تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات من و خودم!
بخواب ای خواهر نازم

بخواب اي خواهر نازم ندايم-- كه روح پاك تو گردد صدايم---- ندا دادي تو ما را با صداقت-- قسم بر آن نگاه بي گناهت ---- كه رايت را بگيريم از سياهي-- كه همره ما نگرديم با تباهي---- كه همواره به ظالم ما بتازيم-- كه دائم جاودان راهت بسازيم---- بخواب اي خواهرم آرام آرام-- بخواب اي نو شكفته اي دلارام---- شهيد راه پاكي ها تو بودي -- مبارز با تباهي ها تو بودي---- تو كه هرگز نبودي خاك و خاشاك-- چرا افتاده اي اينگونه در خاك؟---- ندايم اي نداي سرزمينم-- صداي جاودان اين زمينم ---- صداي تو شود داد دليران-- نداي تو شود فرياد ايران

 

انقدر گریه کردم که چشام دیگه نمی بینه .... انقدر حالم بده که نم یتونم توصیفش کنم .... فکر نکنم کسی باشه که اون فیلم شهید شدن دختر جوون رو ندیده باشه .... فکر نکنم آدمی وجود داشته باشه تو دنیا که اون فیلم رو دیده باشه و از ته دل گریه نکرده باشه .... خدایا چی داره به سر ما میاد ؟.... خدایا این خونایی که ریخته میشه رو کی می خواد جوابگوش باشه؟....

هر کاری کردم با پسر عمم تماس بگیرم نشد همه موبایا قطع بود .... فقط ۵ دقیقه تونست آن شه و تند تند خبرارو بده ... امروز هم مثه هر روز تو خیابون بوده ..... امروز هم مثل هر روز از این حروم زاده ها کتک خورده و به قول خودش دیگه شناخته نمیشه چون فرم صورتش به هم ریخته و بنفش شده !!! امروز هم از کشته شدن آدمایی می گفت که برای آزادی به خیابون اومده بودن ..... امروز هم از وحشی هایی گفت که لرزه به تمام وجودت می انداخت .... من نمی تونم تصورم کنم وضع اونجارو ... تا نبینی نمی تونی بفهمی ... حتی با دیدن فیلم .... تا با چشم خودت نبینی دارن چه وحشیانه میزنن و می کشن هیچی نمی فهمی .... اوضاع بحرانیه .... معلوم نیست آخرش چی می خواد بشه ... چند تا کشته قراره بدیم و ..... کاش من تهران بودم .... از اینکه تو شهر ما خیلی خبری نیست احساس خیلی بدی دارم .... 

اس ام اس ها چند ساعتی وصل شد و دوباره .....!!! اوضاع از اونی که فکرشو می کردم داره بدتر میشه .... موسوی غسل شهادت کرده .... و این یعنی ممکنه هر اتفاقی بیفته .... ترس من فقط از اینه که این همه خون بی گناهی که داره ریخته میشه به نتیجه نرسه و الکی کشته بدیم ... خدا به همه رحم کنه .... روزای خیلی خیلی بدی دارن تکرار میشن ... روزایی که تو کتابای تاریخ هم کم نخوندیم ازشون ....

ساعت ۳ .... باید خواب باشم ... ولی یه لحظه هم از جلو چشمم نمیره کنار لحظه پرپر شدن اون دختر .... و فریادهایی که می زدن .... روحش قرین رحمت

29 خرداد

سلاااام

اول از همه قبل از هر چیزی باید بگم روزی که وبلاگو دیدم از خوشحالی گریه ام گرفت .... فکرشم نمی کردم .... دختر شیطون و مهربون من این قدر محبت داره .... به خودشم گفتم بعد این همه اتفاقای بدی که دارن پشت سر هم می افتن این یکی از چیزایی که واقعا خوشحالم کرد .... مرسی مارپل گلم .... مرسی دوست خوبم :* ... و مرسی از سونیای مهربونم که خیلی خیلی بهم لطف داره و منو شرمنده کرده ... مرسی از خانوم بستنی عزیزم مرسی از مونس و مرسی از همه کسایی که تبریک گفتین بهم ... یه دنیا انرژی گرفتم با خوندن کامنتاتون .... مرسی از همگی :*


