای بکن خوشی دیگه ! ...... آقایی هم اومده میگه دیوونه برو ر ا ی بده پس فردا خواستی کار پیدا کنی بهت گیر میدن می گن چرا شرکت نکردی ! گفتم برو بابا چه دل خوشی داریم ازشون که شرکت هم کنیم ! بی خیال !!!!!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 21:29 توسط خانومی |

 

هنوز ای دی اس ال وصل نشده ! ..... مودمش خراب شده بوده فرستادن گارانتیش تهران .... گفتن که یکشنبه احتمالا حاضر میشه ..... همه وبلاگارو می خونم ولی نظر نمی تونم بدم دیگه ببخشید مودم وصل شد جبران می کنم ...... کامپیوتر این روزا ترکیده بود و بالا نمی اومد ! ..... به زور و زحمت ویندوزشو عوض کردم ..... همه چی سیستمم ریخته به هم ..... همه درایوام بلا استثنا ناپدید شدن و فقط حجم اشغال شدشون نشون میده که وجود دارن ولی ناپدیدن !!! اول فکر کردم هیدن هستن بعد دیدم که نه گویا مشکلات بزرگتری در پیشه رومه !!!! باید ببرمش درستش کنن اوضاش وخیمه دیگه ..... یه روز اینترنت نداریم یه روز کامپیوتر نداریم ! اوضاعی داریم ما !!!! حالا خدا کنه که برگردن فایلای محو شدم کلی عکس و فیلم و آهنگ های جینگولی محبوب داشتم ......

این روزا یه کتابی رو از تو کتابخونه داداشی پیدا کردم شروع کردم به خوندن .... خیلی جالبه و باحاله .... اسمش گل صحراست ..... زندگینامه واریس دیری سوپر مدل سومالیایی تو امریکا و اروپاست .... خیلی جالبه اگه پیداش کردین بخونین حتما ..... Reading a Book

دیشب گلوم خیلی درد می کرد و سرما خورده بودم  زود گرفتم خوابیدم ..... ظهر که بیدار شدم داداشی اومد یه چیزی تعریف کرد از دیشب که اینقدر خندیدم دلم درد گرفت ! دیشب داداشی از ۱ تا ۸ بیدار بوده ..... ساعت ۲ مهی دوستش زنگ میزنه بهش که کجایی؟ میگه کجا باشم این موقع شب ! خب خونه ام دیگه !!! میگه خوب من ۵ دقیقه دیگه بهت زنگ می زنم ..... ۵ دقیقه بعد زنگ می زنه میگه من دارم میام خونه شما ! الان تو ترافیکم بعدا بهت زنگ می زنم ! و قطع می کنه .... چند دقیقه بعد زنگ می زنه و جدی جدی می زنه زیر گریه و خیلی عصبی میگه داداشی نزدیکترین پاسگاه به خونه شما کجاس؟!!! میگه چراااااااااااااااا؟!!! میگه با ماشین بودم زدم به یکی مرد فرار کردم !!!!!! می خواستم بیام خونه شما قایم شم و خونه نرم چون ماشین بابام بوده !!!! حالا پشیمون شدم می خوام برم پاسگاه خودمو معرفی کنم و شروع کرده بلند بلند جدی و عصبی گریه کردن و مشت می کوبیده به فرمون !!!! داداشی ما هم بیچاره بدنش شروع می کنه به لرزیدن و فشارش می افته پایین و میگه پاشو بیا اینجا خر نشو ! اونم قطع می کنه .... داداشی هم بدجور حالش بد میشه و داشته گریه اش می گرفته دیگه که دوباره زنگ می زنه و میگه می خوام برم خودمو معرفی کنم اینم تا میاد بگه نه نرو دیوونه یهو همشون منفجججججججججججججر می شن از خنده و می ترکن دیگه ! ۸ تا از دوستای داداشی شب خونه یکی بودن و اومده بودن این بیچاره رو بذارن سر کار ! شوخیشون خیلی زشت بود ولی .... داداشی خیلی حالش بد شده بوده و جدی گرفته .... ناراحت میشه و میره واسه خودش آب قند درست می کنه و آب سرد می پاشه رو خودش و میره هواخوری ! اونا هی زنگ زدن معذرت خواهی که ببخشید کارمون زشت بوده ..... اینم میگه من واقعا حالم خوب نیست فردا بهتون زنگ می زنم ..... بعدم تا ۸ خوابش نبرده بوده بچه .... تو شوک اتفاقی بوده که اگه واقعی می بود چی می شد !!!! ولی من که خوشم اومد خیلی باحال بودن !

