تبليغاتX
من و خودم!
روزهایی که گذشت

 

سلام سلام سلام سلام

چطورین؟

خوبین؟

وای دلم خیلی تنگ شده بود دیگه

این روزا بدجوری همه چی ریخته به هم و حسابی کار و بار دارم !

هنوز نیومدن کامپیوتر منو ای دی اس ال شو درست کنن همچنان با لب تاپ داداشی میایم و چون لیبل فارسی نداره خیلی سخته بخوام توش چیزی بنویسم .... حالا امروز ایکیوسان درونمان به کار افتاد و به این نتیجه رسیدیم که میشه بیام تو سیستم خودم تایپ کنم بریزم تو فلش بیارم اینجا کپی کنم !..... خداییش چرا زودتر به ذهنم نرسید !......

این مدت به همه وبلاگا تا حدودی سر زدم و واسه بعضی ها هم کامنت گذاشتم اما بقیه رو خوندم فقط چون خیلی سخت بود برام تایپ کردن رو هوا ! ...... خولاصه که ما به همتون سر می زنیم منتهاش اگه کامنتی چیزی نمیذاریم دلخور نشین یه موقع کامپیوتر خودم که درست شد حسابی از خجالتتون در میایم !..... بله دیگه .....!

اینقدر نبودم و نگفتم چیا شده که الان هر چی فکر می کنم یادم نمیاد چی می خواستم بگم و چیا شده ! ..... حالا هر چی یادم اومدو می گم .......

حذف

*شنبه دوستم  اومد دانشگاه ...... اون که ف ارغ الت حص یل شده اومده بود منو ببینه ...... م..... داشتیم و سر کلاس طبق معمول با مهرناز و مسیح نشسته بودیم بلوتوث بازی ! و کالبد شکافی نگاه می کردیم که یهو دیدم دوستم اومد تو کلاس !..... همین جوری ماتم برد پاشدم بغلش می کنم بوس بوسیش می کنم هی محکم همو بغل می کنیم ..... آخی دلم تنگ شده بود خب ...... میگه دیشب خواب دیدم مرده بودی و تو خواب گریه می کردم که خانومی بیچاره ی من ناکام رفت نه ازدواج کرد نه درسش تموم شد ! ..... میگه صبح پاشدم همین جور گریه می کردم و نگرانت بودم اومدم ببینم چطوری ؟ زنده ای ؟ !.......

دوستم می خواد به خاطر شوهرش که داره درسشو ا.... می خونه بره اونجا زندگی کنه ...... یه خونه خریدن اونجا و قراره تابستون بره سر خونه زندگیش دیگه ..... الهی همون موقع که من تازه می خوام عقد کنم !...... اون 2 سال از زندگی مشترکش گذشته و من ..... اونی که می گفت بکشنم ازدواج نمی کنم تا ار ش د قبول شم اون وقت حالا !...... دنیا برعکسه !.......

حالا شب که شد دوستم یهویی شروع کرد به اس ام اس زدن و من با خوندن هر کدومش چشام هی گشادتر و گشادتر میشد ....... 2 ، 3 تا از اس ام اس هاش اینا بودن :

خانومی جان میدونی دختر خیلی خوبی هستی ! و دوست خوبی ! اخلاقات با بقیه کسا فرق داره !

من تا حالا دلتو زیاد شکوندم ولی تو هیچ وقت تنهام نذاشتی تو شرایط سخت .... ولی من نتونستم جبران کنم !

چه دورانی داشتیم ! ببخش منو میدونم شده دلتو بشکنم ! هیچ وقت نفهمیدم چه احساسی بهم داری .....

و .............. خیلی چیزای دیگه که واقعا با خوندنشون گریم گرفته بود ...... گفته بودم قبلا که من واسه دوستم زیاد مرام میذارم همیشه اما هیچ وقت اون جوری که باید جبران نمیشه هیچ وقت .... منم توقعی ندارم نظرم اینه که تا جایی که بتونم به دوستام کمک کنم بی هیچ توقعی ...... ما با هم خاطرات زیادی داریم که محاله یادم بره .... پیش میومد نامردی هایی بشه ولی عمق دوستیمون با بقیه فرق داشت ...... تو زندگی هم خیلی تاثیر داشتیم ...... تو همه شرایط با هم بودیم ..... فوت بابا جون من ..... ازدواج اون ...... ماجرای اس تادم ون و تجا وز به اون ...... راه رفتنامون تو یونی ...... دید زدنامون ! ....... ماجراجویی ها و هیجانات زندگیمون !....... یادش به خیر ....... خیلی دلم تنگ شد واسه گذشتمون ....... براش آرزوی خوشبختی کردم ..... اونم همین طور و ازم خواست هر وقت تو زندگی به مشکلی برخوردم اولین کسی که میتونم روش حساب کنم اونه ......

