تبليغاتX
خونه ی ما

 

سلااااااااااااام سلاااااااااااااام

خوبین؟

الهی اینقدر دلم براتون تنگ شده بوووووووووووود ..... همش 4 روزه نیومدم اما انگار صد ساله ننوشتم ......

خوب حرف زیاد دارم که خلاصه می کنم همشو ....

اول از همه اینکه بگم من حالم خوب شد ..... دچار بحران پوچی شده بودم نمی دونم چرا!..... که خدارو شکر الان کاملا خوبم و هیچ پوچی احساس نمی کنم ...... نمی دونم دلیل اصلیش چی بود ولی مشکلات تو اون هفته خیلی زیاد داشتم که یکی یکی حل شدن ...... ولی خیلی سخت بود ..... خدا کنه دیگه دچارش نشم !

شنبه بعد از ظهر یه هیجان فوق العاده تو زندگی من ایجاد کرد! یه شوک عصبی ناجور ! ..... از صبح تا ظهرش یه مدل ظهر به بعدش درست عکس صبحش ! ...... وای که چه قدر لرزیدم و خندیدم ! ..... خدایا شکرت به خاطر شوک دوم ......

یکشنبه صبح  رفتیم پست و دو تا دفترچه ا ر ش د گرفتیم ..... من که اصلا رشته مو دوست ندارم و نمی خوام  شرکت کنم گرفتم که برم رشته های انسانی که این قدر علاقه دارم بهشون ..... حالا هم مثه چی تو گل موندم که چی رو بزنم خب! ..... همین جوری احساس کردم ایران شناسی دوست دارم ..... هیچ اطلاعاتی هم درباره این رشته ندارم و نمی دونم چیه و چه جوریاس و کدوم دانشگاهها این رشته رو دارن .... کسی نمی دونه آیا؟..... 


حذف

دختر کوچولوی همسایه ما از وقتی دیده من یه جوجه رو اینقدر بزرگ کردم خروس تحویل جامعه دادمش ! هوس کرده و رفته 9 تا جوجه یه روزه گرفته !!!! ..... وای که چه سر و صدایی دارن اینا ! ...... وقتی میارشون پشت بومشون پپر وقتی جوجه ها رو می بینه می ترسه و فرار می کنه ! ..... بهش می گم مامان جون اینا نی نی ان !!! بیا ببینشون و به زور هلش میدم تو جوجه ها همچین فرار میکنه انگار جن دیده بچه م !!!! ..... بعدم باهام قهر میکنه و محلم نمیده دیگه که انداختمش اونجا !!! .... بعد می بینه منم محلش نمیدم و میرم بازی با جوجه فینگیلی ها میاد خودشو لوس کنه و ابراز وجود کنه میاد یواش از پشت سرم نک میزه به پام و وقتی نگاش می کنم یه صدای ناله مانندی از خودش درمیاره که یعنی به من توجه کن ! ..... الهی قربونش برم .... دیگه به این ایمان اوردم که حیوونا هم خیلی اخلاقاشون عینه آدماس ..... اونا هم ناراحت میشن، قهر میکنن، منت کشی می کنن، به توجه نیاز دارن و ......

 

پ . ن 1: خیلی وقته که نتونستم به کسی سر بزنم ..... سرم خیلی خیلی شلوغه .... کارای دانشگاه ....پر س ش نا م ه های پ ..... ..... امتحانای میان ترم .... و ..... باعث شدن خیلی وقته بهتون سر نزدم ..... میام حتما چون دلم خیلی براتون تنگ شده ......

پ . ن 2 : چهار شنبه مهلت آخر ثبت نام ار ش ده لطفا اگه کسی راجع به رشته ایران شناسی اطلاعاتی داره بهم بگه .......

پ . ن 3 : داره بارون میاد ..... وای بوش آدمو مست میکنه ...... خدایا شکرت .....

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 21:27 توسط خانومی |

 

دارم تک تک انگیزه های زندگیمو از دست میدم ..... کسی میتونه کمکم کنه؟...... من یه راه حل می خوام ..... باید چی کار کنم ؟...... من احساس بی انگیزگی می کنم تو همه چی ..... عشق احساس محبت فامیل تمیزی و ...... خسته شدم ..... بچه ها به یه خواب طولانی نیاز دارم ..... از همه چیز سیر شدم ..... دلم گنجایش هیچ چیزی رو تو خودش نداره ...... نه می تونم عشق توش نگه دارم نه نفرت .... می خوام خالی باشم .... می خوام به هیچی فکر نکنم ...... اگه بدونین چه قدر حرف دارم که بزنم ..... ولی نمیشه بزنم ..... می خوام به هیچ کدومشون فکر نکنم هر روز چند ساعت تمرکز می گیرم .... دارم موفق میشم اما زمان نیاز دارم ...... کی میتونه بفهمه که من خسته شدم ..... از همه چی ...... دیگه هیچ کدوم از علایق چند روز پیشمو ندارم ..... انگار 100 سال بزرگتر شدم ..... خیلی عوض شدم ...... خیلی فکرا دارم و خیلی تصمیما گرفتم ...... حوصله ی هیچی رو ندارم ...... چه قدر منفی شدم و ناله !...... می دونم این روزای مسخره رو نباید بیام ثبت کنم تا بقیه رو هم اذیت کنم ولی اومدم تا ازتون کمک بگیرم ..... یکی بیاد به من بگه انگیزه های من کو؟...... عشقم کو؟...... دوست داشتنم کو؟..... علایقم کو؟....... من چرا عوض شدم ؟ ...... من کجام؟.....

پ . ن: شاید این پستو پاک کردم ..... نمی دونم ..... کارام دست خودم نیست ..... دیدی یهو همه چیزو به هم زدم ..... آیا من بیمارم؟!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 20:16 توسط خانومی |

دلتنگم .... دلتنگم ..... دلتنگم ...... دلتنگم ....... دلتنگم ...... دلتنگم .... دلتنگم ....

خداااااااااااااااااااااااااااا می شنوی؟........

دلم تنگ شده ..... دلم تنگ شده ....... دلم تنگ شده ........

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا .......