خب حالا بازی ..... بازی آهنگ ها ..... میسی مریم جونم

 آهنگايی كه يادآور خاطره اي هست


۱. آهنگ مریم پاییزی .... نیما .... که کلی خاطره دارم باهاش

۲ . همش ۱۷ سالته.... یه آهنگی بود قدیما که اسم خوانندشم یادم نمیاد .

۳ . عروس مهتاب ..... آصف

۴ . دنیا دیگه مثه تو نداره .... بنیامین

۵ . یه آهنگ معروف هم از جی جی آگستینو که اسمشو نمی دونم !

۶ . داشتم فراموشت می کردم .... رضا صادقی

۷ . آخه دل من ..... محسن یگانه

و البته آهنگای خاطره انگیزم خیلی بیشتر از ایناس......

 آهنگایی که دوست دارم!

۱ . آهنگای جیپسی کینگ

۲ .  ۳۰ دقیقه .... تاتو (30 minute ..... tatu)

۳ . آهنگای آرش

۴ . چشمای خیس من ..... محسن یگانه

۵ . یه آهنگم هست از الیزه (elize)که خیلی دوسش دارم و اسمش یادم نیست ....

۶ .   mm-ma-ma .... crazy loop

۷ .  ۲ تا آهنگ دیگه هم هست که شک دارم خوانندش اینا باشن .... آیس بویز .... آهنگ می خواستمت و یکی دیگه که میگه چشمای گریون ... دستای خسته .... (الان قشنگ متوجه شدین که چی میگم من نه؟!!!!!!!!!!!!!!!)

آهنگایی که بدم میاد ازشون !

۱ . از اکثر خواننده های زن ایرانی بدم میاد به خصوص از این سوزان روشن چندش!

 ۲ . شمایی زاده که متنفرم

۳ . جواد یساری!!!!

۴ . محسن نامجو که هر چی من بدم میاد ازش این داداشی خودشو تیکه پاره می کنه واسش !

۵ . حسین صنعتی

۶ . جنیفر لوپز

۷ . از آهنگای رپ هم خیلی بدم میاد ....

 

از طرف من هم هر کی بازی نکرده بیاد بازی ....

 

پ . ن : امروز حالم خوش بود جوگیر شدم اسمایلی گذاشتم بعد چند وقت !