*از بچه ام ! بگم که حسابی دیگه واسه خودش مردی شده و دیگه صبح تا شب آبروی آدمو میبره از بس قوقولی قوقو ! می کنه ! آدم یاد روستاها میفته ! ...... پپر از این ور قوقولی میکنه شرلی از پایین پارس می کنه سگ همسایه از اون ور دیگش دعوا میکنه !..... صدای خر و الاغ کم داریم فقط ! ..... می خوام ردش کنم بره پپرو خیلی باعث آبروریزیه دم به دقیقه صدا از خودش تولید می کنه ! تازه ذوقم میزنه که هر روز صداش بلند تر میشه همچی با افتخار سرشو بلند می کنه بیا و ببین !...... دلم نمیاد بدم بکشنش میخوام بدم به کارگرمون ببره خونشون ...... اونجا هنر نمایی کنه بچم !......

*رژیم خیلی خوب پیش میره ..... البته هست روزایی که نمی دونم چم میشه و یهو شروع میکنم به خوردن که چه خوردنی ! نمیشه بگم مثه چی ! بله درست حدس زدین همون موجود دوست داشتنی !...... بعدشم گلاب به روتون تا صبح هی      ! معده ام کوچیک شده و دیگه نمی تونم مثه قبل بریزم توش و تا سر پرش کنم ! ...... تا الان 6.5 کیلو کم کردم و کلا غذا خوردنم دیگه مرتب شده همین جوری .... دیگه مثه روزای اول سختم نیست کم خوردن ...... سایز هم خیلی کم کردم ..... شلوارم که بی کمربند خیلی شیک میفته ! و تازه سوراخای کمربندم که قبلا نهایتا رو دومیش سفت سفت میشد حالا سوراخ کم میاره !..... خیلی حال می کنم هی می بینم دارم لاغرتر میشم .... خیلی حس خوبیه ....... اگه همین جور خوب پیش برم تا 3 ، 4 ماه دیگه  میام رو فرم ! و میشم همونی که می خوام .... البته اگه اون شیطون شکموئه هی گولم نزنه !

حذف

*فیلم توفیق اجباری رو هم رفتیم دیدیم ..... بابا این که خیلی چیزه تاپی نبود که اینقدر همه تعریف می کردن ..... یه فیلم گیشه ای و تکراری ...... در حد همون ترش و شیرین بود ...... فکر کنم فروش بالاش به خاطر عشاق گ ل زا ر بوده فقط !..... من که باهاش حال نمی کنم زیاد بازیگر خوبی نیست اصلا ...... حالا اگه دوسش دارین نیاین خفه ام کنین ! نظرمو گفتم فقط ......


 

چی بگم؟!!!
سلام سلام

چطورین شما؟

دلم خیلی خیلی تنگ شده بود براتون

ببخشید این همه مدت بی خبر نبودم

هم سرم بی نهایت شلوغ بود هم اینکه تلفن اتاقم قطع بود

الانم اومدم با لب تاپ داداشی می نویسم آخه از دیشب که اومدن ای دی اس ال رو نصب کنن فقط وقت کردن لب تاپو وصل کنن و کامپیوتر من موند اینم که فارسی نداره جونم داره در میاد می نویسم!

الانم باید برم دان ش گا ه دیگه یه عالمه اتفاق افتاده این روزا که کم کم میام می گم .....

ببخشید بازم که بی خبر گذاشتمتون

خیلی دوستتون دارم

قول میدم زود برگردم

فعلا......