من بغل می خوام ..... من نوازش می خوام ...... من گرما می خوام ..... من زندگی می خوام ....... من محبت می خوام ..... من همه چی می خوام ..... همه چی از نوع پدرانه اش .......

می فهمی خدا؟..... می فهمی؟.......

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایا چرا؟........

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...........

خدا ..... خدا ..... خدا ..... خدا ..... خدا ...... خدا .......

اینجارو می خونی؟...... می بینی؟...... ضجه هامو می بینی ؟...... میشنوی؟.......

خدااااااااااااااایااااااااااااااااااا ......

دلتنگم ...... دلتنگم ...... دلتنگم ........

 

 

پ . ن : خیلی داغونم ...... معذرت می خوام ...... باید حرفای دلمو که نمی تونم به زبون بیارم با دستام به نوشته تبدیل کنم .... که آروم شم ...... که این بغض لعنتی اینقدر خفه ام نکنه ...... نگران نشین ...... تا صبح بهتر میشم ...... خیلی حرف دارم بزنم .... خیلی ...... ولی حیف که زدن اون حرفا زشته ......

 خدایا چقدر احساس بدبختی می کنم ...... خدایا خودت پشتیبانمون باش تو این مردابی که گیر افتادیم ...... خدایااااااااااا قسمت میدم کمکمون کن ...... خدایا تنهامون نذار .....  

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 1:2 توسط خانومی

 

می بینین تورو خدا؟! من مثلا فردا امتحان میان ترم دارم ! اون وقت هنوز 10 صفحه هم از 80 صفحه کتاب رو نخوندم ! و از صبح همه کاری کردم جز درس خوندن ! ......

جاتون خالی دیشب م... یه طوفانی شده بود دیدنی!..... جلوت دیده نمیشد تو هوا پر خاک بود و طوفانشم شدید .... خونه که فردا صبحش یه وجب خاک روی هر چیزیش نشسته بود ! ..... تا حالا طوفان ندیده بودیم که چشممون روشن شد !

امروز دفاعیه دوستام بود که نرفتم چون هیچ رقمه حسش نبود ..... کلاسم نرفتم که مثلا بشینم درس بخونم که خیلی خوندم جون عمم ! .....

امروز اومدم براتون از همه خواستگارام بگم! ..... چیه خب مگه؟!..... آدم وقتی امتحان داره یاد همه چیه زندگیش میفته خب یهو ! دست خودش که نیست ! .....

من خواستگار تا حالا زیاد داشتم ... همه مدلشم داشتم ..... اولین خواستگاری که برام اومد سال اول دانشگاه بودم .... یه پسر فوق قد بلند که کارشناسی ارشد معماری از علم و صنعت داشت .... مامانش ناظم دبستانم بود و از دوستای زن عموم ..... اسمشم احسان بود .... سبزه هم بود ! ...... و چون به هیچ وجه تفاهم قدی! (این منم که می پریدم همقدش شم!)  نداشتیم جواب منفی بود از دو طرف !

بعدیش یه پسره بود مهندس کشاورزی از بیرجند فکر کنم ! که دوستم معرفش بود ..... یه پسر گاگول که اومد نشست از اول تا آخر راجع به گل و گیاه های پذیراییمون و طریقه نگهداریشون صحبت کرد ! ..... اینا هم رد ..... البته دختر چادری می خواستن که بنده نبودم !

بعدی یه مامانه بود (پسرش توماشین دم در نشسته بود ! ) که پسرش تو بجنورد تو یه کارخونه کار میکرد و مهندس صنایع بود .... نه خونه داشت نه ماشین نه هیچی زن چادری هم می خواست ! ..... رد .....

بعدی یه مامانه با خواهره با عروسه ( پسره کلا نبود !) بود که آقا دامادشون یادم نیست چه کاره بود ولی خواهره از اون خواهرا بود ..... مامانه هم از این حاج خانومایی که تا گردنش النگو دستش بود و یه گردنبند گنده زررررررد هم به گردنشون آویزون .... پیر هم بود و می خواست طبقه بالای خونشو بده پسرش که زن کلفت ننه شو ! ببره اونجا ! ..... اینا واقعا تیکه بودن دیگه !...... رد .....

یه پسره بود که خیلی پسر نبود !.... مردی بود دیگه ..... فوق تخصص داشت و دکتر بود .... من بهش می گم دکتر کچله ! .... سنش خیلی زیاد بود ..... ولی خر پول ..... 6 ماه خارج 6 ماه ایران ...... با کلاس ...... اصیل ..... رد ...... ( به علت همون سن زیادش که در آینده میشد بابا بزرگ بچم !)

یه پسره که زن بی حجاب می خواست کامل که باهاش همه جا بره و همه جوره حال بده بهش ..... اگه جور میشد خارج می خواست بره واسه زندگی ...... لیسانس عمران ..... مامان منم که در این جور وقتا : دخترم قصد ازدواج نداره !..... رد .....

یه پسره مهندس کامپیوتر ..... خیلی زرنگ ...... خیلی مومن ...... ولی چادری نمی خواست ...... خانواده همه دکترای معروف شهر ..... رد .....

و....................

آخریش همین امروز ......

اول یه خانومه زنگ زده میگه پسرم دیپلمه اس ! کار نداره ! خونه نداره ! پول نداره ! میدین دخترتونو ؟!

پشت سرش خواهر خانومه زنگ زده میگه پسرم مهندس کشاورزی ! خونه نداره ولی کار داره ! پول کمی داره ! میدین دخترتونو؟  بعد میگه اصلا ببینم دختر شما مومنه؟ یعنی چادریه؟ نماز اول وقت؟ مسجد ؟ موسیقی؟  یعنی اگه ما بهش بگیم اینجوری باید بشه نمیشه؟!!!!!! ای پررررررررررررو !......

آره دیگه ننه جون می بینی ؟! ...... اینا همه خواستگاران من بودن که هر کدومشون یه چیزیشون بود ! من که گلم و هیچ ایرادی ندارم که ! مشکل از اوناس فقط !.......

حالا چرا اصلا اینارو گفتم خودمم نمی دونم ..... اینا همه عوارض امتحان فرداس ! اینجوری عقده های درونی آدمو بروز میده !