بعد از انتخابات و اعلام نتایجی که شد اونقدر شکه بودم اونقدر عصبی بودم که ترجیح دادم هیچی ننویسم .... به قدر کافی مطلب در این رابطه تو همه وبلاگا هست من دیگه نمی خوام اونارو تکرار کنم .... فقط همینو دارم بگم که دیگه محاله من تو هیچ انتخاباتی شرکت کنم .... دیگه محاااااله ....

اصلا روزای خوبی رو نگذروندم .... هر روز عصبی بودم .... رگ دستم چند روز بود گرفته بود .... اتفاقای بدی دارن بغل گوشمون می افتن .... و از همه بیشتر این منو عصبی می کنه که بعضی ها با خونسردی و بی تفاوتی میگن همش دروغه و ساختگیه ! اینا خس و خاشاکن !!! و حرفای یه بی شعور دیگه رو تکرار می کنن ! .... اما وقتی می شنوی برادر دوست دختر عموت رو تو همین جریانات کشتن دیگه نمی تونی بگی  شاید حق با تو باشه .... وقتی پسر عمه زنگ می زنه و میگه امروز جلو خودم 3 نفر تیر خوردن و خودمم همه بدنم کبوده بس که کتک خوردم اونجاست که دیگه نم یتونی جلو اشکاتو بگیری .... من نمیتونم بی تفاوت باشم نمی تونم گوسفند باشم و بگم به من چه چه فرقی می کنه می خواستن نرن تا بلایی سرشون نیاد و ..... نه من اونقدرام نمی تونم بی تفاوت باشم .... اگر اجازه این کارو ندارم که برم بین مردم و باهاشون یه صدا باشم اما با هر کتکی که میخورن اشک منم در میاد ! ..... بگذریم ..... امیدورام روزی شاهد جمهوری واقعی تو کشورمون باشیم و از دست دی کتا تور ها یی مثل ..... خلاص شیم ....

چهارشنبه دختر خاله و دختر عموهام اومدن خونمون تولد .... اما واقعا هیچ کدوممون دل و دماغی نداشتیم .... مثل هر شب ساعت 10 رفتیم پشت بوم و الله اکبر گفتیم و شعار دادیم ! تنها کاری که اجازشو داریم !! بعدشم که حرف و اظهارنظر ... مثل همیشه .... دیشب خیلی تو خودم بودم و حالم بد بود .... با دختر عمو کوچیکه و حامد رفتیم بیرون .... اونقدر قلیون کشیدم و فرستادم تو ریه هام تا یه کم اعصابم راحت شد .... ولی بعدشم اونقدر حالم بد شد که یه حالت تهوع بدی داشتم .... دود خونم خیلی اومده بود پایین واقعا چسبید بهم !

امروز سالگرد بابا بود .... واقعا روزا خیلی زود می گذرن ! 4 سال گذشت .... دلم براش تنگ شده و مثه هر سال این موقع ها یه غم خیلی خیلی بدی تو دلمه که با هیچ اشکی از بین نمیره ! هیچ حرفی تسلی ام نمیده و هیچ کاری خوشحالم نمی کنه ! .... فقط دلم بغلشو می خواد و دستای گرم و مهربونشو .... دلم بغلشو می خواد .... دلم لک زده واسه دخترم گفتناش .... دلم گرفته .... بابای من .....