یه کم س ی ا س ی

 

 

اضافه شده در ساعت 8:20 دقیقه شب :

 الان به قدری حالم بده که دست راستم  عصبش گرفته و دارم از دردش کلافه میشم ..... قلبم تیر میکشه .... اعصابم به شدت داغونه ...... حالم داره بهم می خوره .... چند بار هم تهوع بهم دست داد ...... نمی دونم چند نفرتون و کدوماتون مستند شبکه دو رو دیدین؟..... داوطلب مرگ ..... وحشتناک بود ...... یعنی دیگه از این بدتر نمیشد ..... وای خدایا یعنی اینا آدمن؟!.... اسم اینا حتی حیوون هم نیست .... به خدا قسم که حیوون از این کارا نمی کنه ....... اسم این آدمارو چی میشه گذاشت؟!...... خدااااااااااااایا از دل درد عصبی به خودم می پیچم ....... صحنه هایی که نشون میداد خیلی وحشتناک بودن .... چه قدر راحت صحبت می کردن...... یعنی از اون دنیاشون نمی ترسن واقعا؟!.......... خدا اینا کین آفریدی؟!........ اعصابم خیلی خرابه ..... خیلی هم ترسیده شدم ...... این که بعضی ها چه قدر راحت و بی گناه به دست این موجودات پست تر از حیوون کشته شده بودن .... اون پسری که بی دلیلی زدن گردنشو تو خیابون تو روز روشن جلو همه زدن و داشت تو خون خودش غلت میزد و جون میداد و مردم بهش نزدیک نمی شدن و می گفتن کاریش نمیشه کرد ........... اون پسری که هم سن من بود و کاری از خلاف نمونده بود که انجام بده ...... معتاد اکس شیشه زنا قتل شرارت و ...... و چه قدر راحت حرف میزد از گناهاش .... اونی که می گفت وقتی خانواده مقتولو دیدم که داره گریه میکنه دلم نسوخت چون تقصیر خودش بود ....... وایییییییی خدایا سرم داره گیج میره ....... تقصیره اون آدمی که اومده خرید خواستن کیفشو بزنن نذاشته کشته شده چیه؟!...... تقصیره اون قاضی که حکم میده و میان تو خیابون می کشنش چیه؟!...... تقصیر آدمای بیگناه که قربانی گناه کثیف این آدما میشن چیه؟!...... خیلی حرف دارم ..... ولی واقعا حالم بده ...... نمی گم کاش ندیده بودم کهخوشحالم دیدم .... چون چشام وا شد و دیدم دور و برم داره چی میگذره .... ای جور آدما هم دارن زندگی می کنن اطراف ما ...... خدایا چه قدر زمین خاکی غرق کثافت و گناه شده ...... خدایا به خاطر همه بدی هام و گناهام ببخش منو ......

 

 

سلام ...... حالتون چطوره؟..... عیدتون مبارک باشه ...... Flower

این چند روز که نیومدم راستش نمی دونم چرا حال و حوصله نوشتن نداشتم زیاد .... حرف داشتم ها ولی حسش نبود ...... حالا اومدم جبران کنم !.......

اول دیشبو می گم بعد اون ماجرا جالب ناک چند روز پیشو ......