راستی دیروز رفتم یه گرمکن جینگیلی مستون خوشگل خریدم که بریم پارک بدویم از این به بعد که من بیشتر لاغر شم ! ..... خیلی هم گرون بود تازش ! ...... خیلی هم دلم می خواد برم ولی کو وقت؟!.....

آها تازه دیروز از اونجایی که رفتم گرمکن خریدم یه زنه بود پراید داشت بعد یه تاکسیه نمی دونم چی کارش کرده بود که زنه دراومده بود از ماشین و با صدای فوق بلند ! یه فحشایی میداد و یه چیزایی می گفت که من یکی آب شدم رفتم تو زمین! همه مغازه دارا اومده بودن تماشا و یه جوری زنه رونگاه می کردن که ...... وای خیلی زشت بود ..... اینقدر بدم میاد از زن های بد دهن بی آبرو که حرمت خودشونو نگه نمیدارن ..... واقعا زشت بود ...... یه زن گنده برگرده تو یه خیابون خیلی شلوغ با صدای بلند اون فحشای وحشتناک زشت پایین شهری رو بده بعدم به خودش افتخار کنه که مرده رو شست گذاشت کنار ......

ای بابا من این روزا چه قدر ناله کردم و غر زدم از جامعه ..... ننه جامعه خراب است بدجور ..... مواظب خودت باش .....

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:34 توسط خانومی |

سلام سلام

حال شما چطوره؟ خوبین؟

ما هم خوبیم خدارو شکر ......

از دیروز بگم که چیا شد تا امروز......

دیروز از 8 تا 2 م.... داشتیم ..... برای بار اول مثل آدم نشستیم سر کلاس تا نیم ساعت آخر ! .....(دووم نمیاریم سر کلاس خب این همه !) ..... دیروز جای شما خالی نباشه ! من حالم خیلی بد بود ..... از دیشبش یه حالت تهوع خیلی بدی گرفته بودم که تا صبح نذاشت بخوابم .....  صبحم نمی خواستم برم کلاس به خاطر حالم اما دیدم غیبت زیاد دارم دیگه بعدم ه م گ ر و ه یا صداشون درمیاد دیگه ! ...... رفتم و تا آخر هی حالم بد بود ...... همه بچه ها فهمیدن دیگه من چمه ! ...... هی میومدن دلداری میدادن چیزی تعارف میکردن می گفتن بخور خوب میشی اما من خب رژیم داشتم خب ! بعدشم می ترسیدم بخورم همرو گلاب به روتون ......!

حذف


امروز رفتیم م و ش  پیش استاد راه نم ام ون .... که خیلی بهمون امیدواری داد و گفت کارتون خوبه ..... پرسش نامه یی هم که.... خودش طرح کرده بود رو هم گفت خوبه و قرار شد 60 تا پر کنیم ..... کارش خیلی سنگینه و تازه از حالا به بعد جدی شده ...... ایشالا که به خوبی کار بسته شه ونمره خوبی بگیریم .... هر چند معدلمون خیلی بالا نیست و تا 2 نمره بالاتر از معدل به پ.... نمره نمیدن ......

دفاع دوستامم هم امروز بود که بعد کنسل شد افتاد سه شنبه چون استاد مدعوشون امروز کار داشت نیومده بود ......


چه همه حرف زدم ! ...... اینجا شده دفتر خاطرات روزانه ..... خیلی دوسش دارم .... چون یه مدت که ازش میگذره دوباره میام می خونم یه حس خوبی بهم دست میده .....

دوستتون دارم .... مواظب خودتون باشین .....

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 13:47 توسط خانومی |

ناراحتم ...... حس نوشتن ندارم ..... نه هیچ مشکلی پیش نیومده .... ناراحتیم واسه دوستامه ..... دوستایی که یه مدت طولانی باهاشون زندگی کردم ...... شاید از یه خواهر بهشون نزدیکتر بودم چون اون چه که تو دلشون بودو خبردار بودم نه فقط ظاهرشون ! ...... با شادی هاشون خندیدم و با غصه هاشون گریه ..... هر کاری از دستم برمیومد هر چند کوچک و بی اهمیت با جون و دل انجام دادم ..... برای همشون آرزوی خوشبختی داشتم و دارم .....

اما این چند وقته نمی دونم چرا همه چیز داره به هم میریزه ..... از انار گلم شروع شد .... بعد گالاکسی و رافائلو ..... حالا هم که کوچولوی نازنینم....... امشب وقتی آخرین پستاشونو می خوندم احساس خفگی کردم .... انگار واقعا خودمم که داره این اتفاقا می افته ...... و واقعیتم همینه ...... اونا جزئی از منن .... جزئی از زندگی من .....

این همه عشق ..... این همه دوستی ..... آخرش ...... کاش این نمی شد ..... کاش این اتفاقا نمی افتاد .... کاش به قول کوچولو کلاغه به خونش میرسید ..... کاش......

براتون آرزوی خوشبختی می کنم ...... نمی دونم چی باید بگم ..... واقعا هنگ کردم ..... دروغ نگم گریه ام هم گرفته .... ولی ...... مواظب خودتون باشین ...... همیشه ..... همه جا ...... نمی دونم گفتن این جمله درسته یا نه ؟ ..... اما شاید مصلحتی در کار بوده .... شاید همه اینا یه امتحانه ...... بچه ها قوی باشین ...... خدا بهترین ها رو واستون می خواد .... واسه هممون ..... دوستتون دارم ......