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 20:48 توسط خانومی |

دیشب طوفان شده بود .... پنجره ها بدجور تکون می خورد .... از بالای پشت بوم صدای پا میومد ! .... مثه صدای پای جن ! .... خیلی ترسیده بودم ..... همه خواب بودن و منم داشتم یه کتاب* رمان جدید  می خوندم که آخراشم بود .... کتابش به اندازه کافی ترسناک بود ..... با این طوفان و صداها دیگه حسابی ترسیده بودم ..... قدرت تخیل من خیلی بالاست .... وقتی کتابی می خونم غرق دنیای اون میشم .... از اونجایی هم که به چیزای ترسناک خیلی علاقه دارم و فیلمای ترسناک هم خیلی دیدم تا حالا موقع خوندن این کتاب قشنگ داشتم فیلمشم همزمان نگاه می کردم ! .... حتی بازیگراشم انتخاب کرده بودم و صفحه به صفحه فیلممو پیش می بردم ..... خیلی فیلم ترسناکی ساخته بودم ! .... باید برم کارگردان شم دیگه دارم حروم میشم من !!! .... از ترسم به بیرون اتاق نگاه می کردم که تاریک تاریک بود و همش حس می کردم رمه های مغناطیسی دارن به منم حمله می کنن !!!! با ترس و لرز به ...اس ام اس دادم و گفتم چه طوفان وحشتناکیه من می ترسم ! جواب نداد فهمیدم خوابه ..... داشتم خودمو تو دنیای فیلمم می دیدم که تنها شدم و الانه که بهم حمله کنن و منم بمیرم !!! به دختر عمو جون اس ام اس دادم که من دارم می ترسم خب !!! بارونم شروع شده بود و محکم به شیشه میزد ..... بعد 5 دقیقه زد که دخترم جونم بارونه بارون خوبه مهربونه نترس !!!! گفتم آره تو که طبقه بالا نیستی که صدای پای جنا رو بشنوی !!!! گفت اه چی می گی ! شبا که تو خوابی از اتاقت صدای پا میاد و بالا پایین پریدن !!!!! اینقدر ترسیدم گفتم خیلی خری من می گم دارم می ترسم این جای دلداریت بود ؟!!!! میگه راست می گم تو اتاقت جن داری !!!! مااااااااااامااااااااااااان ...... گوشی رو پرت کردم اونور و تند تند کتابرو دوباره شروع کردم که زودتر به آخرش برسم و تموم شه ..... تمومش که کردم بارون شدید تر شده بود صدای باد هم خیلی بدتر شده بود و همش پنجرمو تکون میداد و پرده اتاق تکون می خورد ! اومدم برم برقو خاموش کنم بخوابم دیدم اصلا نمی تونم از جام تکون بخورم ! با اون کتاب و اون حرف دختر عمو دیگه حتم داشتم یه جن زیر تختم قایم شده و من که پامو بذارم رو زمین پاهامو می گیره و می کشم زیر تخت و می خورم !!!!!! ( خلاقیت ذهنی رو داشته باشین فقط ! ) ..... موبایلمو برداشتم و یه آهنگ شاد گذاشتم واسه خودم و سعی کردم مثلا خودمو گول بزنم و فکرمو منحرف کنم !!!! سوت زنان سریع از رو تخت پریدم پایین و رفتم چراغو خاموش کنم که دیدم نمی تونم اصلا اینجا دووم بیارم من تا صبح !!!لحاف و بالشم رو برداشتم و رفتم تو هال بخوابم ! داداشی تو هال خوابش برده بود موقع دیدن فوتبال و همون جا خوابیده بود جلو تی وی ..... رفتم کنارش بساطمو پهن کردم و خوابیدم !!!!
چند روزه تو روزنامه دارم دنبال کار می گردم .... حس می کنم دوست دارم منشی یا فروشنده شم!!!!! نه اینکه خیلی هم به رشته تحصیلیم مربوط میشه ! اینه که به این کارا علاقه دارم !!! مخصوصا فروشندگی لوازم آرایش و اینا که خیلی می چسبه ..... !!!عید داره میاد و من نه خرید کردم نه اتاق تکونی ..... خیلی بی حوصله ام .... نه اینکه هیچ جا هم نمی خوام برم عید اینه که گفتم بیخود برم خرید که چی؟! داداشی هم که 4 ام با دوستاش داره میره شمال ..... فامیل مادری هم که قرنطینه !! پدری هم همشون دارن میرن مسافرت ..... پس کسی می مونه !!! می شینم تو خونه و با دیوارای اتاقم عید دیدنی می کنم !!!! اصلا حوصله اومدن سال جدید رو ندارم ..... اصلا .....

*
اسم کتاب طعمه بود ..... نوشته مایکل کرایتون

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 21:48 توسط خانومی |


معدل کلم معلوم شد .... شدم 16/77 ..... باید خوشحال باشم .... چون اون پوله گیرم میاد .... ولی نیستم !.... چند روزه که تو خودمم .....