دیشب خ ا ت م ی م... بود ...... تو سالن شهید ب ...... داداشی پاشد رفت ..... من که چند سالی میشه دور سیاستو به طور کامل خط کشیدم به خاطر یه سری مسائلی که برام پیش اوردن ....(نمیدونم ماجراشو تعریف کردم یا نه ولی اگه نگفتم بگین که بگم ) ..... ساعت 6 شروع میشد ...... داداش جان که رفت 10 برگشت خونه ..... دوربین رو هم برده بود و کلی فیلم و عکس و خلاصه خفه کرده بود خودشو ......بچم حسابی جو گیر شده بود ..... یادش به خیر یه روزایی منم چه ذوق و شوقی داشتم بیخودی!...... انتخابا*ت ریا ست ج م ه و ر ی قبلی چه قدرخوشحال بودیم .... میرفتیم ستاد و کلی مراسم خفه کنونی داشتیم ..... چه قدر تهدید شدیم و نزدیک بود کتک بخوریم ! ...... الان که نگاه می کنم می بینم چه قدر بچه بودیم ! ..... نمی گم کسی که میره سراغ سیا ست بچه است ها نه منظورم اینه که الان طرز تفکرم عوض شده دیگه برام مهم نیست کی میاد کی میره ...... یه زمانی چه قدر رو بر دا ی دا ن ش گاه رو پر می کردیم واسه دان ش جوهای س ی ا س ی که زندانی شده بود چه قدر شعار می دادیم چه قدر جلسه های بیخودی و بی نتیجه می گذاشتیم و فرداش می دیدیم در انجمن تخته شده و برای تک تکمون نامه اومده ! .... چه قدر استرس های اون زمانو دوست داشتم .... فکر می کردیم داریم جامعه رو تکون می دیم با کارامون !!!!!!!! چه قدر هم تکون دادیم واقعا !!!!!!!! ....... چه قدر افتخار می کردیم به فرهاد که سه ماه افتاد ا و ی ن و با چه شور و تابی رفتیم استقبالش و حرفاشو گوش کردیم و بهش افتخار کردیم و چه قدر بچه بودم که دوست داشتم منم زندا نی س ی ا س ی بشم یه روز و از حق دفاع کنم !...... هی چه قدر رفتم تو گذشته های دور ! ...... یادش به خیر به هر حال اونم تجربه ی جالبی بود برام ...... داشتم می گفتم با دیدن فیلم دیشب همه خاطره هام برام زنده شد ..... از جمعیت کم شده بود نسبت به اون زمان ولی بازم بودن کسایی که با شور و شوق اومده بودن و شعار می دادن .... هنوزم همون شعارا ...... زندان ی س ی ا س ی آزاد باید گر*دد ...... مرگ بر دیک*تا*تور ...... توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد (بقیه اشم نمی تونم بگم !) ...... خ ا ت م ی دوستت داریم ..... .دانشجو می میرد * ذل *ت نمی پذیرد  ......هنوزم یار دبستانی من ......همنوز هم همبستگی ........و مثل همیشه هم 50 نفری بس یجی بی فرهنگ بی ش ع ور هم ریخته بودن و خیلی راحت و بی دغدغه فحش می دادن علنا به خ ا ت م ی و هی شعار میدادن خ ا ت م ی برو گمشو ..... انر*ژی هسته * ای حاصیل دو* لت نهم ......و ......خاک بر سر بی شعور و احمقشون که چشای کورشون خدمات دولت خ ا ت م ی رو ندید و فکر می کنن این چیزایی که تو دولت این مرتیکه پشمک به اجرا دراومده از کارای اون مرتیکه اس همین قدر نمی فهمن که بابا اون بدبخت داشت 8 سال رو این چیزا سرمایه گذاری می کرد تا بعد این 8 سال تازه نتیجه داد و از شانسش گلاش تو دولت پشمک خان ! شکوفه کرد !!! ...... وای چه قدر بحث سیا*سی شد !!!! بیخیال حالا !...... یه چند تا عکس میذارم ببینین حالا ......

 


حاشیه های جالب:

-          اول که خ ا ت م ی اومد گفت :  دانشجوهای س ی ا س ی که زندانی هستن اگر به جای عکسشون خودشون در میان ما بودن ما خوشحالتر بودیم .....(و بعد صدای جیییییییییییغ آدما)

-          خ ا ت م ی داشت حرفشو میزد یه تیکه اش خیلی خیلی باحال بود و باعث شد کل سالن بریزه به هم:

کسانی میگن که رای * مردم ارزشی نداره ... ما حقیم و باید هر طوری هست به مردم حکومت کنیم .....(اینجا سالن ترکید و هم می گفتن مر*گ بر * دی*ک*تا*تور...... زمان طولانی مردم همین شعارو دادن و نذاشتن بقیه حرفشو بزنه خ ا ت م ی هم عصبانی شد و گفت خواهش می کنم اجازه بدین وگرنه من میرم ! که همه ساکت شدن)....ادامه داد و میگن ما هرجور و به هر قیمتی که هست باید به مردم حکومت کنیم و........(که سالن ترکید و بسی*جی ها داشتن میمردن !!!!!!)

 

حالا ماجرای جالب ناک ......