تولددددد

۱ ۲ ۳ آزمایش میکنم .... پوفففففف صدا میاد؟

سلام و علیک خدمت شما

خودمو معرفی میکنم بابا نترسین البته آخر پست

امروز ۲۷ خردادِ قراره یه نی نی گوگولی مگولی ظهر به دنیا بیاد

 بنا به گفته خودش ظهر هم قورمه سبزی داشتن البته بیست و چند سال پیش!

 

Birthday Party

dance3.gif

Cheerleader

بیست چند و سال بعد.....

این دخمل گوگولی مگولی الان ماشالا واسه خودش خانومی شده اتفاقا اسمشم خانومیه!

با تحصیلات عالیه و مشغول به کار در یک شرکت خصوصی معتبر و دارای حساب بانکی چاق و چله و با شماره تلفن ۰۹۱..... ( حالم خوبه فقط یه پتک خورد تو سرم نمیدونم از کجا اومد!)

همین دیگه چیزی دیگه ای یادم نمیاد فکر کنم اثر اون پتکه بود!

امضاء : خانوم مارپل مهربان گل و بلبل و سنبل

(ببخشید اگه بیمزه و لوس شد وبلاگ خودم نبود احساس غریبی میکردم:دی)

ایران سبز و سفید من
دیشب خیلی حوصلم تو خونه سر رقته بود .... مامان هم رفته بود خونه مامانش ! داداشی هم مثلا تو اتاقش داشت درس می خوند ... منم عصبی شده بودم از بیکاری .... نه حوصله فیلم داشتم نه موزیک نه نت نه کتاب ! موبایلو برداشتم و به حامد یه اس ام اس زدم که امشب چه کاره ای درس و مشق و امتحان نداری؟ زد چطور مگه نه شنبه امتحان دارم چرا؟ گفتم پاشو بریم بیرون یه دوری بزنیم تو خیابونا .... گفت اوکی منم خوشحال و خندون رفتم حاضر شدن .... زنگ زدم مامان بهش بگم من میرم بیرون کلی غر غر کرد که حق نداری بری خیابونا شلوغه دیشب یه نفرو تو خیابون ر... کشتن و اینا ( ا.ن ها ) وحشی ان و ..... منم هر چی گفتم مااااااامااااان کاری ندارن گفت نه !:| به حامد گفتم مامانم میگه نه :(( گفت بابا بیا الان خیلی شلوغ نیست شب شلوغ میشه ... دوباره زنگ زدم مامان گفتم مامان خیلی شلوغ نیست میرم ستاد کاری نداریم !!! گفت کی میای گفتم ۱۰:۳۰ گفت اوکی برو !!!! :* تند تند حاضر شدم و ۸ حامد اومد دنبالم .... الهی بمیرم واسه خودمون !!!:)) تو خیابون فقط و فقط موسوی و بود و ا.ن :)) بگی حتی یک نفر حتی یک نفر کروبی باشه نبود :)) رفتیم ستاد کروبی اول خاااااااااااااااالی :| یعنی باورم نمیشد حتی یک نفر هم اونجا نبود :)) =)) دلم کباب شد ! رفتیم تو و گفتم من اسم نوشتم واسه شمارش آرا اینترنتی که گفت باید زودتر می اومدی و مدارک می دادی دیر شده ! یه کمی نشستیم هی حامد منو مسخره کرد گفت ....!!!:-" اومدیم بیرون و زدیم تو جمعیت دیگه ..... شلووووووووووووووووغ ! بلوار پر ماشین پر آدم ! تو عمرم همچین هیجانی رو ندیده بودم تو ملتمون ! یه چیزی تو مایه های انقلاب بود ! طرفدارای موسوی و ا.ن کنار خیابون واستاده بودن و شعار می دادن ! منم که فقط هر و هر می خندیدیم به این طرفدارای ا.ن !:)) خداییش ها خداییش ها خداییش :)) توهین نباشه به کسی !!! ولی خداییش طرفدارای ا.ن واقعا خاصن ! از همه نظر ! ریخت و قیافه ظاهر و تیپ فرهنگ و ادب ! شعور و..... خلاصه کللللللی خندیدیم به این جماعت ....!:-"