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 22:20 توسط خانومی |

 

تصمیمو گرفتم بالاخره !...... بله ..... دیگه واقعا می خوام لاغر شم ..... دیگه واقعا داشتم افسردگی می گرفتم به خاطر این سایز بالا بودنم ! ..... نمی دونم چه جوری ولی یهو زد به کلم یکی انگار و تصمیم گرفتم رژیم بگیرم ! ..... حالا اینش جالبه که گفتم از فردا صبح شروع می کنم بعد دیدم اوه یه عالمههههههه خوراکی های نخورده دارم هنوز وقت نکردم برم سروقتشون ! ..... جعبه شیرینیه هم بود تازه ! ..... پاستیل هم بود ..... ترشک هم بود ....  گفتم چی کار کنم؟! حیفه که همشو بریزم تو سطل زباله پول خورده !..... نشستم 5 تا شیرینی که مونده بود رو خوردم بعد آب خوردم ..... بعد شیرینی دلمو زد ترشک خوردم .... بعد ضعف کردم ...... 4قاشق پلو خورش اسفناج که عاشقشم خوردم ..... بعد دلم سوخت واسه چیپس عزیزم گفتم اینم بخورم دیگه چشمک نزنه بهم از فردا لب به خوراکی جات نمی زنم !...... اونم خوردم ..... آب خوردم باز یه عالمه ...... پاستیلامم خوردم ..... دیگه نگران هیچی نبودم و دلم واسه خوراکی هام نمی سوخت ..... اینم بگم که این همه جا داشتم چون نهار نخورده بودم !..... بعد احساس کردم اگه هر روز بیام و بنویسم خیلی بیشتر میتونه کمکم کنه که ارادمو حفظ کنم ...... فکر کردم به ذهنم رسید یه وبلاگ رژیمی درست کنم ..... اینجا رو ساختم و قرار شد گزارشات کم کردن وزنمو بنویسم واسه خودم تا ذوق بزنم براش و خودمو کنترل کنم که نخورم ....که یادم بمونه چه سختی هایی کشیدم تا این یه کیلو چربی آب شد و با خوردن یه تیکه شیرینی همه رو بر باد ندم !(ایشالا که یادم میمونه و وقت گشنگی این حرفام یادم میاد !)از هر کسی هم که دوست داره تو یه رژیم گروهی شرکت کنه دعوت می کنم که بیاد اونجا .... هر تجربه ای واسه لاغری داره بگه ..... گزارشای خودشو بنویسه و .......

اولین نفر که شاذه گلم بود که نمی دونست اونجا مال منه ولی شرکت کرد ..... منتظرتون هستیم خلاصه !


خب از بحث رژیم بیایم بیرون دیگه ! .....

کارای پ.... تازه رنگ و بوی جدی به خودش گرفته ..... کاراش فوق العاده سنگین و سخته ..... ونیاز به یه کار حرفه ای 3d max داره که هیچ کدوممون بلد نیستیم ...... داریم کارای مطالعات اولیشو انجام میدیم رو نمونه موردی ..... فصل 4 رسما از امروز کلنگ خورد ! ...... رزی جونم گفته بودی دارین رو نقشه های م..... کار می کنین چیزی از .........! نداری کمکمون کنی؟!.......

 

خب حالا اگه گفتین نوبت چیه؟!......

پپرررررررررررر گوگولی !

این شما و این پپرونه !

 پپر فشن!

پپر مغرور!

پپر کنجکاو!

 

پ . ن : گالاکسی ، رافائلو ....... چرا؟!.............. تصمیم درستی گرفتین؟............. پشیمون نمیشین؟........ خیلی نگرانتونم دوستای گلم ...... کاش تصمیم درستی گرفته باشین ........ براتون دعا می کنم در هر شرایطی هستین خوشبخت بشین ..... چه با هم ، چه بی هم ....... مواظب خودتون باشین ............

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 19:45 توسط خانومی |

 

 سلام به خانوم های چاااااااق عزیزم خوبین ؟

بله ...... فقط با چاق ها بودم !...... چیه؟چرا اینجوری نگاه می کنی خب حالا ؟! ..... خب وقتی ما چاق ها (!) جزء گروه سایز بندی های نرمال زنونه جایی نداریم دیگه چه جای سلامی میمونه به باربی های محترم که هی میان چیزای جینگیلی مستونی می خرن و می پوشن و داغ دل مارو تازه می کنن !......

من الان خیلی داغدارم ..... خیلی هم افسرده ام ..... خیلی هم سرخورده ی اجتماعی ام ! ...... اصلا چرا من باید چاق باشم ها؟!!!!!!...... اصلا کی به من میگه اینقدر بخورم که بعد سایزم گیر نیاد چیزای شیک جینگولی ها؟!....... مرگ بر چاقی اصلا !...... اصلا حالا که اینجور شد سلام بر باربی های خوشتیپ و خوشگل ! خوبین؟!.....

 

شنبه صبح تا شب کلاس داشتیم ...... ناهار رفتیم پونک و از اونجا پ.... و یه عالمه خرید خوراکی ! ..... بعدشم باز دانشگاه ..... یه تحقیق بهم دادن که ابدا حوصلشو ندارم ..... کسی تحقیق آماده ای چیزی نداره بهم بده؟..... درباره ی زن در قرآن ..... همه موضاعاتی که به زن مربوط میشه ..... مثل زن و حجاب.... طلاق.... ازدواج .... و هر چیز دیگه ای که به زن مربوط شه ...... اگه تحقیقی مقاله ای چیزی در این مورد داشتین برام بفرستین لطفا که دیگه وقت این یه موردو اصلا ندارم !!!!

حذف

دیروزم صبح تا ظهر تنها بودم خونه زد به سرم برم کدبانوگری کنم(این مثلا کدبانوئه!!!!) !...... هوس ته چین کردم ..... تند تند درست کردمش و نوش جان کردم و بسی بسیار لذت بردم !......

 

امروز زن عمو جونم گفتش که صبح زود پپر واسه اولین بار داشته قوقولی قوقو میکرده الهی قربونش برم من..... میگه البته صداش هنوز کامل مردونه نشده ولی بازم خیلی خوشگل خونده ..... برای بار اوله که داریم صداشومی شنویم .... البته من که اون موقع در خواب ناز تشریف داشتم ! ...... امروزم بالاخره رفتم ازش عکس گرفتم ! ولی چون با موبایل گرفتم ترسیدم وصل کنم به کامپیوتر باز ویروسی شه موبایلم ۱۰ تومان خرج بذاره رو دستم ! ...... ولی قول میدم هفته ی دیگه عکساشو بذارم ....  ببخشید دیگه از بس این کامی جون بنده ویروسای عجیب غریب داره که جرات نمی کنم هیچ یو اس بی بهش وصل کنم !......