 حذف

سر خودمو با خوندن کتابایی که از نمایشگاه خریده بودم پر می کنم ..... ولی این قدر خسته ام و بی هدف که کتابای به اون پر قطری رو یه روزه کمتر تموم می کنم ! .... این خیلی بده .... وقتی که من اینجوری کتاب می خونم این قدر سریع نشونه بدیه ..... این یعنی من حال روحیم خیلی خرابه ! یعنی حتی واسه خوردن غذا هم حال ندارم پاشم و چشممو میدوزم به کتابو در داستانش غرق می شم .... یعنی میشم شخصیت اول کتاب .... یعنی اینقدر تو روحیم تاثیر می گذراه اون نقش که دیشب از تاریکی می ترسیدم ! منی که عاشق تاریکیم ! یعنی شده بودم اشلی تو کتاب ! این خیلی خطرناکه برام .... خودم میدونم ..... پریروز با خوندن کتاب اگر فردا بیاید شده بودم تریسی ..... احساس یه تبهکار دزد بهم دست داده بود! .... فکر می کردم منم به زیبایی و باهوشی تریسیم ! خنده داره !!!!..... چیزی از کتابام نمونده که تموم شن ..... با این وضعی که من دارم 3 روز دیگه تموم میشن و من بیکار ....واسه همین امروز شروع نکردم کتاب جدیدی رو .... و چون شروع نکردم هنوز در نقش کتاب دیشب باقی موندم ! ..... اشلی با 2 تا شخصیت متفاوت دیگه !!!! خل شدم رسما !!!


حذف

پ . ن : این طور که من فهمیدم هیچ کس اینجا از فک و فامیلاش دل خوشی نداره ! من که ازشون متنفرم ! ..... میدونین چیه؟ من تا قبل مشکل زیادی نداشتم باهاشون ..... اما حالا با این حرفا که زدن ابدا نمی خوام ببینمشون ..... ما عیدا همیشه روز اول می رفتین خونه مامان بزرگم اما امسال نمی خوام برم ..... داداشی هم میگه نمیام ولی من میدونم گول می خوره و میره ! می دونم با نرفتنم حرف و حدیثاشون بیشتر میشه ولی به درک ...... واقعا حالم ازشون به هم میخوره ..... اون دایی گنده دماغ هم که فکر کرده با اون تراولای گنده یی که عیدی میده صاحب و مالک همه چی آدم هست ! ازشون متنفرم .... پولش بخوره تو سرش .... با اینکه میدونم با اون رقم های بالای عیدیش خیلیا رو خر می کنه !!! ..... اما امسال کور خونده .... اصلا نمیرم هیچ جا که بخوام عیدیتو بگیرم !..... خدایا چه قدر تنفر سراسر وجودمو گرفته .... خدایا یه کم بهم آرامش بده .... خدایا قلبمو صاف کن ..... از نفرت و کینه عمیق متنفرم !!! من که اینجوری نبودم ! یه دختر ساکت و آروم و مهربون که همه رو دوست داشتم چرا این قدر قلبم تاریک شده؟!..... اینا با من چی کار کردن که من به این حالت رسیدم؟!!!!
حذف
پ . ن 3 : خیلی تلخ شدم ..... می دونم ..... ببخشید .... تنها پیشنهادی که می تونم بهتون بکنم اینه که نخونین این روزای منو ..... همه تون تو حال و هوای عید و خرید و اون روزا هستین نمی خوام شادی هاتونو با تلخی هام خراب کنم ...... خوش باشین .....
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 15:51 توسط خانومی |

 *** این متن دیروز چهارشنبه نوشته شده ..... هنوز اینترنت وصل نشده .... اومدم با اون سیستم قدیمیم با هوشمند کانکت شدم که اینو بفرستم ! همه وبلاگارو باز کردم که آف بخونم ..... برگشتم به دوران پارینه سنگی قبل تاریخم که با dial up می اومدم!!!!!!مسخره است !!!.... ***

 

DANGER!!!!!!