من دارای یک مامان می باشم ! که متولد سال 41 ...... یعنی حدود 45 سالشه ولی خیلی جوون مونده و خوشگله و خوش هیکله (درست برعکس من !) هر کی دیدش محال بوده بتونه سن واقعیشو حدس بزنه همه یا میگن 30 یا بیشترین رقمی که تا حالا گفتن 35 !...... این مامان من خیلی هم ددری تشریف دارن و تو خونه بند نیستن ...... اینم بگم که چادر می پوشن و خیلی مثلا ساده ان همیشه ...... بعد فوت بابا جونم مامان که تمام عمرش عاشق سینه چاک بابایی بود اصلا قصد ازدواج نداشت و نداره ! چون به قول خودش دیگه هیچ مردی بابا نمیشه و یه عمر خوشبخت بوده و طعمشو چشیده ..... تو این سالهایی که گذشت هم هیچ اتفاق خاصی نیفتاده ...... اماااااااااا ...... دوشنبه شب رفتم دم در کارت اینترنتی که برام اورده بودن رو بگیرم که دیدیم رو نرده هامون یه نامه گذاشت و روش نوشتن سرکار خانم ......(فامیل من !) ..... درش هم معلوم بود باز شده و عموم اینا خونده بودنش چون خب فامیل اونا هم همینه دیگه فکر کردن مال اونا س ! ...... نامه هم نه تمبری داشت نه آدرسی هیچی ...... اوردمش بالا و با ترس و لرز بازش کردم فکر کردم باز یه پسری مزاحمم شده و همش می گفتم خاک بر سرم حتما زن عمو و عمو و دختراش خوندن و وای آبروم رفت دیگه !!!! ....... بازش کردم یه نامه تایپ شده بود ! ...... خط اول نوشته بود سلام ! سرکار خانم .......(اسم و فامیل مامانم به طور کامل )!!!!!!! ...... وایییییییییییی که نمی دونین چه نامه جالب انگیزناکی بود ! ...... سراسر نامه ابراز عشق و علاقه بود !!!! ...... معلوم نیست کار کی بوده ولی ووی که چه قدر خندیدیم بهش ..... مرده خیلی باحال بود ..... یه ذره بگم چیا نوشته بود ! ...... ببینین خانوم محترم من سالهاست عاشق شما هستم ولی این سالهایی که نبودم و الان برگشتم(فچ کنم خارجه بوده !!!!!) باز عشقم سوزاننده ! شده ونمی تونم تحمل کنم !...... من میدونم شما یه خانوم نجیب مومن هستین و من عاشق نجابتتون شدم !...... من تو مرگ شوهرتون خودمو مقصر می دونم چون تمام عمر به این فکر می کردم که کاش مال من بودین و ..... !(احمق !) لطفا جواب منو سه شنبه بدین به خادم مسجد ..... آقای ...... ! ولی بدونین اگه جوابتون حتی منفی هم باشه تا ابد تو ذهن من فقط شما هستین ...... !!!!!! (حالا این مامیه ما تا حالا مسجد نرفته نمی دونم طرف با خودش دیگه چی فکر کرده !!!!!!) و یه عالمه اراجیف مضحک دیگه !!!!!!!!!..... که بسی باعث شاد شدن دل ما شد....... چی؟! .... چرا غیرتی نشدم ؟!.... با این که عددی نبود جک بود طرف به خدا دیوونه بود ...... آها بعد هی تند وتند هم نوشته بود بانو !!!!!!!!! ووووووووووی که چه قدر خندیدیم !....... همین مونده بود دیگه !...... به مامان میگم سه تا دختر دم بخت خوشگل ! جیگر ! تو این ساختمون زندگی می کنن محض رضای خدا کسی بهمون نامه عشقولانه نمیده اون وقت واسه تو میاد !!!!!!!!!!!! ببخشید ولی سر پیری و معرکه گیری !!!!!!!!!(بگم که من مخالف ازدواج مجدد مامانی نیستم خودش اصلا و ابدا دیگه نمی تونه مردی رو به عنوان شوهرش قبول کنه .... سرشو با کلاس و دوستاش و ..... پر کرده )

 

برای ار ش د هم بالاخره انتخاب رشته کردم و همون ایران شناسی رو زدم ...... اینکه چرا تغییر رشته دادم ماجراش مفصله ولی خلاصه بگم که من از رشتم فوق العاده بدم میومد و از همون اول هم به رشته های انسانی مخصوصا ادبیات و روان شناسی علاقه داشتم ولی بنا به دلایل امنیتی رفتیم ش... خوندیم و به زور 4 سال تحملش کردیم ..... حالا هم ادبیات نزدم چون دروسش خیلی سنگین و سختن و نمی تونستم بخونم تو این زمان کم و اینکه گفتن ایران شناسی رشته آسون و جالبیه آخرش میری تو موزه و برام جالبه خب ! همین ...... حالا چشم من که آب نمی خوره قبول شم چون با این درس و درگیری های خودم دیگه وقتی واسه خوندن دروس ایران شناسی نمی مونه ! ..... Reading a Book

 

دوستتون دارم .... مواظب خودتون باشین .....