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 19:25 توسط خانومی |

 

سلام سلام حالتون چطوره؟ خوبین؟
من الان سرشااااار از انرژی ام ..... بدفرم این روزا حالم خوبه ..... یه حس جدید پیدا کردم که خیلی دوسش دارم ..... خدا جونم مرسی......
- استاد "س" عزیز قبول کردن بشن استاد را ه ن ما ی ما ..... وای که وقتی خبرشو شنیدم همون جا می خواستم بپرم بوسش کنم !.....
نمی دونین چه قدر خوشحال شدیم ..... قبول کرد ..... تازه خیلی هم خوشش اومده که ما تا فصل 3 رو بستیم و فقط 2 تا فصل دیگه داریم ..... کارش سبک شد دیگه !...... خوبیه این استاده که از بقیه استادا متمایزش کرده و همه می خوان با این بردارن اینه که هم خیلی مهربون و خوش اخلاقه .... هم وحشتناک کمکت میکنه ( حتی واست تایپ هم میکنه!!!!) هم اینکه سر دفاع هر چی رو بلد نباشی خودش سریع شروع میکنه به جواب و توضیح دادن !..... خیلی ماهه ...... برعکس بقیه اساتید که میان میشینن و اگه یه چیزی رو بلد نباشی به روی خودشونم نمیارن که استاد راهنمات بودن !..... خلاصه که ما به این نتیجه رسیدیم که اصلا هم بدشانس نیستیم !...... خیلی هم خوب شد اصلا ...... اوهوم !......

- دلم یهویی برای اردوی اس پ ی د ا ن تنگ شد .... چه قدر خوش گذشت .... چه قدر خندیدیم .... چه روز خوبی بود ...... آخرش تو اتوبوس دخترا اومدین همتون ...... ورق بازی ..... رامین که چشمش دنبالم بود و رو اعصاب ما راه میرفت ..... استاد جیگرمون "ت" ...... پای شل و پل من !.....  باران شدید ..... وانت سواری در بدترین شرایط ممکن ...... حرف زدنامون جلو همه که باعث شد کلی بهمون بخندن و دست بندازنمون ...... هندونه "ح"...... فیلم گرفتنای یواشکی! ...... موبایل امین ...... اون اسم سیو شده ..... ناراحتی من ..... عذر خواهی تو ............ همش مثه یه فیلم از جلو چشمام رد شد ..... چه قدر خوش بودیم .... چه قدر زود گذشت ......

و ناگهان چه قدر زود دیر می شود .....

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 20:12 توسط خانومی |

 

یه ذره فکر کنین ..... نه یه ذره بیشتر ..... کسی رو میشناسین بدشانس تر از ما باشه؟!..... خداییش دیدین بدشانس تر از ما؟!.... ما که هر چی فکر می کنیم می بینیم آسمون سوراخ شده و ما دو تا با یه بغل پر بدشانسی ! افتادیم پایین ! ..... نمیشه اصلا ما یه روز بی استرس داشته باشیما !..... عرض می کنم خدمتتون چی شده .....

موضوع پ..... مارو که یادتونه؟..... گفتم با یه اس تا د ی برداشتیم که از دوستای .... بوده و بهمون گفته خیلی کمکمون می کنه ..... آخرای تابستون بود که شروع کردیم به کار کردن ....تا الانش هم از پنج فصل ۳ فصلشو بسته بودیم و خوش و خرم بودیم که آخ جون زود پ.... رو می بندیم زود د ف ا ع می کنیم زود ف ار غ التح ص ی ل میشیم !.... ولی زهی خیال باطل !..... چرا؟..... عرض می کنم خدمتتون .....

دیروز دوستم "ح" زنگ زد و حال و احوال و خبر داد که وای خانومی باورت نمیشه من خوب شدم ! بدون شیمی درمانی ..... با دارو تو یک ماه .... خوش خیم بوده و اینا ..... حالا ایناش هیچی ..... بحث کشید سر بچه ها و قبولی های ا ر ش د  تو تک م یل ظ رفی ت و اینکه پسرا ترکوندن همه قبول شدن بعد این دخترا با این همه ادعا هیچ کدومشون حتی شاگرد اولشونم قبول نشده ! ...... گفتیم و گفتیم که همینجوری بهش گفتم راستی یادت باشه هر چی درباره م ....  دیدی به ما هم بده یا معرفی کن ..... اونم گفت باشه حالا اس ت اد را ه ن ما تو ن کیه؟.....منم گفت آقای "ع" !.....اونم به حرفاش ادامه داد بعد یهو عین جن دیده ها بلند گفت کییییییی؟!!!!!!!..... گفتم آقای "ع"!...... گفت خانومی دیوونه مگه خبر نداری چی شده؟!.... گفتم نه چی شده؟!...... گفت آقای "ع" که اخراج شده!!!!!!..... هااااااااا؟!!!!!!! .... جاااااااااان؟!!!!!!!!..... یعنی چی؟!!!!!!!!!...... نه بابا اشتباه می کنی چرا آخه؟!......گفت نه من مطمئنم !.....حالا هی اصرار که بگو چرا جون خانومی بگو .... گفت نه نمیگم چون از آشناهای .... ایناها هم هست هم اینکه کسی بهم گفته شاید درست نباشه !..... خلاصه به هزار زحمت از زیر زبونش کشیدم که بگو چرا اخراج شده گفت به علت مشکلات اخلاقی!!!!!!!!!!!!..... ای خدا یعنی چی؟!..... پیرمرد ۶۰ ساله و چه به این حرفا؟!...... پشت سر مردم حرف نزن دختر زشته ..... اونم گفت برو از .... بپرس اون به من گفته منبعشم موثقه ! ......

حالا منم که با..... یه ذره سرسنگین بودم اما بهش گفتم ماجرارو و اونم داغ کرد که چرا؟این چه شانسیه ما داریم؟حالا چی کار کنیم؟ای خدا و اینا !......