این متن سرشار از بار منفیه ..... خواهش می کنم اگه حالتون خوبه و پر از انرژی مثبت همین الان این صفحه رو ببندین .... نمی خوام شادیتونو با حرفام خراب کنم ..... مرسی

 

 

دیگه اعصاب برامون نذاشته این ای دی اس ال مسخره سابین ...... واقعا شورشو در اوردن مسخره ها ..... 4 روز در هفته قطعه و وقتی زنگ می زنی میگی میگن مشکل از ما نیست ! ..... پس مشکل از کجاست که دقیقا از شب 1شنبه قطع میشه تا 4شنبه شب ! ..... دیگه اعصابمونو خرد کرده ..... این همه پول دادیم بعد یا همش قطعه یا با یه سرعت زغالی داره کار می کنه .... اه دیگه اعصابمو بد جور ریخته به هم ...........

ببخشید از راه نرسیده این قدر غر زدم ولی واقعا دیگه خونم به جوش اومده بود از دستشون ..... دلم می خواد زنگ می زدم بهشون هر چی دلم می خواست بارشون می کردم فقط ! حیف که همچین آدمی نیستم فقط ! خیلی دیگه آشغال شده سرویس دهیشون ..... بمیرمم دیگه بعد اتمام قرار داد از اینا نمی گیرم دیگه ......

اینقدر حرف داشتم این روزا ولی خب قطع بود و وقتی هم نت قطعه من حتی زورم میاد بیام کامپیوترو روشن کنم ! می خواستم تو ورد بنویسم بعدا پستشون کنم ولی حوصلم نمی اومد ! ..... الان هم همش یادم نیست ولی چیزایی که یادم مونده اینان :!

آخرای اسفند عروسی دختر د ا ی ی شد بالاخره ! ..... با همون پسره که گفته بودم خواستگار من بوده و یه بارم واسه دختر د ا ییم به هم خورده بود دوباره با همون می خواد ازدواج کنه ! .... من که می گم جادوشون کردن ! چون سطح خانوادگیاشون به هیچ وجه به هم نمی خورن !!! از هیچ نظری ..... هیچی ها یعنی ها ! ..... نه به اون دعوایی که دفعه قبل شد و همه چی به چه افتضاحی به هم خورد نه به الان که باز همه چی خوب شده !!!! من که از فامیل کندم دیگه کلا ! برام هیچی اهمیت نداره ..... هیچ کدومشون دیگه برام مهم نیستن ! ..... حتی یه تصمیم جدید هم منو و داداشی گرفتیم که عید هیچ جا نریم ..... البته منظورم فقط خونه فامیلای مادریمه چون از همشون بیزارم ! ...... چرا؟!..... نمی تونم بگم ولی بدونین یه کاری با منو داداشی کردن که تا آخر عمرمون هم یادمون نمیره ..... اگه یادتون باشه هم اون موقعی که دستم اون جوری شده بود هم گفتم که حالم خیلی بده و نترسین منظورم آقایی نیست منظورم همین فک و فامیلم بود که با اون حرفایی که پشت سرمون زدن از همشون کندم و دیگه نمی خوام بهشون فکر کنم ..... عروسی هم نمی خوام برم ..... داداشی که می خواد با دوستاش برن شمال و نیست اصلا منم می خوام خودمو بزنم به مریضی! البته این پیشنهاد مامانم بود !!!! وقتی گفتم محاله بیام گفت پس خودتو بزن به مریضی که باز اوضاع بدتر نشه ! ...... اهههههه خدا این روزا خیلی دلم گرفته است ..... دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم ..... هیچ احساس لذت و آرامشی ندارم .... خیلی منفی شدم ..... چرا من باید این فامیل رو تحمل کنم و دم نزنم ؟!چرا حرفای چرندشونو شنیدم و به جای اینکه برم حالشونو بگیرم ریختم تو خودم و دم نزدم ؟! چرا؟!!!! چرا من دارم این حرفارو اینجا می زنم آخه؟! اینجایی که اون آشناهایی که خودشون می دونن کین و منم اصلا دلم نمی خواد اینجا رو بخونن میان و همه چیز رو می خونن!!!! چرا من اینقدر احتیاج به خالی شدن دارم؟ احتیاج به گریه های طولانی که دلمو خالی کنه ..... خیلی خسته ام ...... واقعا دیگه نمی کشم این وضع مسخره رو ..... دلم یه مسافرت طولانی تنها می خواد به یه جای آروم آروم ..... جایی که بتونم خودمو توش خالی کنم ..... جایی که چشمم به هیچ کس نیفته ..... شاید علت خواب های زیاد این چند روزم همین باشه .... دارم فرار می کنم .... از این وضعیت پیش اومده .....