از شاهکارای خودم بخوام بگم ! بخندین یه کم :)) ... از اونجایی که تو خیابون حتی یک نفر هم کروبی نبود :( و من تو یه سیل عظیم جمعیت !!!! گیر کرده بودم !!!! دیگه خداییش خجالت کشیدم اون دستبند سفیدمو رو کنم ! :)) از ماشینای کنارمون دستبند سبز و برچسب و پوستر و اینا گرفتیم و ما هم شدیم سبز ! .... یه حالی داد یه حالی داد   قیامت شده بود ها ! منم جوگیر :-" هر کی از ا.ن هارو میدیدم هی یه چیزی نشون می دادم !  اینام که دااااغون :)) ماشالا فرهنگ هم خوب چیزیه :)) فرقی نمی کرد پولداری یا فقیر ! فرقی نمی کرد سوار مزدا هستی یا وانت ! یا موتور !!! مهم این بود که یا سبزی یا ا.ن .... مهم این بود که هر کی سبز بود به هم علامت پیروزی نشون میدادن و لبخند می زدن و می گفتن به امید پیروزی  مهم این بود که به هر ا.ن ی می رسیدن هو می کردن و می گفتن سیب زمینی ! بای بای محمود ! و خیلی شعارای دیگه ..... غرق در لذت شده بودم دیشب ... کلی جیغ زدیم کلی شعار دادیم ... حامدم گیر داده بود هی می گفت بگم بگم؟ بگو بگو اما دیگه دروغ نگو  ترافیک بود ماشینا ثابت بودن تقریبا اینقدر حامد اینو گفت که دیگه همه ماشینا با ما هم صدا شده بودن کل خیابون با هم همین شعارو می دادیم !  بله و اینگونه شد که ما هم یه شب سبز شدیم و حالشو بردیم !  ساعت ۱۱ برگشتم خونه ... هنوز سفیدم و امیدوار به پیروزی اصلاحات .... کروبی یا موسوی فرقی نمی کنن ... تنها چیزی که واسش می جنگیم اینه که ا.ن نیاد روی کار .... به امید شنبه ای سبز یا سفید .... به امید پیروزی حق بر باطل .... به امید پیروزی راستی بر دروغ ....

 

* چیز مزخرفی بود .... سیگار

** وقتی یکی مغزش شستشو داده میشه و میاد اراجیف اون مرتیکه مزخرف رو تکرار می کنه اونم بی هیچ اطلاع و دلیلی دلم می خواد ...... :|

*** سی دی ۹۰ سیاسی خیلی باحال بود .... مرتیکه دروغگوی ....  کاش می دونستی عق می زنم وقتی قیافه منحوستو می بینم .... کاش می دونستی حالم ازت به هم می خوره .... کاش می دونستی اگه خدایی نکرده بخوای ۴ سال دیگه هم باشی نمی دونم چه جوری می خوام تحملت کنم .... ببین مموت ازت نفرت دارم .... ازت نفرت دارم ... ازت نفرت دارررررررررم بی اندازه !!!!!!!!

مموتی
سلااااااااااااااااااااام

این روزها اهمدی نجات بدجور ضایع می شود و ما حسابی کیفور می باشیم.... دیشب وقتی دیگه رضایی هم ضربه آخرو به اون مرتیکه دروغگو زد دیگه نمی دونستم از هیجان چی کار کنم :)) وقتی یه سپاهی بزنه یه رئیس جمهورو اینجوری ناک اوت کنه دیگه واقعا باید بگیم بای بای محموتی :)) دیگه حتی تحمل دیدنت تو تلویزیونو هم ندارم جیگر :)) برو بمیر !!!! اصلا هم دلم نمی خواد با ادب باشم ! بیشتر از اینا حقشه .... نصر من الله و فتح قریب مرگ بر این دولت مردم فریب