گفتیم بذاریم فرداش بریم دان ش گا ه از گروه بپرسیم ..... رفتیم از هر کی حتی مدیرگروه پرسیدیم خبر نداشت و گفت نه ما اطلاعی از اخراج ایشون نداریم و مانعی نداره استادتون باشن و ...... ما باز امیدوار شدیم ..... بعد "ب" رو تو دانشگاه دیدمشو پریدم جلوشو و همه آمارشو گرفتم !..... که مرتیکه ل ج ن چه مرد ه و س ب ا ز ی بوده و به خدا نفر تو دان ش گاه پیشنهاد داده بوده و چه متلکا به دخترا نگفته که فلان جاتو بخورم !!!!!!!!!!!!!! و فردا شب زنم خونه نیست بیا پیشم عزیزم !!!!!!!!!! و .......!....... بعد هم یکی یکی دخترا و حتی زنهای متاهل !!!! میرن شکایت می کنن ازش تا بالاخره موضوع به حراست و کمیته انضباطی و اینا میکشه ..... بعد حالا حدس بزنین چی کارش می کنن؟!.......

بله ..... ایشونو نه از یونی ما بلکه از کل دانشگاههای کشور اخراج می کنن و تا آخر عمرشون ممنوع التدریس تو هر دانشگاهی اعم از دولتی غیر دولتی جامع و ...... میشن! ...... و اینکه هر کسی با ایشون پ.... درسی چیزی داره معلوم الحاله دیگه که باید چی کار کنه !!!! ...... و این یعنی دیگه ایشون نمی تونن اس ت اد ما باشن و ما باید وسط ترمی بیفتیم دنبال اس تاد راه نما تو این بی اس تادی !!!!! ......

نه خداییش چه قدر الان ایمان اوردین که ما تخم مرغ شانسی خالی ! هستیم ؟! ها؟!....... فکر کنم روز تقسیم شانس داشتیم با هم یه قل دو قل بازی می کردیم یادمون رفته وایستیم تو صف !.......

حالا فردا قرار بره ...سکن از یکی از اس ت ادای تر م ای پیشمون که میگن خیلی برای پ... خوبه و کمک می کنه بخواد که قبول کنه بشه اس تادم ون ...... خداااااااااایا یه جوری درستش کن دیگه این اصلا عادلانه نیست باور کن !...... مگه رو پیشونی ما چی نوشتن ؟! ...... یه کاریش بکن دیگه خدا یکی داره سکته می کنه ها !..... بمیره کی جوابشو میده ها؟!!!!!!!!! قربونت برم درستش کن که بدجور کارمون گره خورده به هم !......

حالا این وسط آدم پرو دیدن داره والا ! ..... آقا (همون استاده) برگشته گفته آره منم می خواستم بهتون بگم چون وقت ! ندارم نمی تونم پ.... شما رو قبول کنم چون ۴ تا پ.... ارشد دارم از نظر قانونی درست نیست ۵ تا بشه می خواستم بگم ماله شما لغوه !!!!!!!!!!! ای روتو برم هییییییییی !..... می خواد نگه اخراج شده آبروش بره بهونه های اینجوری اورده که تا مایتعلقات! ما رو سوزوند ! ..... سوزوند ها بدجور سوزوند جوری که می خواستم برم فکشو بیارم پایین ...... اه خدااااااااااا من بدم میاد از این آدما تو چرا هر کی این مدلیه می فرستیش بیاد سراغ من بینوا؟!..... میخوای منو آزمایش کنی؟!......

 

پ . ن ۱ : ای م ه ن د س "س" تورو خدا قبول کن بشی استاد راهنمای ما .... به خدا خیلی بهت احتیاج داریم استاد جون ...... قبول کن دیگه ااااااا!!!!......

پ . ن ۲ : خدا نسل همه این آدمای چشم هی ز کث یف هو س بازو از رو زمین برداره .... آمین !

پ . ن ۳ : این روزا سرم خیلی خیلی شلوغه ..... یه مدتیه بهتون سر نزدم ..... دلم تنگ شده برای همتون ...... باید خیلی جاها برم ببینم چه خبرا بوده !..... خلاصش که ببخشید نبودم میام جبران !.......

پ . ن ۴ : من یه دوست خوب پیدا کردم همنام خودم ..... دوشنبه دیدمش و رفتیم با هم تو پارک نشستیم و حرف زدیم ..... از خواننده های وبلاگم بوده ....... خیلی دختر گل و خوبی بود ..... عزیزم ایشالا در کنار آقا حامد همیشه خوب و خوشبخت باشی ......

پ . ن ۵ : دیشب از وقتی خوابیدم تا صبح که بیدار شدم همش تو خواب داشتم وبلاگ خانوم خونه جونو می خوندم ! ..... خانوم خونه جون تعبیرش چیه؟!..... یه شب تا صبح هر چی خوندم تموم نشود !.......

پ . ن ۶ : دادم موبایلمو ویروس کشی کردن و آپدیت .... گفتن گوشیت کلا اینترنتش فعال نمیشه منم کلی افسرده شدم که نمی تونم از اینترنت مجانی استفاده کنم ! ...... آخه این شانسه؟!..... نه شما بگین خب !.......

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 21:56 توسط خانومی |

 

1 . دیروز ما باز هم شیرینی میل فرمودیم ! .... آمار ازدواج خیلی سریع و صعودی داره بالا میره !..... این بچه های 83 خیلی اکتیون تو ازدواج ماشالا !.... دیروز س ه ی لا  شیرینی اورده بود ..... شوهرش کارخونه نمک داشت استاده گیر داده بود به بیچاره که پس شوهرت نمکیه ها؟!...... بعد هم دید الانه که ناراحت شه دختره گفت واسه همینم رفته یه گوله نمک شیرین ! گرفته !..... من که خوشم نیومد از حرف اس تا دم ..... اگه من بودم که ناراحت می شدم ..... این اس تا ده هم زیادی رله است با بچه ها هر چی می خواد میگه دیگه ..... ای بابا دلیل نداره اگه سر و کارش با نمکه که اینجوری مسخرش کنی که نمکیه !.... البته میدونم داشت شوخی می کرد ولی شوخی لوس و بیجایی بود ..... اونم درست 2 روز بعد ازدواجشون !...... س ه ی لا هم یه ذره ناراحت شد و خنده از لباش افتاد .....