این چند روز قطعی اینترنت رو با کتاب خوانی پر کردم .... یه رمان طولانی که همین الان تمومش کردم ..... اینقدر این پایان کتاب غصه دار و گریه دار تموم شد که بیشتر به غم و غصه ام اضافه کرد !!!! با اینکه از پایانای غم انگیز بیشتر خوشم میاد اما این بار اصلا آمادگی شو نداشتم ! کاش آوا نمی مرد .....

دیروز همین جوری داشتم سی دی هامو مرتب می کردم چشمم افتاد به کلاه قرمزی! اینقدر ذوق زده شدم .... نشستم هم کلاه قرمزی و پسر خاله رو نگاه کرم هم کلاه قرمزی و سروناز ..... چه قدر من این موجودو دوست دارم .... با اون حرف زدن با نمک و شیرینش و با اون خراب کاری های دوست داشتنیش ..... با اون چکمه های قرمز کهنش و اون شلوار ورزشی سبزش و اون بلوز راه راه آبیش! آخییییییییییییییییی دلم می خواد بچه ام یکی بشه مثه کلاه قرمزی !!!!!!!!!! فکر کن ! جااااااان .....

حذف

پریروز یه قتل تو دانش*گاهمون اتفاق افتاده !!!! جریانش جالبه تعریف کنم ...... ما یه پارکینگ بزرگ داریم که اکثر وقتا نیمه پره و جای خالی معمولا زیاد پیدا میشه اونجا ..... پریروز 2 تا ماشین که تو هر کدومش 2 تا پسر بوده سر جای پارک با هم کل کل می کنن ! جوری که کار می کشه به فحش دادن !! بعد یکی از این ماشینا به هر زوری بوده خودشو تو اون جایی که می خواسته جا می کنه و 2 تاییشون شروع می کنن به خندیدن به اون 2 تای دیگه که مثلا ضایع شده بودن ! ..... یه دفعه اون 2 تا که ضایع شده بودن از خود بی خود میشن و روح وحشیشون بیدار میشه و خیلی ناگهانی حمله می کنن به ماشین اون 2 تا ! .... یکی از این دیوونه ها قفل فرمون ماشینشو برمیداره و میره سراغ راننده هه و اون یکی دوستشم یه چاقو بر میداره و میره سراغ کمک راننده هه ! .... در ماشین رو باز می کنن و اون که چاقو داشته به صورت اون بدبخت می پره و دهنشو 10 سانت پاره می کنه و خون فواره میزنه از صورتش!!! که دوست رانندش میاد ازش دفاع کنه که اون که قفل فرمون دستش بوده آن چنان محکم می زنه به سرش که همون جا که هنوز نشسته بوده پشت فرمون مغزش از سرش میاد بیرون و در جا می میره !!!!!!!! توصیه می کنم اصلا صحنه رو تصور نکنین چون اونایی که دیدن می گن از صد تا فیلم ترسناک بدتر بوده ..... میگن خون از سر اون بدبخت دقیقا عین فواره میزده بیرون و ماشن غرق ق ق ق خون شده بوده ! ..... اونی که زده یکی رو کشته خیلی سریع می پره توماشینش و با سرعت خیلی زیاد از در که پر از مامورای ان ت ظا ما ت هم هست فرار می کنه ولی دوستشو می گیرن .... پلیس سریع می رسه و آمبولانس میاد و اینا و پلیس میفته دنبال قاتله که سریع هم گیرش می ندازن ..... دیگه همه بچه ها می ریزن تو پارکینگ و حالشون بد میشه و عکس هم که اگه می خواستی بگیری پلیسا تکه تکه ات می کردن !!! خلاصه که خبرایی بوده اونجا ! ..... از وقتی که من از اون خراب شده اومدم بیرون هر روز اتفاق های عجیب تری داره میفته اونجا !!! تا وقتی ما اونجا بودیم که از این چیزا نمی دیدیم ! همه آروم میرفتم میومدن چه قدر وحشی شدن اینا !!!! واقعا اعصابا مخصوصا بعضی از این جوونا خیلی ضعیف شده و با کوچکترین اتفاق بی اهمیتی دست به چه کارایی که نمیزنن ! آخه یه جای پارک تو اون پارکینگ به اون گندگی اینقدر اهمیت داشت که زدی یکی رو کشتی که حالا خانوادش تقاضای قصاص بدن برات ؟!!!!! خدایا بر ما چی داره می گذره؟!.....