خب دلم یه کم خنک شد .... به محموت 45 دقیقه فرصت دادن که دوباره به جفنگیاتش ادامه بده !!! ای تو روحت ..... به قول یکی خیلی دلم می خواد عکس کسایی که به مموت :)) رای میدنو ببینمو واقعا باید دیدنی باشن :)) =)) ( خب بی ادب شدم دیگه ! اعصابم ندارم ....باید یه جوری تخلیه روانی کنم خودمو :)) )

این روزا اینقدر مطلب خوندم و هی سند تو آل دادم که شدم مفسر سیاسی :)) انقدرم مطلبای جالب خوندم که دلم می خواست همشو لینک می ذاشتم اینجا ولی اینجوری باید یه طومار فقط لینک بذارم !!!

تو شرکت رئیس با مموته یه آقایی هم مموتیه ! بقیه سبزن ... منا و مهی هم رای نمیدن ! منم تک و تنها سفید ! هر روز تو شرکت بحث داریم .... اون آقا مموتیه هر روز میاد میبینه دیشب سوسک شده بازم میاد شعر تحویلمون میده و هی رو اعصاب راه میره :)) بقیه هم که با من مشکلی ندارن منم با اونا مشکلی ندارم ... خوبیم با هم فقط هی می پرسن چرا دستبندت سفیده Image and video hosting by TinyPic            منم هی باید دلیل بیارم واسشون که چرا سفید شدم ! البته اینم بگم نظرم راجع به موسوی خیلی عوض شده دوسشم دارم دیگه ولی دور اول رو به همون انتخاب قبلیم رای میدم و اگه به دور 2 کشید که حتما هم میکشه اگه بین موسوی و مموت باشه صد در صد منم سبز میشم .... بازم میگم امیدوارم هر کسی رئیس جمهور بشه الا این مموت :((

روزی که کروبی مشهد بود منو داداشی و شادی و حامد رفتیم دانشگاه .... اینقدر بالا پایین پریدیم و جیغ زدیم که آخرش گلومون گرفته بود ! پلاکارد ها هم خیلی سنگین بودن دستامون شکست :)) ولی تو کل اون جمعیت ما از همه تابلوتر بودیم ! چند تا عکس حامد ازمون گرفت که گذاشتم فیس بوک .... اونقدر تابلو بودیم که کروبی و خانومش خیلی به ما نگاه می کردن منم جوگیییییر هی جیغ می زدم جااان پدر شوهرم :)) =)) دیگه افتاد تو دهنمون شد پدر شوهر من ! همه دور و بریامونم دیگه همینو می گفتن :)) بعد از همایش هم رفتیم با بچه ها و دوست داداشی نهار (کریم) و کلی خوردیم ....

دیروز خیلی روز خوبی بود .... هم سوسک شدن مموتی رو دیدم و ضربه آخرشو هم اینکه .... اینکه .... اینکه .... هه هه !!! بگم؟! بگم؟! آره بگم چی شده ؟ =)) من حقوق گرفتمممممممممممممم من قرارداد بستممممممممممم .... بزن بزن اون دست قشنگرو :)) بزن شله شله :)) قربون شما مرسی از تبریکاتون دیگه رسما کارمند شدم ! و پولدار شدم :)) البتهههه با این تورم 25% این پولا پول نیست دیگه =)) ولی خیلی خوشحالم ... از اینکه از بلاتکلیفی در اومدم .... هر چند واسه کار دولتی هم اقدام کردم تا ببینم اونجا چی میشه .... خداروشکر .... حالم خیلی خوبه دیگه ... :)

دختر خالم داره عروس میشه دیگه ! پنج شنبه هفته دیگه نامزدیشه ! اینم رفت ....

امروز یه بوهایی اومد تو شرکت ... این گردن شکسته یه حرفایی زد ما 3 تا میخکوب شدیم :))


* مموت = محموت = محمود