2 . کتاب رو پریروز تمومش کردم و کلی غصه خوردم هی واسه خودم !..... هی همش دلم واسه گیتی می سوخت بچم بیخودی بیخودی مرد .... حالا آخرش که خوب تموم شد ولی اینقدر دلم واسه این منصور بیچاره ی جلد 2 سوخت ! ..... من عاشق کتابایی هستم که آخرش بد تموم شه و بشینم گریه کنم! ..... مشکل روانی دارم آیا ؟! ..... خب چی کار کنم از کتابایی که آخرش همه چی خوب درست میشه خوشم نمیاد خب ! ..... به من چه دیگه دوست دارم !..... واسه کسایی که اسم کتاب رو پرسیده بودن ..... اسم کتاب الهه ناز بود .... 2 جلدیه ..... بد نبود ولی به درد دوران دبیرستانم می خورد بیشتر ! ..... یادش به خیر اون زمانا که کوچیکتر بودم چه قدر با خوندن کتاب پنجره ، بامداد خمار ، دالان بهشت ، کتابهای مودب پور و  ..... کیف می کردم و گریه می کردم !..... این کتابم در همون رده است تقریبا ..... منتها چون رمان فارسی عشقی خونم پایین اومده بود از خوندنش لذت بردم .....

از دیشب هم کتاب "هیچ یک از آنها بازنمی گردد" آلباد سس پدس ، رو شروع کردم به خوندن ..... یه رمان ایتالیایی که سرگذشت چند تا دختر جوونه تو یه شبانه روزی .... در دوران شروع جنگ جهانی دوم ...... قشنگه از اینم خوشم اومد ..... اگه کسی رمان قشنگ می شناسه بهم معرفی کنه که باز زدم رو دور کتاب خونی ! از شاذه عزیز هم ممنون بابت معرفی داستان های قشنگش .....



حذف

4 . طریقه راه اندازی ط ر ح  ق ر م ز  ای را ن س ل:

به ترتیب این دکمه ها رو بزنید : *140*7*2*5#[ok/yes]  بعد یه پیغامی میاد براتون که تا 24 ساعت دیگر طرح قرمز شما فعال میشود . 24 ساعت بعد یه اس ام اس براتون ارسال میشه که مبلغ 2500 تومان از اعتبار شما کسر شد و شما طرح قرمز خود را فعال کردید .... مزایای این طرح هم اینه: ارسال رایگان اس ام اس از ایرانسل به ایرانسل و مکالمه رایگان 12 شب تا 6 صبح ایرانسل به ایرانسل ..... این طرح یک ماهه است و اگر خواستین ماه بعد هم طرحتون ادامه داشته باشه دوباره این کار ها رو انجام میدین ..... فقط یادتون باشه اگر سیم کارتتون اعتباریه وقتی می خواین دوباره طرح بگیرین اعتبارتون کافی باشه (یعنی 2500 رو حتما داشته باشین) اگر نه که زحمت بکشین یه شارژ کارت خریداری فرمایید !

این هم نکات ایرانسل داری خانومی !!! سوال دیگه ای داشتین در خدمتیم! .....

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 17:57 توسط خانومی |

چند روزیه تو حال و هوای خودمم .... غرق کتابم شدم و فعلا تو یه دنیای دیگه ای سیر می کنم !..... کلا مدلمه که وقتی کتابی رو شروع می کنم دیگه ولش نمی کنم !..... دیشب جلد اولشو تموم کردم و پیش خودمون بمونه که آخرش چه قدر گریه کردم!.... آخه دختره خیلی یهویی و بی خبر کشته شد!.....منم که دل نازک ..... تا ۲ ساعت هی گریه کردم هی گریه کردم تا بالاخره یادم رفت و خوابیدم!..... حالا رمانشم همچین قشنگ نیست ها ولی این چند وقت خیلی هوس کردم کتابای ایرانی عشق و عاشقی بخونم !.... کلی هم با خودم کیف می کنم از خوندنش تازه!..... امروزم که جلد دومشو شروع کردم و هی دارم حرص می خورم از دست این خواهر مقتول!.... ها دیگه !.... الان من کلی جوگیر شدم واسه خودم و همه رو گیسو و گیتی ! می بینم! و تازه منصورم خیلی می بینم چون خیلی خوشگل و خوشتیپه گویا!....

این روزا علاوه بر قورت دادن کتابم ! یه کار مهم دیگه هم کردم ! و اون چیزی نبود جز فیلم دیدن!..... و در تعجم که چطور من این همه فیلمای جدید امسال رو نگاه کردم ولی تموم نمیشن !!!.... دیروز یه فیلم دیدم اسمش American Beauty بود .... البته یه ذره بالای ۱۸ میزد ولی یه جاش یه جمله قشنگی داشت که نوشتم واسه خودم ..... یعنی دیروز با حال و هوای من جور بود : گاهی وقتا اینقدر زیبایی در دنیا هست که احساس می کنم نمی توانم تحمل کنم ..... قشنگ بود؟

این ای ران س ل هم خدا پدر و مادرش رو رحمت کنه !..... می گم چی کار کردم ولی اگه بخندین بهم و بگی خیلی بی جنبه ای دیگه هیچی ها!.....

همش ۳ روز شده که من صاحب اس ام اس مجانی شدم ها ولی تو این ۳ روز ۳۲۶ تا اس ام اس دادم و ۳۶۶ تا اس ام اس دریافت کردم ! بله ! .... خواهش می کنم خودم می دونم خیلی بی جنبه ام !..... چی کار کنم بس که یه عمر پول بیخودی به اس ام اس دادم حالا عقده ای شدم دیدم مجانیه دارم خفه می کنم دیگه !!!!..... ولی به جاش کلی با مریم نازنینم حرف زدم و تازشم یه دوست خوب پیدا کردم که هم نام خودمه و همشهری هم هستیم .... تازشم دوشنبه می خوایم ببینیم همو .... تازه ترشم من می خوام برم دانشگاشون سر کلاسشون بشینم !..... دیدین پس چه قدر خوبه اس ام اس مجانی!!!! ......

البته هنوز عقده ام به مکالمات مجانیه نصفه شبش قد نداده! ...... اون وقت من تا ساعت ۳ صبح هی الکی سر خودمو گرم می کنم و حسرت می خورم که مکالمه مجانی دارم و نمیشه حرف بزنم!!!!.....