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 22:32 توسط خانومی |


سریال دوست داشتنی من هم تموم شد ..... چه قدر قشنگ ..... واقعا از پایانش لذت بردم .... خیلی وقت بود پایان قشنگی رو واسه سریال تلویزیونی ندیده بودم ..... و این پایان قشنگ حتی باعث این شد که من سنگ دل حتی براش بغض کنم ! ..... از اینکه بالاخره به هم رسیدن واقعا خوشحال شدم ..... چه قدر قشنگه جشن پیوند 2 تا روح ! ..... و معجزه اومد و رفت ! ...... و هنوز خیلی ها در خوابن ! ...... چه قدر احساس خوشایندی دارم من الان ! ..... چرا؟!
می دونم خیلی ها این فیلم رونگاه نمی کردن و خوششون نمیومد اما من از اون آدمام که بیشتر به کارگردان فیلم نگاه می کنم و حاتمی کیا هم که بهترینه ! ..... خیلی ها می گفتن که این فیلم در سطح همچین کارگردانی نبود و نقدش می کردن اما من همیشه دوستش داشتم و با اشتیاق هم نگاش می کردم .....
خیلی خوشحالم که الان کارتی رو دارم که در صورت مرگ (مرگ مغزی) می تونم اعضای مفید بدنمو اهدا کنم ..... چند وقت پیش از کارم پشیمون شده بودم و می ترسیدم از مرگ .... اما حالا نه ! ..... خوشحالم که اون فرم رو پر کردم و الان یه کارت اهدا عضو دارم ..... هر چند که من می دونم یه جور دیگه ای می میرم که نمیشه از اون کارت استفاده ای کرد !!!!!
بالاخره ویندوزمو عوض کردم..... الان 3 تا ویندوز اکس پی دارم ! اینقده خوبه !!!! هی میرم اینور اونور باهاش !!!! نظر هم می تونم بدم دیگه !!!!
آها راستی اینم بگم که امروز ... که رفته بود نامه نمره رو از اس تا دمون بگیره به جفتمون داده بود 16.75 ! دستش درد نکنه واقعا ..... خیلی خوشحال شدم ..... فکر میکردم 16.5 شدم اما همین .25 اضافی کلی تو معدل تاثیر داره چون 6 و ا ح د ه !!!! اینم از یه پایان خوش تحصیلی !!!!
راستی میشه یه کمکی بهم بکنین ؟! ...... بگین رنگ مد امسال چیه ..... می خوام برم خرید عید !!!! و از اونجایی که مد اینجا دیر میرسه ! بگین که بدونم دنبال چی برم ..... اگه بگین چه رنگی مده خیلی بهم کمک شایانی می کنین!!!! حالا تو فکرم که تیپ اسپرت درست کنم یا خانمانه؟! ..... خیلی سخته واقعا انتخاب !!!!!!!


این بیکاری هم بد دردیه ها !!!! نمی دونم چی کار بکنم با این همه بیکاری مفرطم ! ..... چه قدر زود خسته شدم !!!!

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 22:8 توسط خانومی |

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 0:55 توسط خانومی |