و عقده سومم اینترنت پنج شنبه جمعه هاست که نمی دونم این گوشیم چرا GPRS  نداره .... ومن خیلی غمگینم واسه این موضوع !..... چون این عقده امم داره سرکوب میشه !..... حالا باید ببرم گوشیمو بدم روش نصب کنن .... چون واقعا حیفه ۲روز اینترنت مجانی رو ازش استفاده نکرد ! .... بله دیگه ما دست اصفهونیارو از پشت بستیم !.... به من می گن آدم سوءاستفاده گر!!!!.....

حالا هی بیاین بگین ایر ا نس ل بده!.... خیلی هم خوبه ..... منم ازش طرفداری می کنم !..... پورسانتمم خودم میرم ازش می گیرم!.......

 

پ . ن 1 : می خواستم این دفعه عکسای پپرو بذارم .... ولی راستش هنوز وقت نکردم ازش عکس بگیرم .... اگه شد تو پست بعدی میذارم اگرهم وقت نکردم تو پست بعدیش حتما میذارم دیگه ..... می دونم دلتون تنگ شده براش !!!! ولی یه چند روز تحمل کنین دیگه !!!!

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 21:19 توسط خانومی |

 

1. آخ جونم رفتیم طرح قرمزامونو فعال کردیم دیگه الان کلی واسه خودمون خوشحال و خندونیم ..... دیگه ترکوندیم از بس اس ام اس دادیم به هم .... خداییش چه حالی میده اس ام اس مجانی ها!.....حرفی هم نداشته باشیم هی الکی به هم سلام می کنیم !!!!! .... میگن چیز مجانی بدی دست ما جنبه نداریم همینه!!!
2. دیروز سر کلاس م.... محسن شیرینی اورده بود ..... ازدواج کرده بود با دوست دخترش که سال پایینی خودشه .... محسن  82 ، با ما بود ..... اونم مثه ما این ترم پ.... داره ..... آخیش چه قدر زود همه دارن بزرگ میشن ! ..... واقعا باورم نمیشه سرعت گذشت زمانو !.....

حذف

5. دیروز به دوستم از تو کلاس داشتم اس ام اس میزدم ... جوابمو داد .... داشتم ازش تشکر می کردم و کلی قربون صدقش رفتم و حرفای عشقولی .... که یهو دیدم اشتباهی واسه یکی دیگه سند کردم !!!!..... خیس عرق شدم .... یه اس ام اس زدم که ا ببخشید اشتباه شد مال دوستم بود !!! ..... وای من چه قدر گاف میدم آخه خداااااااا؟!

7. چند نفری حال اون دختری رو پرسیده بودن که رفته بود تو کما .... باید بگم ایشون هنوز تو کما هستن .... والبته همون طوری که یک بار گفتم اگر هم از کما بیان بیرون هیچ فایده ای نداره چون فلج مغزی شدن و اگه به هوش بیان تا آخر عمر مثه یه گیاه فقط رشد می کنن..... فقط و فقط و فقط به معجزه نیاز داه که خوب شه .... وگرنه با دوا و دکتر و بیمارستان و این چیزا مشکلی حل نمیشه .....
8. در توضیح پست قبل باید بگم که من قبول ندارم که اگه من مثلا چادر سرم بود و آرایش نداشتم اون بلا سرم نمیومد ! .... اون آ ش غ ا ل هایی که مریضی روانی ج ن س ی دارن مشکلشون با چادر یا مانتو نیست .... مشکلشون یه جای خلوته تا بیان عقده های روانیشونو خالی کنن .... همون طور که استاد به ظاهر باشخصیت ما به دوست  من که محجبه هم بود داشت ت ج ا و ز میکرد! ..... ضمنا من فکر نمی کنم حجابم مشکلی داشته باشه .... مانتو مقنعه و شلوار جین داشتم ....یه تیپ کاملا ساده و اداری! ..... پس فکر نمی کنم مشکل چندانی داشته باشم !!!.... آرایش هم که همیشه دارم جوراب هم اگه نداشتم هم شلوارم بلند بوده هم کفشم پوشیده .... البته شاید این طرز پوشش من ایراد داشته دیگه....نه؟!... که یکی به خودش اجازه میده اون حرفای شنیع رو بهم بزنه!
9. رژیم مژیم تعطیله فعلا ..... چرا؟!..... چون نمی تونم ..... اعصابم سر جاش نیست این چند وقت .... پر خوری عصبی دارم ..... می دونم خیلی بده اما نمی تونم کاریش کنم ..... مثه معتادایی میشم که بهم جنس نرسیده!!!.... دکترم قبلا ها بهم می گفت هر وقت عصبی و استرسی هستی و پرخوری عصبی می گیری برو تا جایی که می تونی گوشت و جگر سیخ بکش بخور .... اما دلم برنمیداره گوشت بخورم .... شیرینی جات و کیک و کلوچه و چیپس  و پفک فقط !..... که دشمن اصلی هیکل منن !..... میدونم ها ولی نمیشه کاریش کنم !.....
10.  پپر حالش خوفه خوفه..... انقدر بزرگ شده !..... خودم که مامانشم باورم نمیشه یه روز نصف کف دست بود .... حالا ازش عکس می گیرم میذارم ببینینش بچه زشتمو!.....
11.  چطوری پول موبایلتون کم شه؟!.... به راحتی!....فقط کافیه یکی رو نداشته باشین که بخواین هی فرت و فرت بهش زنگ بزنین یا اس ام اس بدین!....اگر هم داشتین سعی کنین گوشی طرفتونو بسوزونین که اون موبایل نداشته باشه .... این جوری هم خرجتون کم میشه !!!.... اگر هم نتونستین هیچ کدوم از کارای بالا رو انجام بدین یه ذره خودتونو کنترل کنین و ازش خبری نگیرین! ...... و راه حل آخر سیم کارت های ایران سل ه !..... و بعد برین حالشو ببرین !!! اینم از نکات آموزنده ی خانه داری خانومی !!!
       ایرانسل زیادی دیگه برات تبلیغ کردم ..... پورسانت منو بده می خوام برم دیگه!.....

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 17:27 توسط خانومی |